برگردان به زبان ساده
ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرا
بر من خسته کردهای روی گران چرا چرا
هوش مصنوعی: چرا ای که وفا را در خود جای دادهای، گوشهای از دل را از من گرفتهای و با این حال بر من سختی و زحمت میافکنی؟
بر دل من که جای تست کارگه وفای تست
هر نفسی همیزنی زخم سنان چرا چرا
هوش مصنوعی: بر دل من که تو در آن جا داری و وفای تو را میسازند، هر زمان که نفس میکشم، شمشیری از عشق به من میزنی، پس چرا این کار را میکنی؟
گوهر تو به گوهری برد سبق ز مشتری
جان و جهان همیبری جان و جهان چرا چرا
هوش مصنوعی: گنج وجود تو با ارزشتر از هر چیزی است و برتری زیادی دارد. تو با این گوهر خود، جان و جهان را به تسخیر درآوردهای. پس چرا این همه ارزش را نادیده میگیری؟
چشمه خضر و کوثری ز آب حیات خوشتری
ز آتش هجر تو منم خشک دهان چرا چرا
هوش مصنوعی: من همانند چشمه حیات و کوثر، پر از زیباییها و طراوت هستم، اما به خاطر دوری از تو و آتش عشق، دلم پژمرده و خشک شده است. چرا اینقدر درد میکشم و زبانم از گفتن احوالم ناتوان است؟
مهر تو جان نهان بود مهر تو بینشان بود
در دل من ز بهر تو نقش و نشان چرا چرا
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو در وجود من پنهان است و هیچ نشانهای از آن نمیتوان دید. حالا چرا باید در دل من به خاطر تو نشانهای یا اثری وجود داشته باشد؟
گفت که جان جان منم دیدن جان طمع مکن
ای بنموده روی تو صورت جان چرا چرا
هوش مصنوعی: گفت که من روح تو هستم، به دیدن من توقع نداشته باش. ای کسی که چهرهات نشاندهندهی روح من است، چرا اینگونه سوال میکنی؟
ای تو به نور مستقل وی ز تو اختران خجل
بس دودلی میان دل ز ابر گمان چرا چرا
هوش مصنوعی: تو که به طور مستقل درخشان هستی و ستارهها از نور تو خجالت میکشند، چرا دل من در میان ابرهای تردید و گمان، سردرگم است و دائم میپرسد چرا؟