برگردان به زبان ساده
ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
به بام چند برآیی و خانه را چه شدست
هوش مصنوعی: اگر از دام بپرسی که چه بر سر دانه آمده است، و یا از بام بالا بروی و بگویی که حال خانه چه شده، فایدهای ندارد.
فسرده چند نشینی میان هستی خویش
تنور آتش عشق و زبانه را چه شدست
هوش مصنوعی: چرا مدتی در میان وجود خود نشستهای و بیحرکت ماندهای؟ آتش عشق و شور و شوقی که درونت بوده کجا رفته است؟
بگرد آتش عشقش ز دور میگردی
اگر تو نقره صافی میانه را چه شدست
هوش مصنوعی: اگر دور عشق او میچرخید، باید از خودت بپرسی که چرا در میان این شادی و زیبایی مانند نقرهای خالص و لطیف نمیمانی.
ز دردی غم و اندیشه سیر چون نشوی
جمال یار و شراب مغانه را چه شدست
هوش مصنوعی: چگونه میتوان با درد و غم و فکر زیاد زندگی کرد وقتی که جمال یار و شراب مغانه دیگر وجود ندارد؟
اگر چه سرد وجودیت گرم درپیچید
به ره کنش به بهانه بهانه را چه شدست
هوش مصنوعی: با وجود اینکه وجود تو سرد است، اما در دنیای پیچیدهاش، حرارتی در جستجوی راهی وجود دارد. اما به خاطر چه چیزی این بهانهها پیش آمدهاند؟
شکایت ار ز زمانه کند بگو تو برو
زمانه بیتو خوشست و زمانه را چه شدست
هوش مصنوعی: اگر کسی از روزگار شکایت کند، بگو که برو، روزگار بدون تو هم خوب است و روزگار چه اشکالی دارد؟
درخت وار چرا شاخ شاخ وسوسهای
یگانه باش چو بیخ و یگانه را چه شدست
هوش مصنوعی: چرا باید مانند درخت، شاخه شاخه و پراکنده به وسوسهها بپردازی؟ وقتی که ریشه و اصل وجودی فقط یک چیز است، چرا باید در تنوع و تفرقه غرق شوی؟
در آن ختن که در او شخص هست و صورت نیست
مگو فلان چه کس است و فلانه را چه شدست
هوش مصنوعی: در سرزمین ختن، جایی که تنها وجود و روح انسانهاست و ظاهری وجود ندارد، از کسی و آنچه بر او گذشته صحبت نکن.
نشان عشق شد این دل ز شمس تبریزی
ببین ز دولت عشقش نشانه را چه شدست
هوش مصنوعی: این دل به عشق شمس تبریزی شناخته شده است، حالا ببین که از برکت این عشق چه نشانهای در زندگی من به وجود آمده.