برگردان به زبان ساده
به حق چشم خمار لطیف تابانت
به حلقه حلقهٔ آن طرهٔ پریشانت
هوش مصنوعی: به راستی که چشمهای زیبا و دلربایت، همچون حلقههای موی پریشان تو، دل را میبرد و سحر میکند.
بدان حلاوت بیمر و تنگهای شکر
که تعبیهست در آن لعل شکرافشانت
هوش مصنوعی: بدان که آن شیرینی بیپایان و زواید شکر که در آن لعلهای شکر افشان چیده شده است، چقدر دلچسب و خوشمزه است.
به کهربایی کاندر دو لعل تو درج است
که گشت از آن مه و خورشید و ذره جویانت
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و ارزش خاصی اشاره دارد که در لعل (سنگ قیمتی) وجود دارد. لعل به خاطر وجود کهربا، به جایگاه ویژهای در میان خورشید، ماه و ستارهها دست یافته است. به عبارت دیگر، این اشاره به تأثیر و زیبایی خاصی دارد که برخی اجسام یا افراد میتوانند بر دیگران بگذارند و آنها را به جستجوی بیشتر ترغیب کنند.
به حق غنچه و گلهای لعل روحانی
که دام بلبل عقلست در گلستانت
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و لطافتی که در غنچهها و گلهای سرخ وجود دارد، که عقل را در باغ وجودت به دام میاندازند.
به آب حسن و به تاب جمال جانپرور
کز آن گشاد دهان را انار خندانت
هوش مصنوعی: به زیبایی و درخشندگی روحافزای او، لبان کسی که در اثر لذت و شوق، به شادی میخندد، مانند اناری باز شده است.
بدان جمال الهی که قبلهٔ دلهاست
که دم به دم ز طرب سجده میبرد جانت
هوش مصنوعی: بدان زیبایی خدایی که مرکز عشق و توجه دلهاست، هر لحظه جانت از شادی و شوق در حال سجده است.
تو یوسفی و تو را معجزات بسیار است
ولی بسست خود آن روی خوب برهانت
هوش مصنوعی: تو مانند یوسف هستی و معجزات زیادی داری، اما کافی است که فقط آن چهره زیبا و دلربایت را نشان دهی.
چه جای یوسف بس یوسفان اسیر توند
خدای عز و جل کی دهد بدیشانت
هوش مصنوعی: این بیت به معنا است که: چه نیازی به یوسف است، وقتی که انسانهای نیکو و شایستهای در بند و زنجیر هستند؟ آیا خداوند بلندمرتبه، اینچنین پاسخی به آنان خواهد داد؟
ز هر گیاه و ز هر برگ رویدی نرگس
برای دیدنت از جا بدی به بستانت
هوش مصنوعی: هر گیاه و هر برگی که در باغ میروید، برای دیدن تو، نرگسی از جا بلند میشود.
چو سوخت ز آتش عشق تو جان گرمروان
کجا دهد شه سردان به دست سردانت
هوش مصنوعی: وقتی که جان پرحرارت من به خاطر عشق تو سوخته است، دیگر چگونه میتوانی به دست آدمهای بیاحساس و سرد، زندگی و وجودم را بسپاری؟
شعاع روی تو پوشیده کرد صورت تو
که غرقه کرد چو خورشید نور سبحانت
هوش مصنوعی: نور چهرهات بهگونهای است که چون خورشید، دیگر زیباییهای چهرهات را پوشانده و همه را تحت تاثیر قرار داده است.
هزار صورت هر دم ز نور خورشیدت
برآید از دل پاک و نماید احسانت
هوش مصنوعی: هر لحظه هزاران چهره از نور خورشید تو برمیخیزد و از دل پاک تو بخشش و محبت را نشان میدهد.
درون خویش اگر خواهدت دل ناپاک
ز ابلهی و خری میکشد به زندانت
هوش مصنوعی: اگر درون خودت دل ناپاکی داری، به خاطر نادانی و بیخردی، خودت را به زندانی میاندازی که از آن رهایی نخواهی داشت.
نه هیچ عاقل بفریبدت به حیلتِ عقل
نه پایبند کند جادهٔ هیچ سلطانت
هوش مصنوعی: هیچ عاقل و دانایی نمیتواند تو را با ترفندهای عقلانی فریب دهد و تو را به هیچگونه سلطنتی وادار به پیروی نکند.
تو را که در دو جهان مینگنجی از عظمت
ابوهریره گمان چون برد در انبانت؟!
هوش مصنوعی: تو که به خاطر بزرگیات در دو جهان نمیگنجی، چگونه فکر میکنی که میتوانی در این دنیا چیزی را در کیسهات جای دهی؟
به هر غزل که ستایم تو را ز پردهٔ شعر
دلم ز پرده ستاید هزار چندانت
هوش مصنوعی: هر بار که در شعر و غزل تو را در ستایش میآورم، دلم در پس این اشعار به هزار زبان تو را میستاید.
دلم کی باشد؟ و من کیستم؟ ستایش چیست؟
ولیک جان را گلشن کنم به ریحانت
هوش مصنوعی: دلم چه زمانی آرام میگیرد؟ و من چه کسی هستم؟ ستایش چه معنایی دارد؟ اما به هر حال، میخواهم جانم را با عطر گلهای تو معطر کنم.
بیا تو مفخر آفاقْ شمس تبریزی
که تو غریب مهی و غریب ارکانت
هوش مصنوعی: بیا، ای شمس تبریزی که از همه چیز و همه جا ممتاز و بزرگمقداری. تو همچون ماهی غریب و نادری هستی و بینش و ویژگیهای خاصی داری.