برگردان به زبان ساده
از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
امروز روی خوب تو یا رب چه دلرباست
هوش مصنوعی: دیدن چهره تو از صبح زود برای ما زنده کننده زندگیامان است؛ امروز لبخند زیبای تو، ای پروردگار، چقدر جذاب و دلربا است.
امروز در جمال تو خود لطف دیگرست
امروز هر چه عاشق شیدا کند سزاست
هوش مصنوعی: امروز زیبایی تو جلوهای خاص و دلنواز دارد و هر کاری که عاشق دیوانه انجام دهد، امروز مناسب و شایسته است.
امروز آن کسی که مرا دی بداد پند
چون روی تو بدید ز من عذرها بخواست
هوش مصنوعی: هر کس که دیروز به من نصیحت کرد، امروز وقتی چهره زیبای تو را دید، از من عذرخواهی کرد.
صد چشم وام خواهم تا در تو بنگرم
این وام از کی خواهم و آن چشم خود که راست
هوش مصنوعی: من به صد چشم نیاز دارم تا به تو نگاه کنم، اما این وام از کی خواهد بود و آن چشمی که خودم دارم، درست در کجاست؟
در پیش بود دولت امروز لاجرم
میجست و میطپید دل بنده روزهاست
هوش مصنوعی: امروز به دنبال موفقیت و خوشبختی هستم و دل من به شدت برای آن میتپد. روزهاست که این احساس را دارم.
از عشق شرم دارم اگر گویمش بشر
میترسم از خدای که گویم که این خداست
هوش مصنوعی: از عشق شرم دارم اگر بخواهم به او بگویم انسان است. میترسم از خدایی که اگر بگویم او خداست.
ابروم میجهید و دل بنده میطپید
این مینمود رو که چنین بخت در قفاست
هوش مصنوعی: چهرهام میدرخشید و دل بنده به شدت میتپید. این نشان میداد که چنین سرنوشتی در قفاست.
رقاصتر درخت در این باغها منم
زیرا درخت بختم و اندر سرم صباست
هوش مصنوعی: من در این باغها همچون درختی شاداب و سرزنده هستم، زیرا سرنوشت من خوب است و نسیم خوشبختی همیشه بر سرم میوزد.
چون باشد آن درخت که برگش تو دادهای
چون باشد آن غریب که همسایه هماست
هوش مصنوعی: وقتی آن درختی که تو به آن برگ دادهای چگونه خواهد بود، وقتی که آن بیگانهای که همسایهای نداشته باشد چگونه خواهد بود؟
در ظل آفتاب تو چرخی همیزنیم
کوری آنک گوید ظل از شجر جداست
هوش مصنوعی: ما در سایه تو بر مدار زندگی میچرخیم، اما افرادی هستند که درک نمیکنند این سایه از درخت جدا نیست.
جان نعره میزند که زهی عشق آتشین
کاب حیات دارد با تو نشست و خاست
هوش مصنوعی: دل شوری بینهایت دارد که عشق پرشوری وجودش را درآورده و زندگیاش به خاطر تو پر از احساس و عشق است.
چون بگذرد خیال تو در کوی سینهها
پای برهنه دل به در آید که جان کجاست
هوش مصنوعی: وقتی یاد تو از دلها عبور کند و در کوچههای سینهها بگذرد، دل بیپاسبان و بیپوشش بهدنبال جان میگردد که سرنوشتش کجاست.
روی زمین چو نور بگیرد ز ماه تو
گویی هزار زهره و خورشید بر سماست
هوش مصنوعی: وقتی نور ماه بر زمین بتابد، انگار که هزاران ستاره و خورشید در آسمان درخشش دارند.
در روزن دلم نظری کن چو آفتاب
تا آسمان نگوید کان ماه بیوفاست
هوش مصنوعی: به دل من نگاهی بیفکن، مانند تابش آفتاب، تا دیگران نگویند که این ماه به کسی وفا ندارد.
قدم کمان شد از غم و دادم نشان کژ
با عشق همچو تیرم اینک نشان راست
هوش مصنوعی: از شدت غم، پای من مانند کمان خم شده است و من نشانهای از خودم را با عشق نشان میدهم. حالا مانند تیری که به هدف مینشیند، نشان من درست و واضح است.
در دل خیال خطه تبریز نقش بست
کان خانه اجابت و دل خانه دعاست
هوش مصنوعی: در دل من یاد و تصویر شهری به نام تبریز پدیدار شد، جایی که خانهای برای برآورده شدن خواستهها و دعاهاست.