برگردان به زبان ساده
در دو جهان لطیف و خوش، همچو امیر ما کجا
ابروی او گره نشد، گرچه که دید صد خطا
هوش مصنوعی: در دو جهان خوش و زیبا، مانند امیر ما، کجا میتوان ابروهای او را گره زد، با وجود اینکه صد خطا را دیده است؟
چشم گشا و رو نگر، جرم بیار و خو نگر
خوی چو آب جو نگر، جمله طراوت و صفا
هوش مصنوعی: چشمهایت را باز کن و به چهرهها نگاه کن، گناه و خطاها را کنار بگذار و به خویشتن مانند آبی زلال بنگر. همه چیز را با طراوت و صفایی مشاهده کن.
من ز سلام گرم او، آب شدم ز شرم او
وز سخنان نرم او، آب شوند سنگها
هوش مصنوعی: من به خاطر سلام گرم او، از خجالت ذوب شدم و از حرفهای نرم او حتی سنگها هم آب میشوند.
زهر به پیش او ببر، تا کندش به از شکر
قهر به پیش او بنه، تا کندش همه رضا
هوش مصنوعی: زهر را به نزد او ببر، زیرا او میتواند آن را از شکر خوشطعمتر کند. همچنین، هرچه را که به او تقدیم کنی، او میتواند به رضایت تبدیل کند.
آب حیات او ببین، هیچ مترس از اجل
در دو در رضای او، هیچ ملرز از قضا
هوش مصنوعی: ببین آب حیات او چه چنان است که نباید از مرگ بترسی. در دو در رضایت او قرار داری و از سرنوشت نباید هراسی داشته باشی.
سجده کنی به پیش او، عزت مسجدت دهد
ای که تو خوار گشتهای، زیر قدم چو بوریا
هوش مصنوعی: اگر به درگاه او سجده کنی، به تو عزت و احترام خواهد بخشید. ای کسی که در حال حاضر مظلوم و ضعیف شدهای، مانند پارچهای نازک که زیر پا رفته است.
خواندم امیر عشق را، فهم بدین شود تو را
چونک تو رهن صورتی، صورت توست ره نما
هوش مصنوعی: امیر عشق را خواندم، و فهمیدم که تو راهی به معنای حقیقی هستی، زیرا شکل تو، نشانه و راهنمایi به سوی حقیقت است.
از تو دل ار سفر کند، با تپش جگر کند
بر سر پاست منتظر، تا تو بگوییش بیا
هوش مصنوعی: اگر دل از تو دور شود، با ناراحتی و تپش قلبش، منتظر میماند تا تو او را بخوانی و بگویی که برگردد.
دل چو کبوتری اگر، میبپرد ز بام تو
هست خیال بام تو، قبله جانش در هوا
هوش مصنوعی: اگر دل شبیه به کبوتر باشد، از روی بام تو پرواز میکند و همواره به یاد بام توست؛ چراکه آنجا برایش مثل قبلهای است که روحش در آسمان به آن مینگرد.
بام و هوا توی و بس، نیست روی بجز هوس
آب حیات جان توی، صورتها همه سقا
هوش مصنوعی: آسمان و محیط تو را پر کرده است و هیچ چیز جز آرزوی بهدست آوردن آب حیات برای جان تو وجود ندارد. همهی نماهای اطراف تو مانند آبپاش هستند.
دور مرو سفر مجو، پیش تو است ماه تو
نعره مزن که زیر لب، میشنود ز تو دعا
هوش مصنوعی: به دور خود نچرخ و سفر نکن، چرا که محبوب تو همینجا کنار توست. ناله نکن، زیرا او دعای تو را با سکوت میشنود.
میشنود دعای تو، میدهدت جواب او
کای کر من کری بهل، گوش تمام برگشا
هوش مصنوعی: دعای تو را میشنود و به تو پاسخ میدهد. ای کر، تو هم گوش خود را کاملاً باز کن.
گر نه حدیث او بدی، جان تو آه کی زدی
آه بزن که آه تو، راه کند سوی خدا
هوش مصنوعی: اگر داستان و سخن او بد نباشد، پس جان تو چرا و برای چه زاری کرده است؟ زاری کن، زیرا نالهات میتواند تو را به سوی خدا راهنمایی کند.
چرخ زنان بدان خوشم، کآب به بوستان کشم
میوه رسد ز آب جان، شوره و سنگ و ریگ را
هوش مصنوعی: من به شادی و نشاطی که در چرخش زندگی وجود دارد دل خوشم، زیرا با آب این باغ میتوان میوهای شیرین برداشت. در کنار آن، وجود شوره، سنگ و ریگ نمیتواند مانع از رشد و باروری باشد.
باغ چو زرد و خشک شد، تا بخورد ز آب جان
شاخ شکسته را بگو، آب خور و بیازما
هوش مصنوعی: وقتی باغ خشک و بیحالت شد، به شاخ خشکیده بگویید که آب بنوشد و خود را امتحان کند.
شب برود بیا به گه، تا شنوی حدیث شه
شب همه شب مثال مه، تا به سحر مشین ز پا
هوش مصنوعی: شب که میگذرد، بیا و گوش کن به داستانهای نیایش و راز و نیازهایی که در دل شب وجود دارد. چون شب مثل ماه روشن است و زیباییهای خود را دارد، پس تا صبح بیدار بمان و از این لحظات لذت ببر.