برگردان به زبان ساده
آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
آخر ای کان شکر وقت شکرریزی شدست
هوش مصنوعی: ای دلبر، حالا زمان خوشگذرانی و لذت بردن نیست؛ زمان این است که تو مانند عسل شیرین، به دیگران شادی و خوشی ببخشی.
تو چو آب زندگانی ما چو دانه زیر خاک
وقت آن کز لطف خود با ما درآمیزی شدست
هوش مصنوعی: تو مانند آب زندگی هستی و ما مانند دانهای هستیم در زیر خاک. اکنون که زمانش رسیده، با نعمت و مهربانیات با ما درآمیزی و ما را از این حالت بیرون آور.
گر بپوسم همچو دانه عاقبت نخلی شوم
زانک جمله چیزها چیزی ز بیچیزی شدست
هوش مصنوعی: اگر من همانند دانه از بین بروم، در نهایت نخل بزرگی خواهم شد، زیرا همه چیزها از عدم و عدمیت به وجود آمدهاند.
زین سپس با من مکن تیزی تو ای شمشیر حق
زانک از لطف تو ز آتش تندی و تیزی شدست
هوش مصنوعی: از این پس با من تند و خشن رفتار نکن ای شمشیر حق، زیرا از خوبی تو، آتش تندی و تیزی به وجود آمده است.
جان کشیدم پیش عشقش گفت کو چیزی دگر
گفتم آخر جان جان زین سان ز بیچیزی شدست
هوش مصنوعی: من در عشق او بسیار رنج کشیدم و وقتی از من پرسید چه چیزی دیگر میخواهی، گفتم که حتی جانم هم از بیچیزی و بینهایت عشق او رنج میبرد.
چون حجاب چشم دل شد چشم صورت لاجرم
شمس تبریزی حجاب شمس تبریزی شدست
هوش مصنوعی: وقتی که دل از دیدن زیباییها باز بماند، آن زیباییها به نوعی از دید پنهان میشوند. در اینجا اشاره به شمس تبریزی شده که در حقیقت خود در پس پردهٔ درونی قرار گرفته و دیده نمیشود.