برگردان به زبان ساده
یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
یار تویی، غار تویی، خواجه نگهدار مرا
هوش مصنوعی: دوست من، پناه من، عشق سوزان من، تو یار منی، پناه منی، و نگهبان من.
نوح تویی، روح تویی، فاتح و مفتوح تویی
سینهٔ مشروح تویی، بر در اسرار مرا
هوش مصنوعی: تو همان نوح هستی، روح تویی، پیروز و مغلوب تویی. دل تو پر از معانی است، و در دروازهٔ اسرار من قرار داری.
نور تویی، سور تویی، دولت منصور تویی
مرغ کُه طور تویی، خسته به منقار مرا
هوش مصنوعی: تو نور و روشنی منی، شادی و سروری تویی، قدرت و موفقیت تنها از توست. تو چون پرندهای در کوه طور، من را با چنگال خود خسته و ناتوان کردهای.
قطره تویی، بحر تویی، لطف تویی، قهر تویی
قند تویی، زهر تویی، بیش میآزار مرا
تو مانند قطرهای هستی و در عین حال به بزرگی دریا، نعمت و لطفی و همزمان ممکن است خشمگین باشی. تو حس شیرینی را فراهم میکنی و میتوانی تلخی بیاوری. بیشتر من را آزار نده
حجرهٔ خورشید تویی، خانهٔ ناهید تویی
روضهٔ امید تویی، راه دِه، ای یار! مرا
هوش مصنوعی: تو مانند حجرهای هستی که خورشید در آن میتابد، خانهای که ناهید در آن جا دارد. تو باغی از امید هستی و مسیر زندگی محبوبم را مشخص میکنی.
روز تویی، روزه تویی، حاصل دریوزه تویی
آب تویی، کوزه تویی، آب دِه این بار مرا
هوش مصنوعی: روز تویی یعنی تو بهترین و روشنترین روزها هستی. تو نتیجه و حاصل دعای من هستی. تو مانند آب هستی که در کوزه قرار دارد و آب این دِه به من هدیه میشود. این بار من را هم در نظر بگیر و به من لطف کن.
دانه تویی، دام تویی، باده تویی، جام تویی
پخته تویی، خام تویی، خام بمگذار مرا
هوش مصنوعی: تو دانه هستی، دام هستی، شراب هستی و جام هستی. هم پختهای و هم خام. نگذار که من در این حال خام بمانم.
این تَن اگر کم تَنَدی، راهِ دلم کم زَنَدی
راه شدی تا نَبُدی، این همه گفتار مرا
تو اگر این تن را کم تنی کنی (هر آنچه که لازمه تن بودن است را انجام دهی) دلم که مانند یک راه است را کم تخریب میکنی. تو دل من شدی (یعنی دلم را بطور کامل نفی و تخریب کردی در نتیجه تنم را کاملا تنی میکنی و هر آنچه لازمه تن بودن من است از جمله سخن گفتنم در اراده و اختیار توست) پس دیگر این همه گفتار (و هیچ سخنی) را نمیتوانم بگویم. [چرا که تو دیگر درون من هم شدی و من مطلقا هیچ اراده ای از خود ندارم]