برگردان به زبان ساده
اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی
شرفنی بحضرة، قلت له فهکذی
هوش مصنوعی: با نگاهی به من خندیدی، گفتم که اینگونه من را در محضر خود محترم شمردی، گفتم که اینگونه.
جاء امیر عشقه ازعجنی جنوده
امددنی بنصرة، قلت له فهکذی
هوش مصنوعی: امیر عشق به کمک من آمد و از من خواست که او را یاری کنم؛ من به او گفتم که این چنین است.
جملنی جماله، نورنی هلاله
اطربنی بسکرة، قلت له فهکذی
هوش مصنوعی: مرا زیباییاش مسحور کرده، نورش مانند هلال ماه بر من تابیده و مرا در حالت خوشی فرو برده است. به او گفتم: «اینگونه است.»
یسکن فی جوارنا، تسکن منه نارنا
یدهشنا بعشرة، قلت له فهکذی
هوش مصنوعی: کسی که در نزد ما زندگی میکند، از آتش ما نیز بینصیب نمیماند. او با ده برهته ما را حیرتزده میکند، و من به او گفتم: همینطور است؟
نور وجهه الدجی، صدق لطفهالرجا
اکرمنی بزورة، قلت له فهکذی
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند نور در شب تار است و امیدم از لطف او راستین است. هنگامی که به او نگاه کردم، گفتم: "آه، چنین است حال من."
نال فؤادی کأسه عظمه و بأسه
فاز به بخمرة، قلت له فهکذی
هوش مصنوعی: دل من چون جامی بزرگ پر از غم و سختی است که با می شادی خود را به دست آورد. به او گفتم که این چنین است.
من تبریز شمس دین یسمع منی الانین
یکرمنی بسفرة، قلت له فهکذی
هوش مصنوعی: من در تبریز، شمسالدین، صدای نالهام را میشنود و با غذا به من احترام میگذارد. به او گفتم که همینطور است.