برگردان به زبان ساده
الام طماعیة العاذل
ولا رأی فیالحب للعاقل
هوش مصنوعی: حال که حسادت و بدگویی وجود دارد، دیگر نمیتوان در عشق عقل را به کار گرفت.
برادر، مرا در چنین بیدلی
ملامت رها کن، اگر عاقلی
هوش مصنوعی: برادر، لطفاً مرا در این وضعیت بیاحساسی سرزنش نکن، اگر عقل درستی داری.
یراد منالطبع نسیانکم
و یا بیالطباع علیالناقل
هوش مصنوعی: غفلت و فراموشی شما از طبیعت من است و یا اینکه من به نوعی غیرطبیعی به بیان آنچه میگویید دچار شدهام.
تو عاقل از آنی که عاشق نه ای
ترا قبله عشقست اگر مقبلی
هوش مصنوعی: عاقل میداند که عاشق، نه تو را به عنوان معشوق خود میداند و نه نقطهی محبوبش. اگر هم بخواهد تو را ببیند، خودت را به او نزدیک کن.
و انی لأ عشق، من عشقکم
نحولی و کل فتی ناحل
هوش مصنوعی: من به شدت عاشق شدهام، عشق من به شما مانند درختی است که به طور پیوسته در حال پژمرده شدن است و هر جوانی که عشق را تجربه کند، به نحوی دچار مشکل میشود.
به صورت فریبی مرا روز و شب
ز جان برنخیزی که بس کاهلی
هوش مصنوعی: بهطور مداوم و به گونهای فریبنده، از صبح تا شب درگیر زندگی و امور روزمرهام میکنی، طوری که از جانم بگذری و به بیفکری و تنبلی من دامن بزنی.
و لو زلتم، ثم لم ابکم
بکیت علی حبیالزائل
هوش مصنوعی: اگر رفته باشید و من بر شما گریه نکنم، برای عشق از دست رفتهام اشک میریزم.
منم مرغ آبی، تویی مرغ خاک
ازین منزلم من، تو زآن منزلی
هوش مصنوعی: من مانند یک مرغ آبی هستم که در دنیای خودم زندگی میکنم، در حالی که تو مثل یک مرغ خاکی در دنیای خودت هستی. من از منزل خودم جدا هستم و تو هم در مکانی متفاوت زندگی میکنی.
أ ینکر خدی دموعی و قد
جری منه فی مسلک سایل؟
هوش مصنوعی: آیا تو اشکهای مرا میبینی و آیا قامت زیبایت مرا به سمت راهی که به آن فکر میکنم، هدایت میکند؟
«لکم دینکم» خوان و « لی دین »بر او
وگر نه به وصل آ اگر واصلی
هوش مصنوعی: شما دین خود را دارید، اما دین او را بپذیرید؛ مگر اینکه به هم وصل شوید، اگر واقعاً به وصال دست یابید.
أ أول دمع جری فوقه؟
و أول حزن علی راحل؟
هوش مصنوعی: آیا اولین اشکی که از چشمانم سرازیر شد، به خاطر غم جدایی بود؟ و آیا اولین حس اندوهی که تجربه کردم، به خاطر رفتن کسی بود که دوستش داشتم؟
بر آفتاب است مه در کمی
ازو دور ماند گه کاملی
هوش مصنوعی: ماه در آسمان در فاصلهای از خورشید قرار دارد و این فاصله باعث میشود که نتواند به طور کامل نور خورشید را دریافت کند.
و هبتالسلو لمن لا منی
و بت منالعشق فی شاغل
هوش مصنوعی: به کسی که امیدی به او نیست، دلمشغولی و آرامش دادهام و شب را در آشفتگی عشق سپری کردهام.
چو جان ولی شد قرین قمر
ببارد چو باران بلا، بر ولی
هوش مصنوعی: وقتی که جان ولی با ماه پیوند میخورد، مانند بارانی که بلا بر سر ولی میریزد، نعمتها و مصیبتها به او سرازیر میشود.
ولو کنت فی اسر غیرالهوی
ضمنت ضمان الی وائل
هوش مصنوعی: اگرچه در دشواری و بندگی عشق گرفتار باشم، اما در هر حال از سرنوشت خود ایمن هستم و به وعدهای که برایم داده شده، اعتماد دارم.
بلا مشکلی دان که مشکل گشاست
گشایش از او جوی در مشکلی
هوش مصنوعی: به کمک کسی تکیه نکن که او را ناپایدار بدانی و از کسی که در زمان سختی یاریرسان نیست، ناامید نشو.
فلا استغیث الی ناصر
و لا أتضعضع علی خاذل
هوش مصنوعی: از این در، همه مردم به خواستهشان میرسند، اما من از عشق تو جان میدهم، چون تو بر من سایه افکندهای.
از این در برد جمله عالم مراد
بر این در بمیرم چو تو سایلی
هوش مصنوعی: چشمهایم مانند لباسی است که بر روی چشمانم کشیده شده و بر دل سوختهام افتاده است.
کانالجفون علی مقلتی
ثیاب شققن علی ثاکل
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که در این در، مانند دری که درون صدف است، نوعی جدایی و فاصله وجود دارد. این تشبیه به ما میگوید که مانند یک دوری، موجودیتها در یک حالت محافظت شده و پنهان قرار دارند. به نوعی به وجود یک فضای معنوی و عمیق اشاره شده است که ممکن است نیاز به کشف و درک بیشتر داشته باشد.