برگردان به زبان ساده
جان و جهان! دوش کجا بودهای؟
نی غلطم، در دل ما بودهای
ای جان و جهان! دیشب کجا بودی؟ نه اشتباه نمیکنم، تو در دل من بودهای.
دوش ز هجر تو جفا دیدهام
ای که تو سلطان وفا بودهای
دیروز به خاطر جدایی از تو، رنج و سختی را تجربه کردم، ای کسی که تو همواره نمونه وفا بودهای.
آه که من دوش چه سان بودهام!
آه که تو دوش که را بودهای!
آه که من دیشب در چه حالی بودم!
آه که تو دیشب با که بودی؟!
رشک برم کاش قبا بودمی
چون که در آغوش قبا بودهای
ای کاش من آن قبایی بودم که تو در آغوشش بودی، تا در آغوشت آرام میگرفتم.
زهره ندارم که بگویم ترا
« بی من بیچاره چرا بودهای؟! »
جرأت ندارم از تو بپرسم که چرا بی منِ بیچاره بودهای؟
یار سبک روح! به وقت گریز
تیزتر از باد صبا بودهای
ای یار سبکروح( و لطیف)! هنگام رفتن، از باد صبا نیز تندتر بودهای.
بیتو مرا رنج و بلا بند کرد
باش که تو بند بلا بودهای
بی تو، رنج و بلا مرا در بند کرده است؛ بمان که تو همان کسی هستی که دفع کننده و سدِ بلای من بودهای.
رنگ رخ خوب تو آخر گواست
در حرم لطف خدا بودهای
رنگ چهرهی زیبای تو گواهی میدهد که از حرم لطف الهی آمدهای.
رنگ تو داری، که ز رنگ جهان
پاکی، و همرنگ بقا بودهای
رنگ و جلوهی تو از رنگِ این جهان جداست؛
تو پاک و جاودانهای، همسنخِ بقا و ابدیّت.
آینه ای، رنگ تو عکس کسیست
تو ز همه رنگ جدا بودهای
تو مانند آینهای، و رنگِ تو انعکاسِ وجودِ دیگری است؛
اما خودت از همه رنگها جدا و پاکی.