برگردان به زبان ساده
به حیلت تو خواهی که در را ببندی
بنالی چو رنجور و سر را ببندی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی در را ببندی، با چرت و پرت گفتن مثل یک فرد رنجور ناله میزنی و سرت را هم پنهان میکنی.
چو رنجور والله که آن زور داری
که بر چرخ آیی قمر را ببندی
هوش مصنوعی: اگر بیمار باشی، به خدا قسم تو آن قدرت را داری که قادر باشی بر چرخ گردون تاخته و ماه را به بند بکشی.
گر آن روی چون مه به گردون نمایی
به صبح جمالت سحر را ببندی
هوش مصنوعی: اگر چهرهات مانند ماه بر آسمان نمایان شود، زیباییات صبح را به افسون درخواهد آورد.
غلام صبوحم ولی خصم صبحم
که از بهر رفتن کمر را ببندی
هوش مصنوعی: من صبح را دوست دارم، اما دشمن صبح هم هستم، چون برای رفتن به سفر باید خود را مهیا کنم.
اگر گاو آرند پیشت سفیهان
به یک نکته صد گاو و خر را ببندی
هوش مصنوعی: اگر بیخبران و نادانان را به نزد تو بیاورند، میتوانی با یک اشاره و یک نکته، صد گاو و اسب را به راحتی مهار کنی.
به یک غمزه آهوان دو چشمت
چو روبه کنی شیر نر را ببندی
هوش مصنوعی: اگر به چشمان زیبایت یک نگاه بیندازی، حتی شیر نر هم تحت تأثیر قرار میگیرد و به زانو درمیآید.
زمستان هجر آمد و ترسم آنست
که سیلاب این چشم تر را ببندی
هوش مصنوعی: زمستان دوری از معشوق فرا رسیده و از این میترسم که بارش اشکهایم را متوقف کنی.
وگر همچو خورشید ناگه بتابی
بدین آب هر رهگذر را ببندی
هوش مصنوعی: اگر مانند خورشید ناگهان بدرخشی، هر مسافری را در این آب متوقف میکنی.
خموشم ولیکن روا نیست جانا
که از حال زارم نظر را ببندی
هوش مصنوعی: من در سکوت به سر میبرم، اما ای معشوق، نیکو نیست که نگاهی به حال پریشان من نداشته باشی.