برگردان به زبان ساده
پذیرفت این دل ز عشقت خرابی
درآ در خرابی چو تو آفتابی
هوش مصنوعی: این دل به خاطر عشق تو خراب شده است، اما در این خراب شده، همچون تویی از درخشش و روشنایی یافته است.
چه گویی دلم را که از من نترسی
ز دریا نترسد چنین مرغ آبی
هوش مصنوعی: دل من را چه میگویی، وقتی که تو از من نمیترسی؟ آیا چنین پرندهی آبی از دریا نمیترسد؟
منم دل سپرده برانداز پرده
که عمریست ای جان که اندر حجابی
هوش مصنوعی: من دلی را سپردهام به معشوق که سالهاست، ای جان، در پردهای هستی و از من پنهانی.
چو پرده برانداخت گفتم دلا هی
به بیداریست این عجب یا به خوابی
هوش مصنوعی: زمانی که پرده از روی صحنه کنار رفت، به خودم گفتم: «عجب! آیا این واقعیت است و من بیدار هستم یا اینکه در خواب به سر میبرم؟»
بگفتم زمانی چنین باش پیدا
بگفتا که شاید ولی برنتابی
هوش مصنوعی: گفتم که زمانی چنین حالتی ممکن است، پاسخ داد شاید، اما تحمل نکن.
دلم صد هزاران سخن راند ز آن خوش
مرا گفت بشنو گر اهل خطابی
هوش مصنوعی: دل من پر از گفتهها و احساسات است، از آنچه که زیباست و دلنشین. باشد که تو هم بشنوی و درک کنی، اگر اهل گفتگو و شنیدن هستی.
که گر او نه آبست باغ از چه خندد
وگر آتشی نیست چون دل کبابی
هوش مصنوعی: اگر او در باغ باردار نیست، پس چرا میخندد؟ و اگر آتشی در کار نیست، چرا دل مثل کباب بر روی آتش است؟
از این جنس باران و برقش جهان شد
در اسرار عشقش چو ابر سحابی
هوش مصنوعی: این باران و برق از نوع خود باعث شده که دنیا در اسرار عشق او مانند ابرهای بارانی شود.
بگفتم خمش کن چو تو مست عشقی
مثال صراحی پر از خون نابی
هوش مصنوعی: به او گفتم که آرام باش، زیرا تو در عشق دیوانهای مانند کوزهای هستی که پر از خون گرانبهاست.
دلا چند باشی تو سرمست گفتن
چو در عین آبی چه مست سرابی
هوش مصنوعی: ای دل، تو تا کی به این خوشگذرانی و خیال بافی مشغولی؟ وقتی در آب زلالی هستی، چرا به سراب دروغین دل ببندی؟
بر این و بر آن تو منه این بهانه
تو خود را برون کن که خود را عذابی
هوش مصنوعی: به این و آن اشاره نکن و بهانهجویی را کنار بگذار. خود را از آن عذاب بیرون بیاور و به حقیقت وجود خود بپرداز.
من و ماست کهگل سر خم گرفته
تو بردار کهگل که خم شرابی
هوش مصنوعی: من و ماست که در خم تو شاداب شدهایم، تو این کهگل را بردار و خوشی را بچش.
دلا خون نخسپد و دانم که تو دل
تو آن سیل خونی که دریا بیابی
هوش مصنوعی: ای دل، نگران نباش که میدانم درون تو چه طوفانی از احساسات و نا آرامیها وجود دارد. تو مانند سیلی هستی که میتواند حتی دریا را پر کند.
بهانهست اینها بیا شمس تبریز
که مفتاح عرشی و فتاح بابی
هوش مصنوعی: این سخنان فقط بهانه هستند. بیا به شمس تبریز که کلید بهشت است و دروازهی این عالم را به روی ما باز میکند.