برگردان به زبان ساده
برست جان و دلم از خودی و از هستی
شدست خاص شهنشاه روح در مستی
هوش مصنوعی: جان و دل من از خودم و از وجودم جدا شده است، و حالا فقط در مستی و نشئگی، خاص فرمانروای روحها شدم.
زهی وجود که جان یافت در عدم ناگاه
زهی بلند که جان گشت در چنین پستی
هوش مصنوعی: عجب وجودی که ناگهان در عدم به حیات رسید و عجب بلندی که در چنین پایینجایی جان گرفت.
درست گشت مرا آنچ میندانستم
چو در درستی آن مه مرا تو بشکستی
هوش مصنوعی: آنچه من به عنوان حقیقت نمیدانستم، درست شد. زیرا تو با شکستن تسلیم خود، به من نشان دادی که آن حقیقت چگونه است.
چو گشت عشق تو فصاد و اکحلم بگشاد
بجستم از خود و گفتم زهی سبک دستی
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو را احساس کردم و به روشنی رسیدم، از خودم جدا شدم و با خودم گفتم چقدر آزاد و سبکبال شدم.
طبیب فقر بخست و گرفت گوش مرا
که مژده ده که ز رنج وجود وارستی
هوش مصنوعی: پزشک فقر به من گوشزد کرد و گفت که خبر خوشی را بده، زیرا از آلام وجود خود رها شدم.
ز انتظار رهیدی که کی صبا بوزد
نه بحر را تو زبونی نه بسته شستی
هوش مصنوعی: از انتظار رهایی یافتی که چه زمانی نسیم خواهد وزید. نه تو دریایی در بند هستی و نه به زبونی گرفتار شدهای.
ز شمس تبریز این جنسها بخر بفروش
ز نقدهاش چو آن کیسه بر کمر بستی
هوش مصنوعی: از شمس تبریز این چیزها را بخر و بفروش. ارزش آنها را مثل کیسهای که به کمر بستی، به خوبی بدان.