برگردان به زبان ساده
قدر غم گر چشم سر بگریستی
روز و شبها تا سحر بگریستی
هوش مصنوعی: اگر غم را به اندازهای که نیاز دارد، با اشکهای چشمانت ابراز کنی و به مدت طولانی در روز و شب و تا سحر بگریی، شاید بتوانی کمی از آن را کم کنی.
آسمان گر واقفستی زین فراق
انجم و شمس و قمر بگریستی
هوش مصنوعی: اگر آسمان از این جدایی ستارهها، خورشید و ماه آگاه بود، حتماً گریه میکرد.
زین چنین عزلی شه ار واقف شدی
بر خود و تاج و کمر بگریستی
هوش مصنوعی: اگر کسی از این نوع شعرها آگاه باشد، به وضوح درک میکند که در نتیجه مقام و ثروت خود چه نقصهایی دارد و ممکن است به گریه و اندوه بیفتد.
گر شب گردک بدیدی این طلاق
بر کنار و بوسه بربگریستی
هوش مصنوعی: اگر شب را میدیدی، این جدایی را در کنار میدانستی و بوسهای میگرفتی.
گر شراب لعل دیدی این خمار
بر قنینه و شیشه گر بگریستی
هوش مصنوعی: اگر شراب قرمزی را دیدی که در جام و بطری است، همین که اشک به چشمانت آمد...
گر گلستان واقفستی زین خزان
برگ گل بر شاخ تر بگریستی
هوش مصنوعی: اگر از حال و روز گلستان خبر داشتی، در این فصل پاییز، بر روی شاخههای تازه گلها اشک میریختی.
مرغ پران واقفستی زین شکار
سست کردی بال و پر بگریستی
هوش مصنوعی: پرندهای که به شکار میرود، از این شکار آگاه است و در نتیجه بال و پر خود را سست کرده و به اندوه نشسته است.
گر فلاطون را هنر نفریفتی
نوحه کردی بر هنر بگریستی
هوش مصنوعی: اگر هنر و استعداد فلاطون تو را تحت تأثیر قرار نداده باشد، پس باید بر هنر و زیباییها گریه کنی و از آنها غمگین باشی.
روزن ار واقف شدی از دود مرگ
روزن و دیوار و در بگریستی
هوش مصنوعی: اگر از عواقب مرگ آگاه باشی، به قدری متاثر میشوی که حتی از دیوار و در هم اشک میریزی.
کشتی اندر بحر رقصان میرود
گر بدیدی این خطر بگریستی
هوش مصنوعی: کشتی در دریا در حال رقص و حرکت است. اگر این خطر را میدیدی، به خاطر نگرانی از آن گریه میکردی.
آتش این بوته گر ظاهر شدی
محتشم بر سیم و زر بگریستی
هوش مصنوعی: اگر آتش این بوته نمایان شود، تو بر طلای نقرهای خود اشک خواهی ریخت.
رستم ار هم واقفستی زین ستم
بر مصاف و کر و فر بگریستی
هوش مصنوعی: اگر رستم از این ظلم باخبر باشد، باید در برابر آن بایستد و برای نجات دیگران تلاش کند، نه اینکه سکوت کند و دلی شکسته داشته باشد.
این اجل کر است و ناله نشنود
ور نه با خون جگر بگریستی
هوش مصنوعی: این مرگ بیرحم است و صدای نالهها را نمیشنود، وگرنه به خاطر درد و رنج ناشی از آن، با خون دل گریه میکردیم.
دل ندارد هیچ این جلاد مرگ
ور دلش بودی حجر بگریستی
هوش مصنوعی: این دل ستمگر مرگ، هیچ احساساتی ندارد؛ اگر قلبی داشت، سنگ هم میگریست.
گر نمودی ناخنان خویش مرگ
دست و پا بر همدگر بگریستی
هوش مصنوعی: اگر ناخنهای خود را مینمودی، مرگ به پای تو و من در هم میپیچید.
وقت پیچاپیچ اگر حاضر شدی
ماده بز بر شیر نر بگریستی
هوش مصنوعی: زمانی که شرایط پیچیده و دشواری پیش آمد و تو آماده شدی، شاید از تو انتظار داشته باشند که در مقابل قدرت و شجاعت، نرمش و سستی نشان دهی.
مادر فرزندخوار آمد زمین
ور نه بر مرگ پسر بگریستی
هوش مصنوعی: مادر که بسیار به فرزندش عشق میورزد، به زمین آمد و اگر نبود، بر مرگ پسرش اشک میریخت.
جان شیرین دادن از تلخی مرگ
گر شدی پیدا شکر بگریستی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی جان شیرین خود را به خاطر تلخی مرگ فدای کنی، پس اگر وجودت نمایان شود، به شکرگزاری بپرداز.
داندی مقری که عرعر میکند
ترک کردی عر و عر بگریستی
هوش مصنوعی: میدانی که کسی که فقط صداهای بیمعنا درمیآورد، در واقع به فرار و گریز از واقعیت پرداخته است و در نهایت به گریه و زاری میافتد.
گر جنازه واقفستی زین کفن
این جنازه بر گذر بگریستی
هوش مصنوعی: اگر از وضعیت این کفن باخبر هستی، میتوانی به راحتی در مورد این جنازه به فکر بیفتی و برای آن غمگین شوی.
کودک نوزاد میگرید ز نقل
عاقلستی بیشتر بگریستی
هوش مصنوعی: کودک نوزاد به خاطر چیزهای کوچک و بیمعنی بیشتر گریه میکند تا به خاطر مسائل واقعی و مهم.
لیک بیعقلی نگرید طفل نیز
ور نه چشم گاو و خر بگریستی
هوش مصنوعی: اما اگر کودک بیعقل باشد، گریه نمیکند؛ و گرنه چشمهای گاو و خر هم باید اشک بریزند.
با همه تلخی همین شیرین ما
چاره دیدی چون مطر بگریستی
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تلخیهای زندگی وجود دارد، اما شیرینی آن باعث میشود که انسان راه چارهای پیدا کند، مانند بارانی که بر زمین میبارد و مشکلات را میزداید.
زان که شیرین دید تلخیهای مرگ
زان چه دید آن دیده ور بگریستی
هوش مصنوعی: چون انسان زیباییهای زندگی را مشاهده میکند و تلخیهای مرگ را درک میکند، آن چشم که این واقعیات را ببیند، اگر گریه کند، به چه دلیلی نباید گریه کند؟
که گذشت آن من و رفت آنچ رفت
کو خبر تا زین خبر بگریستی
هوش مصنوعی: گذشتن من و از دست دادن هر آنچه که بود، اکنون به فراموشی رفته است، تا جایی که از این رویداد دلتنگی و حسی سنگین به من دست داده است.
تیر زهرآلود کآمد بر جگر
بر سپر جستی سپر بگریستی
هوش مصنوعی: تیر زهرآلود به جگر اصابت کرد و سپر تلاش کرد که خود را نجات دهد، اما در نهایت شکست خورد.
زیر خاکم آن چنانک این جهان
شاید ار زیر و زبر بگریستی
هوش مصنوعی: من زیر خاکم به گونهای که این دنیا اگر به هم بریزد، شاید هم گریهاش نگیرد.
هین خمش کن نیست یک صاحب نظر
ور بدی صاحب نظر بگریستی
هوش مصنوعی: به آرامی فکر کن، زیرا کسی که حقیقت را میداند وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد، از بدیهایش گریه خواهی کرد.
شمس تبریزی برفت و کو کسی
تا بر آن فخرالبشر بگریستی
هوش مصنوعی: شمس تبریزی رفت و کسی پیدا نشد که برای این انسان بزرگ و بینظیر، گریه کند و اندوه بخورد.
عالم معنی عروسی یافت زو
لیک بیاو این صور بگریستی
هوش مصنوعی: جهان معنی به لطف او به شادی و خوشحالی دست یافت، اما بدون او این اشکال و شکلها به گریه و اندوه افتادند.
این جهان را غیر آن سمع و بصر
گر بدی سمع و بصر بگریستی
هوش مصنوعی: اگر این دنیا فقط به شنیدن و دیدن محدود باشد، آنگاه اگر شنیدن و دیدن از میان برود، چه چیزی باقی خواهد ماند؟