برگردان به زبان ساده
مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی
شمع جان تابان مبا جز در سرای بیخودی
هوش مصنوعی: پرنده دل را در صورتی به پرواز در آور که فقط در فضای بیخود بودن باشد و شمع جان خود را فقط در خانه بیخودی روشن کن.
آفتاب لطف حق بر عاشقان تابنده باد
تا بیفتد بر همه سایه همای بیخودی
هوش مصنوعی: خداوند به عاشقانش روشنایی و رحمت عطا کند تا سایهی عشق و بیخودی بر همه جا افکنده شود.
گر هزاران دولت و نعمت ببیند عاشقی
ناید اندر چشم او الا بلای بیخودی
هوش مصنوعی: اگر عاشق باشد، حتی اگر هزاران نعمت و خوشی را ببیند، هیچ چیز نمیتواند او را جذب کند؛ جز رنج و درد ناشی از عاشق شدن.
بنگر اندر من که خود را در بلا افکندهام
از حلاوتها که دیدم در فنای بیخودی
هوش مصنوعی: به خودت نگاه کن و ببین که چگونه خود را به خطر انداختهام، از خوشیها و لذتهایی که در حالت از دست دادن خود تجربه کردهام.
جان و صد جان خود چه باشد گر کسی قربان کند
در هوای بیخودی و از برای بیخودی
هوش مصنوعی: اگر کسی جان و جانهای بسیار خود را در راه عشق و برای رسیدن به حالت بیخودی فدای کند، چه ارزشی دارد؟
عاشقا کمتر نشین با مردم غمناک تو
تا غباری درنیفتد در صفای بیخودی
هوش مصنوعی: ای عاشقان، کمتر در کنار افراد غمگین بنشینید، تا اینکه مشکلی در خلوص و صفای حالت بیخودیتان به وجود نیاید.
باجفا شو با کسی کو عاشق هشیاری است
تا بیابی ذوقها اندر وفای بیخودی
هوش مصنوعی: با کسانی دوست شو که عاشق هشیاری و آگاهی هستند، تا بتوانی زیباییها و لذتهای وفاداری در حالت بیخود و عاشقانه را درک کنی.
بیخودی را چون بدانی سروری کاسد شود
ای سری و سروریها خاک پای بیخودی
هوش مصنوعی: وقتی که به بیهودهگی پی ببری، بزرگی و مقام تو بر باد خواهد رفت؛ زیرا بزرگی و مقام تنها در سایهی بیخودی و بیانگاری معنا پیدا میکند.
خوش بود ظاهر شدن بر دشمنان بر تخت ملک
لیک آنها هیچ نبود جان به جای بیخودی
هوش مصنوعی: ظاهر شدن بر دشمنان و نشستن بر throne سلطنت لذتی دارد، اما این لذت در برابر بیخود شدن و از دست دادن جان هیچ ارزشی ندارد.
گر تو خواهی شمس تبریزی شود مهمان تو
خانه خالی کن ز خود ای کدخدای بیخودی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی شمس تبریزی به خانهات بیاید، دل و جانت را از خودت خالی کن و از خودخواهی کنار برو.