برگردان به زبان ساده
گر روی بگردانی تو پشت قوی داری
کان روی چو خورشیدت صد گون کندت یاری
هوش مصنوعی: اگر به من پشت کنی، باز هم قدرتی داری، زیرا چهرهی تو مانند خورشید، درخشش و یاریهای بسیاری به تو میبخشد.
من بیرخ چون ماهت گر روی به ماه آرم
مه بیتو ز من گیرد صد دوری و بیزاری
هوش مصنوعی: من بدون چهرهات مانند ماهی هستم که اگر به طرف ماه بروم، آن ماه بدون تو از من دوری میگزیند و حس بیقراری میکند.
جان بیتو یتیم آمد مه بیتو دو نیم آمد
گلزار جفا گردد چون تخم جفا کاری
هوش مصنوعی: بدون تو، زندگیام سرد و بیرحم شده است، مانند ماهی که بدون نور ماه میماند. باغ عاطفه و محبت، در غیاب تو به بیراهه میرود و مانند تخم جنایت، دوباره خیانت و درد را به بار میآورد.
چون سرکشی آغازی یا اسب جفا تازی
دست کی رسد در تو گر پای نیفشاری
هوش مصنوعی: زمانی که سرکشی آغاز میشود و بر اسب بیرحمی سوار میشوی، آیا دست کی میتواند به تو برسد اگر قدم به جلو نگذاری؟
مهمان توام ای جان ای شادی هر مهمان
شاید که ز بخشایش این دم سر من خاری
هوش مصنوعی: ای جان و ای شادی، من مهمان تو هستم. هر مهمانی ممکن است که به واسطه لطف و بخشش تو، در این لحظه بر من غمی وارد شود.
رو ای دل بیچاره با تیغ و کفن پیشش
کی پیش رود با او بدفعلی و طراری
هوش مصنوعی: ای دل بیچاره، با وجود چاقو و کفن، چگونه میتوانی به سوی او بروی در حالی که بدگویی و شیطنت در تو وجود دارد؟
ای جان نه ز باغ تو رستهست درخت من
پرورده و خو کرده با عشرت و خماری
هوش مصنوعی: جانم، درخت من در باغ تو رشد نکرده است، بلکه در محیطی پرورش یافته و به شادی و خوشگذران بودن عادت کرده است.
اجزای وجود من مستان تواند ای جان
مستان مرا مفکن در نوحه و در زاری
هوش مصنوعی: وجود من پر از شوق و مستی است، ای جان، مرا در گریه و نوحه نگهدار.
آن ساغر پنهانی خواهم که بگردانی
مستانه به پیش آیی بینخوت و جباری
هوش مصنوعی: من به دنبال آن جام پنهانی هستم که وقتی به دستم رسید، مستانه بگردانمش. بیا و بدون خودپسندی و تکبر جلو بیا.
ای ساغر پنهانی تو جامی و یا جانی
یا چشمه حیوانی یا صحت بیماری
هوش مصنوعی: ای جام پنهانی، آیا تو فقط یک جام هستی یا روحی زنده، یا چشمهای که زندگی میبخشد و یا نشانهای از سلامتی در میان بیماریها؟
یا آب حیاتی تو یا خط نجاتی تو
یا کان نباتی تو یا ابر شکرباری
هوش مصنوعی: یا مایه حیات تو هستی، یا راه نجات من، یا منبع گیاهان تویی، یا ابر شیرینی که باران میبارد.
آن ساغر و آن کوزه کو نشکندم روزه
اما نهلد در سر نی عقل نی هشیاری
هوش مصنوعی: از آن ظرف و کوزهای که در دست دارم نمیشکنم و روزهام را نگه میدارم، اما عقل و هشیاریام در دلام نیست.
هم عقلی و هم جانی هم اینی و هم آنی
هم آبی و هم نانی هم یاری و هم غاری
هوش مصنوعی: تو هم عقل هستی و هم روح، هم اینجا هستی و هم آنجا. تو هم آبی و هم نانی، هم یار هستی و هم دوست.
خاموش شدم حاصل تا برنپرد این دل
نی زان که سخن کم شد از غایت بسیاری
هوش مصنوعی: برای اینکه این دل آزرده نشود، من سکوت کردهام، نه به خاطر اینکه کلامم کم شده، بلکه به خاطر اینکه سخن گفتن در این حالت، مایهی آزار بیشتر میشود.