برگردان به زبان ساده
هست به خطه عدم شور و غبار و غارتی
آتش عشق درزده تا نبود عمارتی
هوش مصنوعی: در سرزمین نیستی اضطراب و آشفتگی وجود دارد و عشق مانند آتش، ویرانی ایجاد کرده است تا چیزی از سازهای نماند.
ز آنک عمارت ار بود سایه کند وجود را
سایه ز آفتاب او کی نگرد شرارتی
هوش مصنوعی: اگر بنا باشد که وجود کسی تحت تأثیر سایه باشد، سایهای که از نور او ناشی میشود، چگونه میتواند باعث شرارت و بدی شود؟
روح که سایگی بود سرد و ملول و بیطرب
منتظرک نشسته او تا که رسد بشارتی
هوش مصنوعی: روح مانند سایهای سرد و کسالتبار و بینشاط منتظر نشسته است تا خبری خوش به او برسد.
جان که در آفتاب شد هر گنهی که او کند
برق زد از گناه او هر طرفی کفارتی
هوش مصنوعی: وقتی که روح در روشنایی حقیقت و آگاهی قرار گیرد، هر عمل ناپسندی که انجام دهد، مانند جرقهای است که از آن عمل بیرون میآید و در همه جا اثرگذار است.
شعله آفتاب را بر که و بر زمین است رنگ
نیست بدید در هوا از لطف و طهارتی
هوش مصنوعی: شعله ور بودن نور خورشید به دلیل لطافت و پاکیاش است و رنگی بر روی زمین نمیگذارد. وقتی به آسمان نگریسته میشود، زیبایی و لطافت آن مشهود است.
جان به مثال ذرهها رقص کنان در آفتاب
نورپذیریش نگر لعل وش و مهارتی
هوش مصنوعی: روح انسان مانند ذرات ریزی است که در نور آفتاب میرقصند. به زیبایی و مهارت این حرکت دقت کن.
جان چو سنگ میدهد جان چو لعل میخرد
رقص کنان ترانه زن گشته که خوش تجارتی
هوش مصنوعی: وقتی روح قوی و استوار است، میتواند حتی جان را با ارزش و زیبایی بسنجد. در این حالت، با شور و شوق برقص و آواز بخوان، چون این وضع نشاندهندهای تجارت خوب و سودآور است.
قرص فلک درآید و روی به گوش جانها
سر ازل بگویدش بیسخن و عبارتی
هوش مصنوعی: ماه و خورشید از آسمان بیرون میآیند و به جانها نگاهی میکنند، در حالی که از آغاز هستی حرفی برای گفتن دارند، بدون نیاز به کلام و واژه.
آنک به هر دمی نهان شعله زند به روح بر
آن دل و زهره کو کز آن دم بزند اشارتی
هوش مصنوعی: هر لحظه آتش عشق در دل و جان شعلهور میشود، اما کجا آن دل و جان هستند که از این لحظه نشانهای بگیرند؟
محرم حق شمس دین ای تبریز را تو شه
کشته عشق خویش را شاه ازل زیارتی
هوش مصنوعی: ای تبریز، تو محرم رازهای حق و حقیقتی. خورشید دین، عاشق خود را کشته است، و این عشق ابتدا و همیشه در این زادگاه میتواند عبادت شود.