برگردان به زبان ساده
ای آنک اندر باغ جان آلاجقی برساختی
آتش زدی در جسم و جان روح مصور ساختی
هوش مصنوعی: ای تو که در باغ وجود انسان، آتش عشق را شعلهور کردی و از این آتش، روحی زیبا و نقشی دلانگیز بر جسم و جان انسان پس از آن به وجود آوردی.
پای درختان بسته بد تو برگشادی پایشان
صحن گلستان خاک بد فرشش ز گوهر ساختی
هوش مصنوعی: پای درختان را به خاطر تو باز کردند، گلهای زیبای آنجا را بر روی زمین پخش کردند و خاک را با گوهرهای درخشان زینت دادند.
مرغ معماگوی را رسم سخن آموختی
باز دل پژمرده را صد بال و صد پر ساختی
هوش مصنوعی: تو به پرندهای که در شعر و رازها سخن میگفت، شیوهی بیان را آموختی و همچنین دل غمگین را به گونهای سرزنده و سرشار از امید تبدیل کردی.
ای عمر بیمرگی ز تو وی برگ بیبرگی ز تو
الحق خدنگ مرگ را پاینده اسپر ساختی
هوش مصنوعی: ای عمر که تو پایانی نداری و ای برگی که هیچ رنگ و بویی ندارد، واقعاً تو سپر مرگ را پایدار کردهای.
عاشق در این ره چون قلم کژمژ همیرفتش قدم
بر دفتر جان بهر او پاکیزه مسطر ساختی
هوش مصنوعی: عاشق در این مسیر مانند قلمی کج و معوج پیش میرود، اما هر قدمی که بر میدارد، زندگیاش را برای او با زیبایی و نظم نوشتهای.
حیوان و گاوی را اگر مردم کنی نبود عجب
سرگین گاوی را چو تو در بحر عنبر ساختی
هوش مصنوعی: اگر کسی به حیوان یا گاوی آسیب برساند، نباید تعجب کند؛ چرا که تو هم مثل آن گاو، در میان عطرها و چیزهای باارزش، قدم میزنی.
آن کو جهان گیری کند چون آفتاب از بهر تو
او را هم از اجزای او صد تیغ و لشکر ساختی
هوش مصنوعی: کسی که به تو قوت و قدرت میدهد و مانند آفتاب بر جهان تاثیر میگذارد، تو نیز برای او به اندازه تواناییاش، ابزار و امکانات فراوانی فراهم کردهای.
در پیش آدم گر ملک سجده کند نبود عجب
کز بهر خاکی چرخ را سقا و چاکر ساختی
هوش مصنوعی: اگر فرشتگان در مقابل آدم سجده کنند، این چیز عجیبی نیست؛ چرا که به خاطر یک انسان خاکی، آسمان و زمین را خدمتگزار و بنده خود ساختهای.
از اختران در سنگ و گل تأثیرها درریختی
وز راه دل تا آسمان معراج معبر ساختی
هوش مصنوعی: شما بر اساس تاثیرات آسمانی و نجومی در دنیای مادی و طبیعی، همچون سنگ و گل، راهی را برای بالا رفتن به آسمان و رسیدن به عوالم بالاتر ایجاد کردهاید.
در خاک تیره خارشی انداختی از بهر زه
یک خاک را کردی پدر یک خاک مادر ساختی
هوش مصنوعی: تو با دستانت بر خاک تیرهای اثر گذاشتی و از آن، سرنوشتی برای خاک فراهم کردی؛ به گونهای که آن خاک، هم پدر و هم مادر ساخت.
از گور در جنت اگر درها گشایی قادری
در گور تن از پنج حس بشکافتی در ساختی
هوش مصنوعی: اگر تو در بهشت را باز کنی، می توانی از گور خارج شوی و با توانایی خود، حسهای پنجگانه را از تن جدا کنی و آفرینش جدیدی داشته باشی.
در آتش خشم پدر صد آب رحمت مینهی
و اندر دل آب منی صد گونه آذر ساختی
هوش مصنوعی: خشم پدر مانند آتش است که با آن میتوان به راحتی آبی از رحمت و محبت را جاری کرد، اما در دل من که مانند آتش است، میتوانی صد نوع آتش و ناراحتی ایجاد کنی.
از بلغم و صفرای ما وز خون و از سودای ما
زین چار خرقه روح را ای شاه چادر ساختی
هوش مصنوعی: ای شاه، از این چهار چیز یعنی بلغم، صفرا، خون و سودا که در وجود ماست، پردهای برای روح من ساختهای.
روزی بیاید کاین سخن خصمی کند با مستمع
کآب حیاتم خواندمت تو خویشتن کر ساختی
هوش مصنوعی: روزی خواهد آمد که این حرف برای شنوندهای به چالش کشیده خواهد شد، در حالی که من تو را آب حیات نامیدم، اما تو خود را نادیده گرفتی و بیتوجه ماندی.
ای شمس تبریزی بگو شرح معانی مو به مو
دستش بده پایش بده چون صورت سر ساختی
هوش مصنوعی: ای شمس تبریزی، توضیح بده معانی را به طور دقیق و کامل. مانند کسی که کسی را یاری میکند و به او کمک میرسد، تو هم به دیگران فهم و درک عطا کن، چرا که تو به اندازهای زیبا و جذاب هستی که میتوانی سر و صورت هر چیزی را بسازی.