برگردان به زبان ساده
کی باشد من با تو باده به گرو خورده
تو برده و من مانده من خرقه گرو کرده
هوش مصنوعی: کی من با تو بادهای در گرو دارم؟ تو که رفتهای و من همچنان ماندهام. من هم لباس خود را در این باده فدای تو کردهام.
در می شده من غرقه چون ساغر و چون کوزه
با یار درافتاده بیحاجب و بیپرده
هوش مصنوعی: من در میخانه غرق شدهام و مانند ساغر و کوزهای که در آنجا هستم، بیواسطه و بدون پرده با معشوقم در تنش و عشق درگیرم.
صد نوش تو نوشیده تشریف تو پوشیده
صد جوش بجوشیده این عالم افسرده
هوش مصنوعی: این دنیا پر از شادیها و لذتهاست، اما در عین حال، ظاهری غمگین دارد. خیلیها از خوشیها بهرهمندند، اما چهرهی حقیقی این عالم، غم و اندوه است.
از نور تو روشن دل چون ماه ز نور خور
وز بوی گلت خوشدل چون روغن پرورده
هوش مصنوعی: دل من به روشنی تو مانند ماه و به خاطر بوی گل تو مانند روغن خوشبوست.
تا خود چه فسون گفتی با گل که شد او خندان
تا خود چه جفا گفتی با خارک پژمرده
هوش مصنوعی: تو با گل چه حرفهای شیرینی زدهای که او را خندان کردهای، اما با خار چه ظلم و بیرحمی کردهای که پژمرده شده است.
یک لحظه بخندانی یک لحظه بگریانی
ای نادره صنعتها در صنع درآورده
هوش مصنوعی: تو با یک لبخند میتوانی من را شاد کنی و با یک اشک هم میتوانی مرا غمگین کنی. تو واقعا هنرمند بزرگی هستی که در هنر خود، عالی و منحصر به فردی.
عاقل ز تو نازارد زان روی که زشت آید
ظلمت ز مه آشفته خاری ز گل آزرده
هوش مصنوعی: انسان خردمند به خاطر این که زشتی را میبیند، از تو دلخور نمیشود. مانند این است که تاریکی در کنار ماه زیبا، و یا خارهایی که در کنار گلهای خوشبو قرار دارند، ناپسند به نظر میآیند.
بس غصه رسول آمد از منعم و میگوید
ده مرده شکر خوردی بگذار یکی مرده
هوش مصنوعی: بسیاری از درد و اندوهها از طرف پیامبری به من رسید که میگوید: تو در زندگیات از نعمتها بهره بردی و شکرگزاری کردی، اما بگذار یک نفر هم از این نعمتها بهرهمند شود.
پس فکر چو بحر آمد حکمت مثل ماهی
در فکر سخن زنده در گفت سخن مرده
هوش مصنوعی: فکر مانند دریایی عمیق است و حکمت مانند ماهیای در آن. وقتی که دربارهٔ سخن میگوییم، اگر از فکر زنده استفاده کنیم، سخن زنده و پُرمعنا خواهد بود؛ اما اگر تفکر در آن نباشد، سخن به مرگ میماند و بیمعنا میشود.
نی فکر چو دام آمد دریا پس این دام است
در دام کجا گنجد جز ماهی بشمرده
هوش مصنوعی: وقتی که دریا ایجاد شود، دیگر فکر و اندیشه جایی برای خود ندارد، زیرا دام دریا برای ماهیهاست و تنها آنها هستند که در این دام جای دارند.
پس دل چو بهشتی دان گفتار زبان دوزخ
وین فکر چو اعرافی جای گنه و خرده
هوش مصنوعی: پس اگر دل را مانند بهشت بدانیم، برخی از گفتارها و سخنان میتوانند مانند زبان دوزخ باشند. همچنین این افکار همچون جایی میان بهشت و دوزخ هستند که گناه و ناپاکی وجود دارد.