برگردان به زبان ساده
بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا
که حلقه حلقه نشستند و در میان حلوا
خداوند میزبان صوفیان است و برای آنها حلوای شیرین پخته و آنها دستهدسته بر این خوان حلوا نشستهاند و حلوا در میان است.
هزار کاسه سر رفت سوی خوان فلک
چو درفتاد از آن دیگ در دهان حلوا
وقتیکه از آن دیگ خوردند، هزار کاسه سر بهسوی سفره آسمان رفت.
به شرق و غرب فتادست غلغلی شیرین
چنین بوَد، چو دهد شاه خسروان حلوا
در تمام هستی شور و غوغایی خوش درافتادهاست وقتی که شاه خسروان حلوا میدهد، چنین میشود.
پیاپی از سوی مطبخ رسول میآید
که پختهاند ملایک بر آسمان حلوا
بیوقفه از سوی مطبخ رسول، حلوای شیرین میرسد که فرشتگان آنرا پختهاند.
به آبریز برد چونک خورد حلوا تن
به سوی عرش برد چونک خورد جان حلوا
وقتی بدن حلوا میخورد آنرا به چیزی نازل تبدیل میکند و در آبریز میریزد اما وقتی که جان، حلوا میخورد، بهسوی عرش میبرد.
به گرد دیگ دل ای جان چو کفچه گرد بهسر
که تا چو کفچه، دهان پر کنی از آن حلوا
همچون کفچه که دور دیگ میگردد تو نیز دور جان بگرد تا همچون کفچه، شیرینکام شوی.
دلی که از پی حلوا چو دیک سوخت سیاه
کرم بوَد که ببخشد به تای نان حلوا
دلی که هوس حلوا کرد و در این هوس همچون دیگ سوخت، کرم است که ببخشد به تای نان حلوا. (تای در اینجا گویا بهمعنی تخته یا ورقه باشد یا شاید پیچیده در نان)
خموش باش که گر حق نگویدش که بده
چه جای نان، ندهد هم به صد سنان حلوا
سکوت کن که اگر فرمان حق نباشد، نان نمیدهد؛ حتی با هزار زور و صد نیزه هم، به تو حلوا نمیدهد.