برگردان به زبان ساده
از حلاوتها که هست از خشم و از دشنام او
میستیزم هر شبی با چشم خون آشام او
هوش مصنوعی: من هر شب با چشمان ترسناک او در میافتم، چرا که از تلخیهایی که از خشم و ناسزا او به من میرسد، رنج میبرم.
دامهای عشق او گر پر و بالم بسکلد
طوطی جان نسکلد از شکر و بادام او
هوش مصنوعی: اگر عشق او مرا در دام بیندازد، حتی اگر پر و بالم بشکند، همچنان طوطی جانم از شیرینی و خوشی او لذت میبرد.
چند پرسی مر مرا از وحشت و شبهای هجر
شب کجا ماند بگو در دولت ایام او
هوش مصنوعی: چند بار از من درباره ترس و شبهای دوری میپرسی؟ بگو در دوران خوب آن روزها، شب کجا مانده است؟
خون ما را رنگ خون و فعل میآمد از آنک
خونها می میشود چون میرود در جام او
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که خون و درد و رنج ما از نوعی شدت و عاطفه ناشی میشود، زیرا وقتی که این احساسات و رنجها به وجود میآیند، به نوعی درون شیشهای از احساسات دیگر تبدیل میشوند و تأثیر عمیقی بر ما میگذارند. به عبارتی، وقتی روح ما متاثر از این خونی که میریزد، به صورت احساسات و تجربیات در میآید، تبدیل به یک نوع تجربه عمیق و جدید میشود.
وعدههای خام او در مغز جان جوشان شده
عاشقان پخته بین از وعدههای خام او
هوش مصنوعی: وعدههای ناپخته و بیاساس او در وجود عاشقان که در حال تپش و شعف هستند، به وعدههایی که از جانب او داده شده، تبدیل شده و معنی مییابد.
خسروان بر تخت دولت بین که حسرت میخورند
در لقای عاشقان کشته بدنام او
هوش مصنوعی: پادشاهان و قدرتمندان را در حالتی مشاهده کن که در کنار تخت سلطنت خود نشستهاند و از دیدار عاشقان، که به خاطر عشقشان جانشان را از دست دادهاند، حسرت میکشند و به افتخاری که این عاشقان نصیب یافتند حسرت میزنند.
آن سگان کوی او شاهان شیران گشتهاند
کان چنان آهوی فتنه دیده شد بر بام او
هوش مصنوعی: سگهای کوی او مثل شیران قدرتمند شدهاند، چرا که آن آهو که درگیر فتنه است، بر بالای خانهاش دیده شده است.
الله الله تو مپرس از باخودان اوصاف می
تو ببین در چشم مستان لطفهای عام او
هوش مصنوعی: خداوند را تو وصف نکن و از ویژگیهای او سوال نکن، بلکه کافی است که رحمتهای گستردهاش را در چشمان مستان و عاشقان ببینی.
دست بر رگهای مستان نه دلا تا پی بری
از دهان آلودگان زان باده خودکام او
هوش مصنوعی: دستت را بر رگهای شادمان بگذار، ای دل، تا از دهان کسانی که آلودهاند، رهایی پیدا کنی و از آن بادهای که خودخواه است، دوری کنی.
شمس تبریزی که گامش بر سر ارواح بود
پا منه تو سر بنه بر جایگاه گام او
هوش مصنوعی: شمس تبریزی با قدمهایش بر روحها تسلط داشت؛ بنابراین، تو پا نگذار، بلکه سر خود را به جای قدمهای او بگذار.