برگردان به زبان ساده
به پیشت نام جان گویم زهی رو
حدیث گلستان گویم زهی رو
هوش مصنوعی: به حضور تو نام جان را میگویم، و به خاطر تو داستان گلستان را تعریف میکنم.
تو این جا حاضر و شرمم نباشد
که از حسن بتان گویم زهی رو
هوش مصنوعی: تو اینجا هستی و من شرمنده نیستم که از زیبایی معشوقان صحبت کنم، چه زیبایتی!
بهار و صد بهار از تو خجل شد
من افسانه خزان گویم زهی رو
هوش مصنوعی: بهار و زیباییهایش در برابر تو شرمندهاند، من داستان تلخیهای پاییز را بیان میکنم؛ چه خوب است!
تو شاهنشاه صد جان و جهانی
من از جان و جهان گویم زهی رو
هوش مصنوعی: تو ریشهی حیات و اصل وجود منی، و من تمام هستیام را به تو نسبت میدهم. چه زیبا و باشکوهی!
حدیثت در دهان جان نگنجد
حدیثت از زبان گویم زهی رو
هوش مصنوعی: حرفهایی که درباره تو میزنم، آنقدر عمیق و توانا هستند که در وجودم نمیگنجند و باید از زبان بیان شوند. چه زیبا و شگفتانگیز!
جهان گم گشت و ماهت آشکارا
چنین مه را نهان گویم زهی رو
هوش مصنوعی: جهان در حال نابودی است و تو در آرامش و زیبایی خود به وضوح درخشان هستی، اما من این زیبایی را پنهان میکنم. چه خوشا به حال تو!
همه عالم ز نورت لعل در لعل
به پیش تو ز کان گویم زهی رو
هوش مصنوعی: تمام عالم از نور تو میدرخشد، و من از لعلهای خوشرنگ تو سخن میگویم که به خاطر تو این زیباییها جلوهگر شدهاند.
ز تو دلها پر از نور یقین است
یقین را از گمان گویم زهی رو
هوش مصنوعی: دلها به خاطر تو پر از نور یقین و اطمینان است. من یقین را از گمان جدا میکنم و بر این موضوع میافزایم که این خود نشانه بزرگی توست.
چو خورشید جمالت بر زمین تافت
ز ماه و اختران گویم زهی رو
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی تو مانند خورشید بر زمین میتابد، از ماه و ستارهها هم میتوانم بگویم که چه زیبا و چشمنواز هستند.
چو لطف شمس تبریزی ز حد رفت
من از وی گر فغان گویم زهی رو
هوش مصنوعی: وقتی که محبت و لطف شمس تبریزی از حد و اندازه خارج شد، اگر من فریاد بزنم، این فقط نشانهای از زیبایی و عظمت اوست.