برگردان به زبان ساده
هین کژ و راست میروی باز چه خوردهای بگو
مست و خراب میروی خانه به خانه کو به کو
هوش مصنوعی: توجه کن که به طور طعنهآمیز و بیهدف راه میروی. حالا چه چیزی خوردهای که اینگونه سرمستی و خرابی؟ تمام این جا و آن جا را به دنبال چه میگردی؟
با کی حریف بودهای بوسه ز کی ربودهای
زلف که را گشودهای حلقه به حلقه مو به مو
هوش مصنوعی: با چه کسی همنشینی کردهای و بوسه را از کجا گرفتهای؟ موهای کِدر و غنچهای را که باز کردهاید، مانند حلقههای زنجیر به هم متصلند.
نی تو حریف کی کنی ای همه چشم و روشنی
خفیه روی چو ماهیان حوض به حوض جو به جو
هوش مصنوعی: تو ای کسی که در همه چیز برتر و نورانیتری، هرگز نمیتوانی با اویی که پنهانی همچون ماهیانی در آبهاست، رقابت کنی و به او برسیدی.
راست بگو به جان تو ای دل و جانم آن تو
ای دل همچو شیشهام خورده میت کدو کدو
هوش مصنوعی: راست بگو، به جان تو، ای دل و جان من، تو همانی که مانند شیشه، شکسته و Fragile هستم، مثل کدو که میانش خالی است.
راست بگو نهان مکن پشت به عاشقان مکن
چشمه کجاست تا که من آب کشم سبو سبو
هوش مصنوعی: صادقانه صحبت کن و چیزی را پنهان نکن. به عاشقان بیتوجه نباش. بگو چشمه کجاست تا من بتوانم آب را با سبو پر کنم.
در طلبم خیال تو دوش میان انجمن
مینشناخت بنده را مینگریست رو به رو
هوش مصنوعی: من در جستجوی تو، خیال تو را در میان جمع شب گذشته نمیشناختم و بنده تو را به رو در رو میدیدم.
چون بشناخت بنده را بنده کژرونده را
گفت بیا به خانه هی چند روی تو سو به سو
هوش مصنوعی: وقتی او بنده را شناخت، به او گفت بیایید به خانه، هر چند که تو در اینجا و آنجا سرگردانی.
عمر تو رفت در سفر با بد و نیک و خیر و شر
همچو زنان خیره سر حجره به حجره شو به شو
هوش مصنوعی: زندگی تو مانند یک سفر گذشته است که در آن هم خوب و هم بد، خیر و شر را تجربه کردهای. مانند زنانی که بدون هدف و عقل به این سو و آن سو میروند.
گفتمش ای رسول جان ای سبب نزول جان
ز آنک تو خوردهای بده چند عتاب و گفت و گو
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای پیامآور محبت، ای دلیل وجود جان، از آنجایی که تو از من خشمگین هستی، لطفاً چند کلمه توبیخ و سخن بگو.
گفت شرارهای از آن گر ببری سوی دهان
حلق و دهان بسوزدت بانگ زنی گلو گلو
هوش مصنوعی: اگر شعلهای از آن آتش را به سمت دهان خود بفرستی، دهان و گلویت را میسوزاند و صدایت را به زحمت در میآورد.
لقمه هر خورنده را درخور او دهد خدا
آنچ گلو بگیردت حرص مکن مجو مجو
هوش مصنوعی: هر شخصی آن چیزی را که نیاز دارد و مناسب اوست، از طرف خداوند دریافت میکند. بنابراین، اگر به تو چیزی نرسید، نیازی نیست که بیش از حد تلاش کنی و حریص باشی.
گفتم کو شراب جان ای دل و جان فدای آن
من نهام از شتردلان تا برمم به های و هو
هوش مصنوعی: به دل خود گفتم که کجاست آن شراب جان؟ و جانم را فدای آن خواهم کرد. من از آن دسته نیستم که به راحتی از دنیای پرسر و صدا و شلوغی دور شوم.
حلق و گلوبریده با کو برمد از این ابا
هر کی بلنگد او از این هست مرا عدو عدو
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به حالتی اشاره میکند که وقتی کسی از این دنیا رنج میبرد و از سختیها فرار میکند، او به نوعی دشمن خود را به شکلی دیگر مشاهده میکند. او به این فکر میکند که هر کسی که به این درد و رنج دچار شود، در واقع به نوعی دشمن خودش است و این مشکلات از آن میآید. این احساس سرشار از ناامیدی و تنهایی را به تصویر میکشد.
دست کز آن تهی بود گرچه شهنشهی بود
دست بریدهای بود مانده به دیر بر سمو
هوش مصنوعی: اگرچه کسی که دستی داشت، موقعیتی بلند مرتبه یا شاهانه را به خود اختصاص داده بود، اما آن دست بیمقدار و بیفایده مانند دستی بریده است که در مکانی فراموش شده و دور از ارزشها باقی مانده است.
خامش باش و معتمد محرم راز نیک و بد
آنک نیازمودیش راز مگو به پیش او
هوش مصنوعی: سکوت کن و به کسی که به او اعتماد داری، رازهای خوب و بد را بگو. هرگز راز خود را در حضور او افشا نکن.