برگردان به زبان ساده
به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
گرفت دست مرا گفت تکری یرلغسن
هوش مصنوعی: آن ترک زیبا که قبلاً تندخو و شلوغ بود، با آرامش و صلح به نزد من آمد. دستم را گرفت و با لحنی محبتآمیز به من گفت: "بیغضب و با احترام با هم صحبت کنیم."
سؤال کردم از چرخ و گردش کژ او
گزید لب که رها کن حدیث بیسر و بن
هوش مصنوعی: از آسمان و چرخش نابهنجار آن پرسیدم، که او لب به سخن گشود و گفت: حرف بیمعنا و بدون سر و ته را رها کن.
بگفتمش که چرا میکند چنین گردش
بگفت هیزم تر نیست بیصداع دتن
هوش مصنوعی: به او گفتم چرا اینگونه رفتار میکنی؟ پاسخ داد که چوب تازهتر از چوب خشک است و بیدردسر است.
بگفتمش خبر نو شنیدهای او گفت
حدیث نو نرود در شکاف گوش کهن
هوش مصنوعی: به او گفتم که آیا خبر تازهای شنیدهای؟ او پاسخ داد که خبرهای جدید به گوش کسی که به امور قدیمی عادت کرده است نمیرسد و تاثیری نمیگذارد.
بلندهمتی و چشم تنگ ترک مرا
اگر تو واقف رازی بیا و شرح بکن
هوش مصنوعی: اگر تو از راز من آگاه باشی، بلند همتی و حساسیت من را درک کن و به من بگو که چه معنایی دارد.
نه چشم تنگ خسیسم ولیک ره تنگ است
ز نرگسان دو چشمم به سوی او ره کن
هوش مصنوعی: من دلم تنگ نیست، اما راهی که به او میرسد، تنگ و دشوار است. با این حال، چشمهای زیبای من به سوی او نگاه میکنند و میخواهم که راهی به سمت او پیدا کنم.