برگردان به زبان ساده
نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان
مرا به خوان تو باید هزار حلق و دهان
هوش مصنوعی: خوشی و نعمت تو به قدری نیست که تنها وجودم را راضی کند؛ برای سیر و دلگرمی من، باید هزاران بار از نعمات تو بهرهمند شوم.
بیا که آب حیاتی و بنده مستسقی
نه بنده راست ملالت نه لطف راست کران
هوش مصنوعی: بیا که تو سرچشمه زندگی هستی و من انسانی هستم که به شدت نیازمند هستم. نه من از رنج و ناراحتی درست صحبت میکنم و نه تو تنها از محبت و خوبی.
بیا که بحر معلق توی و من ماهی
میان بحرم و این بحر را کی دید میان
هوش مصنوعی: بیایید، چرا که در اینجا دریای وسیع عشق وجود دارد و من مانند ماهی در دل این دریا شنا میکنم. اما آیا کسی این دریا را که من در آن هستم، دیده است؟
ز بحر توست یکی قطره آب خاک آلود
که جان شدهست به پیش جماعتی بیجان
هوش مصنوعی: یک قطره آب گلآلود از دریا، به دلیل اصل و ریشهاش، به جان تبدیل شده و در میان جمعیتی که روحی ندارند، قرار گرفته است.
بیا بیا که توی آفتاب و من ذره
به پیش شعله رویت چو ذره چرخ زنان
هوش مصنوعی: بیا و نزد من بیا که من مانند ذرهای هستم در برابر شعله زیبایی تو، در حالی که دور خود میچرخم.