برگردان به زبان ساده
می گزید او آستین را شرمگین در آمدن
بر سر کویی که پوشد جانها حله بدن
هوش مصنوعی: او با شرم به آستین خود دست میزند و به محلهای میآید که در آنجا روحها لباس جسم را به دوش دارند.
آن طرف رندان همه شب جامهها را می کنند
تا ببینی روز روشن ما و من بیما و من
هوش مصنوعی: در آن سو، رندان شبها به کار خود مشغولند و به گسترش رازها و مسائل پنهان میپردازند تا در روز روشن، رازهای ما و تو را نمایان کنند.
رومیانش جامه دزد و زنگیانش جامه دوز
شاد باش ای جامه دزد و آفرین ای جامه کن
هوش مصنوعی: در اینجا به نوعی به تضاد و تفاوت پرداخته شده است. یکی از شخصیتها جامهای را میدزدد و دیگری لباس را میدوزد. در نهایت، نویسنده به هر دو شخصیت به نوعی تبریک گفته و از آنها خواسته است که شاد باشند. این میتواند به معنای این باشد که هر کس در دل خود نقش و کارهایی دارد که در اجتماع به شکلهای مختلفی نمود پیدا میکند.
سرفرازی کار شمع و سرسپاری کار او
شرط باشد هر دو کارش هر کی شد شمع لگن
هوش مصنوعی: شمع برای روشنایی و زیبایی وجود دارد و باید در برابر آتش، آرام و با وقار بماند. در عوض، اگر کسی به شمع خدمت کند و او را به خوبی نگهداری کند، نشاندهنده تواضع و فداکاری اوست. بنابراین، هر دو باید با هم هماهنگ باشند: شمع باید روشنایی بدهد و کسی که به او خدمت میکند، باید به او احترام بگذارد و به خوبی از او مراقبت کند.
در سپردن هر کی زودتر در فروزش بیشتر
سر بنه در زیر پای و دستکی بر هم بزن
هوش مصنوعی: هر کسی که زودتر در کار خود پیشرفت کند، باید با تلاش و پشتکار بیشتر، زیر پایش را محکم کند و با همت و همکاری دیگران، به اهدافش دست یابد.
چون درآرد ماه رویی دست خود در گردنت
ترک کن سالوس را تو خویش را بر وی فکن
هوش مصنوعی: اگر کسی با چهرهی زیبا و دلربا به سمت تو بیاید، باید خود را از نیرنگ و تظاهر دور کنی و به او اعتماد کنی.
تا بریزی و برویی آن زمان در باغ او
روی گل بر روی گل هم یاسمن بر یاسمن
هوش مصنوعی: وقتی که تو بیفتی و بروی، در آن زمان در باغ او، گلها بر روی هم رفته و یاسمنها نیز در کنار هم قرار دارند.
عاشقان اندرربوده از بتان روبندها
زانک در وحدت نباشد نقشهای مرد و زن
هوش مصنوعی: عاشقان در نزد محبوبان خود پنهان شدهاند، زیرا در واقعیت واحد، تفاوتی بین مردان و زنان وجود ندارد.
بر سر گور بدن بین روحها رقصان شده
تا بدیده صد هزاران خویشتن بیخویشتن
هوش مصنوعی: در اطراف قبر، بدنها نظارهگر هستند و ارواح در حال رقص و شادمانیاند، گویی که صدها هزار نفر از خود بیخود شدهاند و هرکدام به نوعی وجود خود را بازمییابند.
زلف عنبرسای او گوید به جان لولیان
خیز لولی تا رسن بازی کنیم اینک رسن
هوش مصنوعی: موهای خوشبو و زیبای او به لولیهای رقصان میگوید: ای لولی، بیا و از این رسن بازی کنیم، که اکنون اینجا رسن آماده است.
مرتضای عشق شمس الدین تبریزی ببین
چون حسینم خون خود در زهر کش همچون حسن
هوش مصنوعی: امید عاشقانهای دارم که مانند حسین، جانم را فدای عشق کنم و مانند حسن در سختیها و تلخیها باقی بمانم.