برگردان به زبان ساده
صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
بی بوددهنده نتوان زادن و بودن
هوش مصنوعی: صد گوش نوم، به راز شنیدن گشوده شد. اگر نباشد کسی که برساند، نمیتوان زادن و بودنی داشت.
این معنی بیانگر این است که اگر فردی وجود نداشته باشد که مفاهیم را منتقل کند، فهم و وجود چیزها ممکن نمیشود.
استودن تو باد بهار آمد و من باغ
خوش حامله می گردد اجزا ز ستودن
هوش مصنوعی: بهار آمده و من با شوق به گل و گیاه مینگرم، و این فضا از زیبایی و طراوت به وجود آمده است.
بر همدگر افتادن مستان چه لطیف است
وز همدگر آن جام وفا را بربودن
هوش مصنوعی: افتادن مستها به هم چقدر زیباست و چگونه میتوانند در این حال، جام وفای یکدیگر را ببرند.
ای آنک به عشق رخ تو واجب و حق است
آیینه دل را ز خرافات زدودن
هوش مصنوعی: ای کسی که محبت چهرهات واجب و ضروری است، باید دل را از خیالهای نابجا پاک کرد.
آواز صفیر تو شنیدیم و فریضه است
این هدهد جان را گره از پای گشودن
هوش مصنوعی: صدای پرواز تو را شنیدیم و این رسالت است، همانطور که هدهد جان را از قید و بند آزاد میکند.
تا چند در این ابر نهان باشد آن ماه
جانها به لب آمد هله وقت است نمودن
هوش مصنوعی: چقدر باید در این ابر پنهان بماند آن ماهی که جانها را ز آن لبریز کرده؟ هان، وقت آن است که خود را نشان دهد.
ای گلشن روی تو ز دی ایمن و فارغ
وی سنبل ابروی تو ایمن ز درودن
هوش مصنوعی: ای گلشن زیبای تو از روزهای گذشته در امان و آسوده است و سنبل ابروی تو هم از آزار و ناراحتی در امان است.
ساقی چو توی کفر بُوَد بودنِ هشیار
وان شب که توی ماه حرام است غنودن
هوش مصنوعی: اگر ساقی مثل تو کافر باشد، پس داشتن آگاهی و هوشیاری در آن شب که تو در حال گناه و نافرمانی هستی، بیمعناست.
چون آمد پیراهن خوش بوی تو یوسف
بس بارد و سرد است کنون لخلخه سودن
هوش مصنوعی: وقتی پیراهن خوشبو و زیبا تو نزد من میآید، حالا به قدری بارانی و سرد است که نمیتوانم از آن لذت ببرم.
گفتم که ببوسم کف پای تو مرا گفت
آن جسم بود کش بتوانند بسودن
هوش مصنوعی: گفتم که میخواهم پای تو را ببوسم، او گفت که تنها یک جسم است و فرقی ندارد.
پس تا شه ما گوید کو راست مسلم
پر کردن افهام و بر افهام فزودن
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی رهبر و ولی ما چیزی را بیان میدارد، لازم است که ما به درستی آن را درک کنیم و بر آگاهیهای خود بیفزاییم.