برگردان به زبان ساده
واقعهای بدیدهام لایق لطف و آفرین
خیز معبرالزمان صورت خواب من ببین
هوش مصنوعی: من تجربهای از زندگی دارم که شایستهی محبت و تحسین است. از تو میخواهم که به خواب و رؤیای من توجه کنی و آن را به درستی ببینی.
خواب بدیدهام قمر چیست قمر به خواب در
زانک به خواب حل شود آخر کار و اولین
هوش مصنوعی: در خواب دیدم که آیا ماه چراغی است؟ در خواب خواهم فهمید که در پایان کار چه شده و چگونه آغاز شده است.
آن قمری که نور دل زو است گه حضور دل
تا ز فروغ و ذوق دل روشنی است بر جبین
هوش مصنوعی: آن قمری که دل از نور او روشن است، در هر لحظه حضور دل را میتوان درخشندگی و زیبایی او مشاهده کرد.
یومئذ مسفره ضاحکه بود چنان
ناعمه لسعیها راضیه بود چنین
هوش مصنوعی: در آن روز، چهرهها روشن و خندان خواهند بود، مانند کسی که بهخاطر تلاشهایش از زندگی راضی و خوشحال است.
دور کن این وحوش را تا نکشند هوش را
پنبه نهیم گوش را از هذیان آن و این
هوش مصنوعی: این افراد خشن و بیرحم را دور کن تا ما را دیوانه نکنند. باید گوشهامان را از حرفهای بیمورد اینها پر کنیم.
ماند یکی دو سه نفس چند خیال بوالهوس
نیست به خانه هیچ کس خانه مساز بر زمین
هوش مصنوعی: فقط چند نفس بیشتر زندگی نمیکنیم، پس چرا باید به خیال باطل خود خانهای بسازیم که در نهایت برای کسی مناسب نیست و بر روی زمین بماند؟
شب بگذشت و شد سحر خیز مخسب بیخبر
بی خبرت کجا هلد شعله آفتاب دین
هوش مصنوعی: شب به پایان رسید و صبح زود طلوع کرد. بیدار باش و در خواب نمان؛ بیخبر از اینکه در کجا و چگونه نور آفتاب حقیقت و دین درخشیده است.
جوق تتار و سویرق حامله شد ز کین افق
گو شکم فلک بدر بوک بزاید این جنین
هوش مصنوعی: به نظر میرسد در این بیت، نوعی تشبیه بین درد و کینه و تولد چیزی جدید وجود دارد. به طرز غیرمستقیم بیان میشود که درگیریها و احساسات منفی میتواند به پیدایش یا ظهور چیزی نو منجر شود، مانند اینکه دنیای درونی یا شکم آسمان در حال وارد کردن تجربیات جدیدی است و در نتیجه، پس از این درد و رنج، چیزی جدید به وجود خواهد آمد.
رو به میان روشنی چند تتار و ارمنی
تیغ و کفن بپوش و رو چند ز جیب و آستین
هوش مصنوعی: در وسط روشنی، گروهی از تاتار و ارمنی حضور دارند. تیغ و کفن بر تن کن و به سمت آنها برو، مقداری از جیب و آستین خود را هم بردار.
در شب شنبهی که شد پنجم ماه قعده را
ششصد و پنجهست و هم هست چهار از سنین
هوش مصنوعی: در شب شنبه که پنجمین روز از ماه قعده است، عدد ششصد و پنجاه و یک به دست میآید و همچنین چهار از سالها گذشته است.
هست به شهر ولوله این که شدهست زلزله
شهر مدینه را کنون نقل کژ است یا یقین
هوش مصنوعی: در شهر غوغا و هیاهو است، انگار زلزلهای آمده است. آیا خبرهایی که دربارهٔ مدینه میشنویم درست است یا فقط شایعهای است؟
رو ز مدینه درگذر زلزله جهان نگر
جنبش آسمان نگر بر نمطی عجبترین
هوش مصنوعی: از مدینه عبور کن و نگاهی به زلزلهای که جهان را در بر گرفته، بینداز. به حرکت آسمان نیز توجه کن، زیرا آنچه میبینی بسیار شگفتانگیز است.
بحر نگر نهنگ بین بحر کبودرنگ بین
موج نگر که اندر او هست نهنگ آتشین
هوش مصنوعی: به دریا نگاه کن، نهنگی را میبینی. دریا آبیرنگ است و به موجها دقت کن که در میان آنها نهنگ داغی وجود دارد.
شکل نهنگ خفته بین یونس جان گرفته بین
یونس جان که پیش از این کان من المسبحین
هوش مصنوعی: به شکل نهنگی که خوابیده توجه کن؛ یونس را ببین که همچنان زنده است و در حال زندگی میباشد، در حالی که قبلاً او جزء تسبیحکنندگان بود.
بحر که می صفت کنم خارج شش جهت کنم
بحر معلق از صور صاف بدهست پیش از این
هوش مصنوعی: اگر بخواهم در مورد این بگویم که دریا را توصیف کنم، باید به همه جهات توجه کنم. در واقع، دریا از اشکال صاف و آرامشزایی برخوردار است که پیش از این وجود داشته است.
تیره نگشت آن صفا خیره شدهست چشم ما
از قطرات آب و گل وز حرکات نقش طین
هوش مصنوعی: آن روشنی و صفا آسیب ندیده است، اما چشم ما به خاطر آب و گل و حرکات نقش طین، به صورت گیج و خیره به آن نگاه میکند.
گردن آنک دست او دست حدث پرست او
تیره کند شراب ما تا بزنیم هین و هین
هوش مصنوعی: کسی که به دست او خویشتن را میپرستد، گردن آن را به زنجیر میکشد و شراب ما را تیره میکند تا ما بار دیگر بیدار شویم و به خود آییم.
چون نکنیم یاد او هست سزا و داد او
کینه چو از خبر بود بیخبری است دفع کین
هوش مصنوعی: اگر ما به یاد او نباشیم، سزاوارش نیستیم و اگر او به ما داد و از ما کینهای داشته باشد، بیخبر بودن از این کینه، خود دلیلی برای دفع آن است.
خواست یکی نوشتهای عاشقی از معزمی
گفت بگیر رقعه را زیر زمین بکن دفین
هوش مصنوعی: یک شخصی درخواست کرد که از معزمی برای او نامهای عاشقانه بنویسد. معزمی به او گفت که نامه را بگیرد و در زیر زمین پنهان کند.
لیک به وقت دفن این یاد مکن تو بوزنه
زانک ز یاد بوزنه دور بمانی از قرین
هوش مصنوعی: اما در زمان دفن، به یاد او نرو، زیرا با یاد او در دفن بودن، از دوست و همنشین خود دور خواهی شد.
هر طرفی که رفت او تا بنهد دفینه را
صورت بوزنه ز دل می بنمود از کمین
هوش مصنوعی: هر جا که او میرفت و مخفی گاهش را میگذاشت، صورتش از دلش مانند زنی پدیدار میشد که در کمین نشسته است.
گفت که آه اگر تو خود بوزنه را نگفتیی
یاد نبد ز بوزنه در دل هیچ مستعین
هوش مصنوعی: گفت که اگر تو خود در مورد بوزنه چیزی نگفتهای، در دل هیچکس خاطرهای از آن نخواهد ماند.
گفت بنه تو نیش را تازه مکن تو ریش را
خواب بکن تو خویش را خواب مرو حسام دین
هوش مصنوعی: نیش را تازه نکن، یعنی زخمهای قدیمی را دوباره باز نکن. به خودت استراحت بده و مراقب خودت باش، حسام دین.