برگردان به زبان ساده
آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
ای عقل عقل عقل من ای جان جان جان من
هوش مصنوعی: به آن سمت نرو، به این سمت بیا، ای گل خندان من، ای عقل من، ای جان من.
زین سو بگردان یک نظر بر کوی ما کن رهگذر
برجوش اندر نیشکر ای چشمه حیوان من
هوش مصنوعی: از این طرف به کوی ما یک نگاهی بینداز، ای رهگذر، چرا که در اینجا مانند نیشکر، احساساتی پرجنب و جوش وجود دارد. ای چشمه حیات من!
خواهم که شب تاری شود پنهان بیایم پیش تو
از روی تو روشن شود شب پیش رهبانان من
هوش مصنوعی: میخواهم شب تاریک به شکلی پنهان شود تا من به سوی تو بیایم و با حضور تو، شب برای رهبران معنوی من روشن گردد.
عشق تو را من کیستم از اشک خون ساقیستم
سغراق می چشمان من عصار می مژگان من
هوش مصنوعی: من در عشق تو کیستم که از چشمهایم همچون خون، شراب ریخته میشود و غمگینم؟ در واقع، چشمان من به مانند عصارتی هستند که از مژگانم میچکد.
ز اشکم شرابت آورم وز دل کبابت آورم
این است تر و خشک من پیدا بود امکان من
هوش مصنوعی: از اشکهایم برایت شرابی میسازم و از دل داغم لباسی برایت میآورم. این نشان میدهد که تمام وجود من پر از احساسات و عواطف است و محدودهی امکان من مشخص است.
دریای چشمم یک نفس خالی مباد از گوهرت
خالی مبادا یک زمان لعل خوشت از کان من
هوش مصنوعی: دریای چشمانم هرگز نباید یک لحظه خالی از ارزش تو باشد. هیچ وقت نباید لعل زیبای تو از بستر وجودم دور شود.
با این همه کو قند تو کو عهد و کو سوگند تو
چون بوریا بر می شکن ای یار خوش پیمان من
هوش مصنوعی: با وجود همه اینها، کجا است قند و شیرینی تو؟ کجا است وعده و سوگند تو؟ ای دوست وفادار من، همچون بوریا (پمادی نرم و ضعیف) به راحتی در هم میشکنی.
نک چشم من تر می زند نک روی من زر می زند
تا بر عقیقت برزند یک زر ز زرافشان من
هوش مصنوعی: چشمان من نه تنها اشک میریزند، بلکه چهرهام هم درخشندگی خاصی دارد. هدف این است که با این زیباییها به حقیقتی عمیقتر دست پیدا کنم، همانطور که که یک زر از سرخوشیام به نمایش گذاشته میشود.
بنوشته خطی بر رخت حق جددوا ایمانکم
زان چهره و خط خوشت هر دم فزون ایمان من
هوش مصنوعی: با نگاهی به چهره و خط زیبایت، پیوسته ایمان من بیشتر میشود. پس ای خوبرو، به نوشتهای که بر چهرهات حک شده، توجه کن و ایمان خود را تازه کن.
در سر به چشمم چشم تو گوید به وقت خشم تو
پنهان حدیثی کو شود از آتش پنهان من
هوش مصنوعی: در ذهنم، چشمان تو در زمانی که عصبانی هستی، داستانی را به آرامی بیان میکند که از آتش درونی من پنهان است.
گوید قوی کن دل مرم از خشم و ناز آن صنم
اول قدح دردی بخور وانگه ببین پایان من
هوش مصنوعی: باید خودت را از خشم و ناز آن معشوق تقویت کنی. اول کمی از شراب بنوش و سپس به سرنوشت من نگاه کن.
بر هر گلی خاری بود بر گنج هم ماری بود
شیرین مراد تو بود تلخی و صبرت آن من
هوش مصنوعی: در هر چیزی که زیبایی و خوبی وجود دارد، در کنار آن مشکلات و چالشها نیز وجود دارد. حتی در گنجهای ارزشمند هم ممکن است خطرات و موانع وجود داشته باشد. به این ترتیب، آنچه که تو به دنبالش هستی، شیرینی و مطلوبی است که در کنارش تلخیها و صبر هم به همراه دارد.
گفتم چو خواهی رنج من آن رنج باشد گنج من
من بوهریره آمدم رنج و غمت انبان من
هوش مصنوعی: گفتم اگر میخواهی که درد و رنج من چیزی باشد، پس آن درد، گنجی برای من خواهد بود. من برای ارتباط با تو و تحمل رنج و غمت آمدهام و این غم، وسیلهای برای من محسوب میشود.
پس دست در انبان کنم خواهنده را سلطان کنم
مر بدر را بدره دهم چون بدر شد مهمان من
هوش مصنوعی: پس از اینکه دستم را در کیسه میبرم و برای خواهان، مقام سلطنت میآورم، وقتی که بدر به درخشش درآید، او را مهمان خود میکنم.
هر چه دلم خواهد ز خور ز انبان برآرم بیخطر
تا سرخ گردد روی من سرسبز گردد خوان من
هوش مصنوعی: هر چیزی که دلم بخواهد، از انبار خورشید برمیدارم و بدون خطر میچینم، تا چهرهام سرخ و سفرهام سبز شود.
گفتا نکو رفت این سخن هشدار و انبان گم مکن
نیکو کلیدی یافتی ای معتمد دربان من
هوش مصنوعی: گفت: این گفته خوب است و باید مراقب باشی؛ گنجینهی خود را گم نکن. تو کلید خوبی را پیدا کردی، ای کسی که به من اعتماد داری.
الصبر مفتاح الفرج الصبر معراج الدرج
الصیر تریاق الحرج ای ترک تازی خوان من
هوش مصنوعی: صبوری کلید گشایش مشکلات است و صبر موجب بالا رفتن درجات انسان میشود. شکیبایی همچون دارویی است که درد و رنج را درمان میکند. ای ترک تازی، به من گوش فرا ده.
بس کن ز لاحول ای پسر چون دیو می غرد بتر
بس کردم از لاحول و شد لاحول گو شیطان من
هوش مصنوعی: دیگر از بیحالی نگو پسر، چون دیو در حال خشم و غیظ است. من از بیحالی خسته شدم و به این وضعیت پایان دادم، خب پس شیطان من هم همینطور!