برگردان به زبان ساده
گر تو عودی سوی این مجمر بیا
ور برانندت ز بام از در بیا
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی به این آتشگاه بیایی، باید از بام بیرون بروی و به در بیایی، وگرنه تو را از بالای بام به بیرون پرتاب خواهند کرد.
یوسفی از چاه و زندان چاره نیست
سوی زهر قهر چون شکر بیا
هوش مصنوعی: هیچ راهی برای نجات یوسف از چاه و زندان وجود ندارد، پس بیایید با قهر و تلخی مانند زهر، به مانند شکر با همدیگر رفتار کنیم.
گفتنت الله اکبر رسمی است
گر تو را آن اکبری اکبر بیا
هوش مصنوعی: اگر تو خود بزرگتری از آنچه میگویی، پس گفتن "الله اکبر" برای تو یک رسم و عادت است. بیا و خود را به آن بزرگی برسان.
چون می احمر سگان هم میخورند
گر تو شیری چون می احمر بیا
هوش مصنوعی: وقتی شراب قرمز میشود، حتی سگان هم آن را مینوشند. اگر تو هم مانند شیر، برای نوشیدن شراب آمادهای، بیا و بنوش.
زر چه جویی مس خود را زر بساز
گر نباشد زر تو سیمین بر بیا
هوش مصنوعی: اگر طلا نداری، مس خود را به طلا تبدیل کن؛ اگر طلا در دسترسات نیست، دست کم نقرهای بساز.
اغنیا خشک و فقیران چشم تر
عاشقا بیشکل خشک و تر بیا
هوش مصنوعی: توانگران بیاحساس و نیازمندان با چشمی پر از اشک هستند. اما عاشقان از هر دو حالت، بیقید و بیتوجه به این اختلاف هستند و همواره عاشقانه در حال آمد و رفتاند.
گر صفتهای ملک را محرمی
چون ملک بیماده و بینر بیا
هوش مصنوعی: اگر کسی باشد که بتواند مانند ملک (فرشته) خالص و بدون ماده و ویژگیهای دنیوی، صفات الهی را درک کند و به آنها نزدیک شود، به او بپیوند.
ور صفات دل گرفتی در سفر
همچو دل بیپا بیا بیسر بیا
هوش مصنوعی: اگر در سفر صفات دل را همرا ه داری، مانند دل که بیپاست، بیا و بیسر و بیپا بیا.
چون لب لعلش صلایی میدهد
گر نهای چون خاره و مرمر بیا
هوش مصنوعی: وقتی که لبان یار نغمهای شیرین و دلنشین سر میدهند، اگر تو مانند خار و سنگ سرد و بیروح هستی، پس به جمع ما نیا.
چون ز شمس الدین جهان پرنور شد
سوی تبریز آ دلا بر سر بیا
هوش مصنوعی: وقتی که شمسالدین، نورانیت زمین را فراگرفت، ای دل، به سوی تبریز حرکت کن و به آنجا برو.