برگردان به زبان ساده
ببسته است پری نهانیی پایم
ز بند اوست که من در میان غوغایم
هوش مصنوعی: من در میان هیاهو و شلوغی گرفتار شدهام، زیرا زنجیر پای من به موجودی پنهان بسته شده است.
ز کوه قافم من که غریب اطرافم
به صورتم چو کبوتر به خلق عنقایم
هوش مصنوعی: من از کوه قاف میآیم و در دور و برم غریب هستم، چهرهام مانند کبوتر است و به مردم به عنوان عنقا نگاه میکنم.
کبوترم چو شود صید چنگ باز اجل
از آن سپس پر عنقای روح بگشایم
هوش مصنوعی: اگر کبوتر من به دام چنگ تقدیر گرفتار شود، پس از آن پر روح آزاد عنقا را میگشایم.
ز آفتاب خرد گرچه پشت من گرم است
برای سایه نشینان چو خیمه برپایم
هوش مصنوعی: هرچند که آفتاب حکمت و دانایی پشت مرا گرم کرده است، اما من برای سایهنشینان، مانند یک چادر یا خیمه، مکانی آرام و محفوظ فراهم میکنم.
چو ابن وقت بود دامن پدر گیرد
چه صوفیم که به سودای دی و فردایم
هوش مصنوعی: در زمان حال، آدمی باید از پدر و مایههای خودش بهرهمند شود. ما که در حالتی روحانی هستیم، به فکر روزهای گذشته و آیندهی خود هستیم.
مرا چو پرده درآویختی بر این درگاه
هم از برای برآویختن نمیشایم
هوش مصنوعی: وقتی که مرا به خود نزدیک کردی و در آغوش گرفتی، اکنون برای جدا شدن از تو و رفتن به درگاهی دیگر لایق نیستم.
ز لطف توست که از جغدیم برآوردی
چو طوطیان ز کف تو شکر همیخایم
هوش مصنوعی: به خاطر مهربانی توست که من از حالت غمگینی و ناامیدی بیرون آمدهام. مانند طوطیها که از دست تو شیرینی میخورند، من نیز از تو سپاسگزارم.
اگر ز جود کف تو به بحر راه برم
تمام گوهر هستی خویش بنمایم
هوش مصنوعی: اگر از بخشش تو به دریا برسم، تمام گوهرهای وجود خودم را به تو نشان میدهم.
شکار درک نیم من ورای ادراکم
به پای وهم نیم من درازپهنایم
هوش مصنوعی: شکار چیزهایی که درک میکنم فراتر از فهم من است و در مقابل تصوراتم، حس میکنم که به عمق و گستردگی واقعیتها دست پیدا نکردهام.
سخن به جای بمان خویش بین کجایی تو
مرا بجوی همان جا که من همان جایم
هوش مصنوعی: کلامت را به گونهای بیان کن که خودت را بشناسی. به من بگو کجایی، در همان مکانی که من هم موجود هستم.