برگردان به زبان ساده
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
هوش مصنوعی: تو برای من مانند جان و جهان هستی، حالا برای چه کار باید به جان و جهان فکر کنم؟ تو برای من گنجی با ارزش هستی، پس چه نیازی به اندیشیدن به سود و زیان دارم؟
نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم
چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را
هوش مصنوعی: نفس من شریک لذت شراب و کباب است. وقتی در این اوضاع نابسامان هستم، چه میتوانم در برابر گذر زمان انجام دهم؟
ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم
نه نهانم نه پدیدم چه کنم کون و مکان را
هوش مصنوعی: من از همهی مردم فرار کردم و از هر چیز دور شدم. نه در خفا هستم و نه بهطور آشکار، حالا چه باید بکنم با این جهان و وجود؟
ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم
چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را
هوش مصنوعی: من از دیدن تو مست و شیدا هستم و دیگر به هیچ چیز اهمیت نمیدهم. چون تو مانند یک شکار برای من هستی و حالا نمیدانم با تیر و کمان چه کنم.
چو من اندر تک جویم چه روم آب چه جویم
چه توان گفت چه گویم صفت این جوی روان را
هوش مصنوعی: وقتی من در تکاپو و جستجوی خودم هستم، نمیدانم به کجا بروم و چه چیزی را دنبال کنم. نمیدانم چطور میتوانم توصیف کنم این جریان و زندگیام را.
چو نهادم سر هستی چه کشم بار کهی را
چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را
هوش مصنوعی: وقتی که وجودم را در خطر میبینم، چه باری میتوانم تحمل کنم؟ وقتی که گرگ شبان من شده، چه فایدهای دارد که از ناز و نعمت او سخن بگویم؟
چه خوشی عشق چه مستی چو قدح بر کف دستی
خنک آن جا که نشستی خنک آن دیده جان را
هوش مصنوعی: عشق چقدر لذت بخش و شگفتانگیز است، مانند نوشیدنیای که در دست داریم. چه خوب است وقتی در جایی آرام و دلپذیر نشستهایم و میتوانیم با عمق وجود احساس کنیم.
ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی
چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را
هوش مصنوعی: هر ذرهای از وجود تو مانند یک جهان است و هر قطره از تو مثل یک روح زنده است. وقتی تو به ما نشانی میدهی، نام و نشانی چه معنایی دارد؟
جهت گوهر فایق به تک بحر حقایق
چو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان را
هوش مصنوعی: برای دستیابی به گوهری برتر از تمامی حقیقتها، باید به قلههای معرفت رسید. اما با این حال، وقتی که پاها در حال دویدن هستند، چه باید کرد؟
به سلاح احدی تو ره ما را بزدی تو
همه رختم ستدی تو چه دهم باج ستان را
هوش مصنوعی: تو با شمشیری که هیچ کس توانایی مقابله با آن را ندارد، به ما آسیب زدی و همه چیز من را گرفتی. حالا چه چیزی باید به کسی بدهم تا راضی شود؟
ز شعاع مه تابان ز خم طره پیچان
دل من شد سبک ای جان بده آن رطل گران را
هوش مصنوعی: از نور ماه درخشان و از پیچش موهای دلربا، دلم سبک و سبکتر شد. ای جان، آن بار سنگین را به من بده!
منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را
منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را
هوش مصنوعی: به جای اینکه به رنج و سختیهای زندگی توجه کنی، بر عشق و محبت تمرکز کن. به جای دیدن بیعدالتیها و ظلمها، به هزاران زیبایی و خوبی که در زندگی وجود دارد، نگاه کن.
غم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کن
هم از این خوب طلب کن فرج و امن و امان را
هوش مصنوعی: غم را با لطف و نیکی صدا کن و از درد، شادی بساز. همچنین از این زیبایی، آرامش و امنیت را طلب کن.
بطلب امن و امان را بگزین گوش گران را
بشنو راهدِهان را؛ مگشا راهِ دَهان را
هوش مصنوعی: به دنبال امنیت و آرامش باش و به حرفهای عاقلانه توجه کن. از صحبتهای بیپایه و بیمفاهیم دوری کن و راهی برای بیان نادرست کلام نداشته باش.