برگردان به زبان ساده
ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا
ای عیسی پنهان شده بر طارم مینا بیا
هوش مصنوعی: ای یوسف، اکنون به سوی این یعقوب نابینا بیایید، ای عیسی که در پس پردهی مینا پنهان هستی، به نزد ما بیا.
از هجر روزم قیر شد دل چون کمان بد تیر شد
یعقوب مسکین پیر شد ای یوسف برنا بیا
هوش مصنوعی: از دوری معشوق، دل من مانند کمانی تنگ و تیر نشده است. حال من مثل یعقوب بیچاره است که پیر شده و دلتنگ است. ای یوسف جوان، لطفاً به من بیا.
ای موسی عمران که در سینه چه سیناهاستت
گاوی خدایی میکند از سینهٔ سینا بیا
هوش مصنوعی: ای موسی پسر عمران، در دل تو چه رازهای بزرگ و درخشانی نهفته است. در دل تو، روحی خدایی وجود دارد که از کوه سینا آمده است، بیا و آن را نشان بده.
رخ زعفرانرنگ آمدم، خَمداده چون چنگ آمدم
در گور تن تنگ آمدم ای جان باپهنا بیا
هوش مصنوعی: میآیم با چهرهای زعفرانی رنگ و خوشبو، مثل چنگی که خمخورده است. در این دنیای محدود و سخت به زندگی ادامه میدهم، ای جان! بیایید و در کنار من باشید.
چشم محمد با نمت واشوق گفته در غمت
زان طرهٔ اندر هَمَت، ای سرّ ارسلنا بیا
هوش مصنوعی: چشم محمد به یاد تو و در غم تو در اشتیاق است، ای راز و رازی که ما فرستادیم، بیا.
خورشید پیشت چون شفق ای برده از شاهان سبق
ای دیدهٔ بینا بهحق، وی سینهٔ دانا بیا
هوش مصنوعی: ای چه زیبا! تو مانند خورشید هستی که در افق سرخ غروب میدرخشد. تو به مقامی رسیدهای که به دیگران پیشی گرفتهای و چشمانت به حقیقت مینگرد. بیایید این دانایی و بصیرت را در سینهات پرورش دهیم.
ای جانْ تو و جانها چو تن، بیجان چه ارزد خود بدن؟
دل دادهام دیر است من، تا جان دهم جانا بیا
هوش مصنوعی: ای جانم، تو و جانهای دیگر مانند تن هستید، بیجان چه ارزشی دارد، وقتی بدن بیروح است؟ من مدتهاست که دلم را به تو دادهام، بیا تا جانم را برای تو فدای تو کنم.
تا بردهای دل را گرو، شد کشتِ جانم در درو
اول تو ای دردا برو و آخر تو درمانا بیا
هوش مصنوعی: دل من به چنگال درد اسیر شده و جانم در آستانهی هلاکت است. ای درد، تو خود به سوی من میآیی و ای درمان، امیدوارم به آخر سر تو بیایی و مرا نجات دهی.
ای تو دوا و چارهام نور دل صدپارهام
اندر دل بیچارهام چون غیر تو شد لا بیا
هوش مصنوعی: ای تو درمان و راه حل مشکلات من، روشنی دل من که از غمهای زیاد شکسته شدهام، در دل بیچارهام جز تو کسی نیست.
نشناختم قدر تو من تا چرخ میگوید ز فن
دی بر دلش تیری بزن دی بر سرش خارا بیا
هوش مصنوعی: من ارزش تو را درک نکردم، تا زمانی که زمان برایش حرف میزند و به دلش میخندد. بر سرش ضربهای بزن و او را به یاد بیاور.
ای قاب قوس مرتبت وان دولت بامکرمت
کس نیست شاها محرمت در قرب اَو ادنی بیا
این بیت اشاره است به آیه ۹ سوره نجم: فکانَ قابَ قوسَینِ اَو اَدنی ( تا فاصلهاش به قدر طول دو انتهای کمان یا نزدیکتر شد.)
ای خسرو مهوش بیا ای خوشتر از صد خوش بیا
ای آب و ای آتش بیا ای دُرّ و ای دریا بیا
هوش مصنوعی: ای قهرمان زیبا، بیا که تو از هر خوشی زیباتری. ای نماد زندگی و حرکت، بیا که تو همانند آب و آتش به زندگی رنگ و طراوت میبخشی. ای گوهری گرانبها و ای دریا، تو را میطلبیم.
مخدوم جانم شمس دین از جاهت ای روح الامین
تبریز چون عرش مکین از مسجد اقصی بیا
هوش مصنوعی: عزیز دل من، شمس دین، از مقام تو که مانند روحالامین هستی، از تبریز که همچون عرش الهی است، به مسجد اقصی بیا.