برگردان به زبان ساده
چو آب آهسته زیر که درآیم
به ناگه خرمن که درربایم
هوش مصنوعی: وقتی به آرامی پیش میروم و نزدیک میشوم، ناگهان همه چیز را به دست میآورم و به هدفم میرسم.
چکم از ناودان من قطره قطره
چو طوفان من خراب صد سرایم
هوش مصنوعی: از ناودان من قطره قطره باران میریزد، مانند طوفانی که باعث ویرانی خانههای زیادی میشود.
سرا چهبْوَد؟ فلک را برشکافم
ز بیصبری قیامت را نپایم
خانه که چیزی نیست اسمان جهان هستی را میشکافم وباسرعت روبه جلو وبدون اندکی صبر حتی به نزدیک شدن به قیامت نیز توجه نخواهم کرد
بلا را من علف بودم ز اول
ولیک اکنون بلاها را بلایم
ازابتدا من همچون علف دربرابربلاها اسیب پذیربودم واسیب میدیدم امااکنون عمل اصلی بلاها خودم هستم ومنانهارابوجود میاورم
ز حبس جا میابا دل رهایی
اگر من واقفم که من کجایم
هوش مصنوعی: اگر من بدانم که در کجایم، دیگر نیازی نیست که در بند و حبس دل خود باشم و میتوانم آزادانه زندگی کنم.
سر نخلم ندانی کز چه سوی است
در این آب ار نگونت مینمایم
من همچون سرنخل هستم جهت وراه م رانمیتوانی تشخیص دهی ممکن است فکرکنی داری سرنگون میشوی ولی اینگونه نیست .
نه قلماشی است لیکن ماند آن را
نه هجوی میکنم نی میستایم
هوش مصنوعی: این جمله به این نکته اشاره دارد که نه تنها نمیتوانم به طور کامل نظر مثبت یا منفی درباره چیزی بروز بدهم، بلکه در واقع میخواهم بیان کنم که این چیز به نوعی در ذهن من باقی مانده است.
دم عشق است و عشق از لطفْ پنهان
ولی من از غلیظی های هایم
«از لطف پنهان» یعنی از روی لطافتی که دارد پنهان است.
مگو کُه را اگر آرد صدایی
کهای کُه نامدی، گفتی که آیم
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به سکوت کوه اشاره میکند و میگوید که اگر کوه صدایی سر دهد و بگوید: "چرا به من نزدیک نمیشوی؟" در پاسخ او نیز میتوان گفت که من به زودی میآیم. به نوعی این بیان نشاندهنده این است که آدمی میتواند به دوری و نزدیکی به طبیعت و از آن به خود پاسخ دهد.
تو او را گو که بانگِ کُه از او بود
زهی گویندهٔ بیمنتهایم
هوش مصنوعی: به او بگو که صدای کوه از آن اوست، چه زیباست گویندهای که بینهایت است.