برگردان به زبان ساده
بشستم تخته هستی سر عالم نمیدارم
دریدم پرده بیچون سر آن هم نمیدارم
هوش مصنوعی: من وجود خود را پاک کردم و نسبت به جهان اطرافم بیخبرم. پردهای که میان من و حقیقت وجود دارد را دریدم، اما درباره آن حقیقت نیز اطلاعی ندارم.
مرا چون دایه قدسی به شیر لطف پروردهست
ملامت کی رسد در من که برگ غم نمیدارم
هوش مصنوعی: من به لطف و محبت الهی مانند دایهای نیکوپروردهام، بنابراین ملامت و انتقاد نمیتواند به من برسد، چرا که در دل من جایی برای غم و اندوه وجود ندارد.
چنان در نیستی غرقم که معشوقم همیگوید
بیا با من دمی بنشین سر آن هم نمیدارم
هوش مصنوعی: من آنقدر در کمال تنهایی و بیحالی غرق شدهام که حتی وقتی معشوقم از من میخواهد لحظهای کنار او بنشینم، توانایی شنیدن و پاسخ دادن به این درخواست را ندارم.
دمی کاندر وجود آورد آدم را به یک لحظه
از آن دم نیز بیزارم سر آن هم نمیدارم
هوش مصنوعی: لحظهای که خداوند انسان را خلق کرد، من نسبت به آن لحظه هم بیاعتنا هستم و حتی به یاد آن لحظه نمیافتم.
چه گویی بوالفضولی را که یک دم آن خود نبود
هزاران بار می گوید سر آن هم نمیدارم
هوش مصنوعی: نمیدانی چه بگویی به کسی که هیچ وقت نتوانسته است خودش باشد و فقط درگیر حرف زدن و اظهار نظر کردن است؛ حتی نمیتواند بپذیرد که خودش را نمیشناسد.