برگردان به زبان ساده
بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دل
گفت منم کز رخ من شد مه و خورشید خجل
هوش مصنوعی: در نیمههای شب صدایم را بلند کردم تا ببینم چه کسی در این خانه است. دل جواب داد که من هستم، زیرا با دیدن چهرهام، ماه و خورشید از عیب من شرمنده شدند.
گفت که این خانه دل پر همه نقشست چرا
گفتم این عکس تو است ای رخ تو رشک چگل
هوش مصنوعی: او گفت که این خانه پر از تصاویر و نقشهاست و من چرا گفتم این تصویر توست، ای چهرهات که باعث حسادت گُلهاست.
گفت که این نقش دگر چیست پر از خون جگر
گفتم این نقش من خسته دل و پای به گل
هوش مصنوعی: سوال کرد که این تصویر چه معنایی دارد که پر از درد و خون دل است. من پاسخ دادم که این تصویر، منی است که دلbroken و در گل و لای گرفتار شده است.
بستم من گردن جان بردم پیشش به نشان
مجرم عشق است مکن مجرم خود را تو بحل
هوش مصنوعی: من گردن جانم را به عشق او تقدیم کردم، به نشانهای از خطای عاشقانه است. تو هم خودت را از این گناه معاف کن.
داد سر رشته به من رشته پرفتنه و فن
گفت بکش تا بکشم هم بکش و هم مگسل
هوش مصنوعی: به من یک رشته پرهیاهو و مشکل داد و گفت که این را بکش تا من هم بکشم. هم خودت را بکش و هم دیگری را نحر کن.
تافت از آن خرگه جان صورت ترکم به از آن
دست ببردم سوی او دست مرا زد که بهل
هوش مصنوعی: از آن خرگه جان که به سمت او میرفتم، بر افراشته بودم. وقتی دستم را به سمت او دراز کردم، او دستم را پس زد و گفت که دور شو.
گفتم تو همچو فلان ترش شدی گفت بدان
من ترش مصلحتم نی ترش کینه و غل
هوش مصنوعی: گفتم تو مثل فلانی ناراحت هستی. او جواب داد: من ناراحت نیستم، بلکه در حال اصلاح خودم هستم و این ناراحتی من ناشی از کینه و دشمنی نیست.
هر کی درآید که منم بر سر شاخش بزنم
کاین حرم عشق بود ای حیوان نیست اغل
هوش مصنوعی: هر کسی که به حریم من وارد شود، باید با او برخورد کنم، زیرا اینجا جای عشق است و جایی برای بیخودان نیست.
هست صلاح دل و دین صورت آن ترک یقین
چشم فرومال و ببین صورت دل صورت دل
هوش مصنوعی: خیر و نیکویی به دل و دین مردم در ظاهری مشخص است؛ به چشمانت نگاهی بینداز و ببین که حقیقت دل چگونه نمایان میشود.