برگردان به زبان ساده
به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
شب آمد چون مه تابان شه خون خوار پنهانک
هوش مصنوعی: یار پنهانی به نزد من آمد تا دلم را شاد کند و دلداری دهد. شب که فرا رسید، او مانند ماه درخشان نمایان شد، اما در دل من با خاطراتی غم انگیز و دردآور حضور داشت.
دهان بر مینهاد او دست یعنی دم مزن خامش
و میفرمود چشم او درآ در کار پنهانک
هوش مصنوعی: او دستانش را به لب خود گذاشت و به معنی این بود که سکوت کن و چیزی نگو. همچنین، به چشمانش اشاره کرد و گفت به کارهای پنهانی نگاه کن.
چو کرد آن لطف او مستم در گلزار بشکستم
همیدزدیدم آن گلها از آن گلزار پنهانک
هوش مصنوعی: وقتی لطف او مرا مست کرده بود، در باغ گل به آرامی گلها را از آنجا دزدیدم و پنهانی میبردم.
بدو گفتم که ای دلبر چه مکرانگیز و عیاری
برانگیزان یکی مکری خوش ای عیار پنهانک
هوش مصنوعی: به او گفتم ای دلبر، چه نیرنگی داری و چقدر جذاب و حیلهگر هستی؛ یک حیله زیبا به راه بینداز ای عیار پنهان.
بنه بر گوش من آن لب اگر چه خلوتست و شب
مهل تا برزند بادی بر آن اسرار پنهانک
هوش مصنوعی: بگذار لبهای تو بر گوش من بنشیند، هرچند که شب و خلوت است؛ بگذار بادی بیاید که رازهای پنهان را افشا کند.
از آن اسرار عاشق کش مشو امشب مها خامش
نوای چنگ عشرت را بجنبان تار پنهانک
هوش مصنوعی: امشب از رازهای عاشقکشی فاصله بگیر و نگذار سکوت تو را دربر بگیرد؛ صدای آرام بخش عشق را به حرکت درآور و تارهای پنهانی را به صدا درآور.
بده ای دلبر خندان به رسم صدقه پنهان
از آن دو لعل جان افزای شکربار پنهانک
هوش مصنوعی: به محبوب خندانم پنداری پنهانی هدیه کن و از آن دو لب شیرین و جذاب، طعم دلانگیز را به من برسان.
که غمازان همه مستند اندر خواب گفت آری
ولیکن هست از این مستان یکی هشیار پنهانک
هوش مصنوعی: غمازها در خواب غفلت به وقوع رویدادها اشاره میکنند و میگویند که همه در خوابند، اما در میان این مستها، یک نفر هوشیار و بیدار وجود دارد که به این ماجراها واقف است.
مکن ای شمس تبریزی چنین تندی چنین تیزی
کجا یابم تو را ای شاه دیگربار پنهانک
هوش مصنوعی: ای شمس تبریزی، چرا این قدر تند و تیز میروی؟ کجا میتوانم دوباره تو را پیدا کنم، ای پادشاه پنهان؟