برگردان به زبان ساده
مدارم یک زمان از کار فارغ
که گردد آدمی غمخوار فارغ
هوش مصنوعی: یک مدت از کار و مشغلهها فاصله میگیرم تا ببینم آیا آدمی که به فکر دیگران است، میتواند از غم و نگرانی رها شود.
چو فارغ شد غم او را سخره گیرد
مبادا هیچ کس ای یار فارغ
هوش مصنوعی: وقتی که غم او برطرف شد، او را مسخره نکن، مبادا که هیچ کس، ای دوست، آزادی از غم را تجربه کند.
قلندر گرچه فارغ مینماید
ولیکن نیست در اسرار فارغ
هوش مصنوعی: هرچند که شخص قلندر ظاهراً بیتوجه و بیخیال به نظر میرسد، اما در واقع از سرّ و حقیقتهای مهم و عمیق بیخبر نیست.
ز اول میکشد او خار بسیار
همه گل گشت و گشت از خار فارغ
هوش مصنوعی: از همان ابتدا، او (خطر یا مشکلات) خارهای زیادی را به وجود میآورد، اما در نهایت همه چیز به گل و زیبایی تبدیل میشود و از آن خارها رها میشود.
چو موری دانهها انبار میکرد
سلیمان شد شد از انبار فارغ
هوش مصنوعی: مثل اینکه موری در حال جمعآوری دانهها بود و وقتی سلیمان به او رسید، از کارش فارغ شد.
چو دریاییست او پرکار و بیکار
از او گیرند و او ز ایثار فارغ
هوش مصنوعی: او مانند دریا است؛ زمانی پرکار و زمانی بیکار. از او بهره میبرند و او از ایثار و بخشش خود بینیاز است.
قلندر هست در کشتی نشسته
روان در را و از رفتار فارغ
هوش مصنوعی: یک عارف در حال سفر در کشتی است، بیخیال از هر چیزی و با آرامش در حال حرکت.
در این حیرت بسی بینی در این راه
ز کشتی و ز دریابار فارغ
هوش مصنوعی: در این سرگردانی، افراد زیادی را میبينی که در این مسیر، از کشتی و دریا بیخبرند و خود را رها کردهاند.
به یاد بحر مست از وهم کشتی
نشسته احمقی بسیار فارغ
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف فردی میپردازد که در حالت شادی و سرخوشی غرق شده و نسبت به مشکلات و چالشهای زندگی بیتوجه است. او مانند کشتینشینی است که از وجود دریا و خطرات آن بیخبر و آرام به نظر میرسد. زندگی او خالی از نگرانی است و به همین دلیل میتواند به راحتی از احساسات و تفکرات عمیقتر دور بماند.