برگردان به زبان ساده
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
هوش مصنوعی: عارفان درونی دارند که از خودشان میجوشد و نیاز به شمع و شاهد خارجی ندارند. آنها برای نوشیدن باده، به سراغ بیرون نرفته و از میوههای درون خود بهره میبرند.
هر کسی اندر جهان مجنون لیلیّی شدند
عارفان لیلیِّ خویش و دم به دم مجنون خویش
هوش مصنوعی: هر کسی در این دنیا به نوعی تحت تأثیر عشق و علاقه قرار گرفته و دیوانه کسی شده است که او را دوست دارد. عارفان هم هرکدام بر حسب عشق خود به معشوق، به نوعی دیوانگی دچار هستند و دائم در خیال و حس آن معشوق به سر میبرند.
ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
هوش مصنوعی: مدتی به فکر و سنجش خود بپرداز و سپس به هماهنگی و تعادل در زندگیات برس. تا زمانی که به شناخت خود نرسی، نخواهی توانست به آرامش و انضباط درونی دست یابی.
گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی
در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش
هوش مصنوعی: اگر تو فرعون باشی، باید به گونهای از بدن خود رها شوی تا در درونت موسی و هارون را ببینی، یعنی نجات و رهایی خود را احساس کنی.
لنگری از گنج مادون بستهای بر پای جان
تا فروتر میروی هر روز با قارون خویش
هوش مصنوعی: تو به زندگی خود یک وزنه از داراییهای ناچیز بستهای که هر روز بیشتر به قهری و حسادت و طمع مانند قارون نزدیک میشوی.
یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق
گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش
هوش مصنوعی: در کنار دریای عشق، شخصی را دیدم نشسته و از او پرسیدم حالش چگونه است. او با روش و زبان خاص خود به من پاسخ داد.
گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش
هوش مصنوعی: من میگفتم که در این دریا مثل غذایی برای ماهیها هستم، اما وقتی صحبت از حرف «نون» شد، همانطور که خم شدم، به ذوالنون تبدیل شدم.
زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر
چون ز چونی دم زند آن کس که شد بیچون خویش؟
هوش مصنوعی: از این به بعد، از ما نپرس چگونهای و به جزئیات نپرداز، زیرا آن که به اصالت واقعی خود دست یافته، از این سوالات بینیاز است.
باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
هوش مصنوعی: نوشیدن الکل برای غمگینان است و ما از شراب شاداب و خوشحال هستیم. ای ساقی، از درد و غم خود به زندانیان دل بسپار.
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش
هوش مصنوعی: غم و اندوه نباید بر ما غلبه کند و به ما آسیب برساند. هر ناراحتی که به دور و بر ما بیفتد، خود را در دریایی از درد و رنج غرق خواهد کرد.
باده گلگونهست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش
هوش مصنوعی: شراب رنگ گل بر صورت افرادی که غم دارند نمایان شده است. ما از رنگ و چهره گلگون خود خوشحالیم.
من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی میدهد ز افسون خویش
هوش مصنوعی: من مانند مردگان در انتظار نفخ صور (دمیدن در شیپور قیامت) نیستم؛ بلکه همیشه عشق به من زندگی میبخشد و به خاطر جاذبهاش مرا به حیات میآورد.
در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر
عشق نقدم میدهد از اطلس و اکسون خویش
هوش مصنوعی: در بهشت، پارچههای سبز و زیبا و جواهرات جذابی وجود دارد. عشق من مانند نخی از جنس ابریشم و پارچههای مرغوب، ارزش و خاصیت خود را دارد.
دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش
هوش مصنوعی: منجم به من گفت که من سرنوشتی خوب دارم. من هم پاسخ دادم: بله، اما این خوشبختی از ماهی است که هر روز کاملتر میشود.
مه که باشد با مه ما کز جمال و طالعش
نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش
هوش مصنوعی: ماه که با ماه ما باشد، به خاطر زیبایی و سرنوشتی که دارد، شگفتیها و خوشبختیهای بزرگی را به دور خودش به وجود میآورد.