برگردان به زبان ساده
ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
همه مهرست و دلداری همه عیش است و آسایش
هوش مصنوعی: در نظر ما، سختی و زحمت وجود ندارد، بلکه همه چیز لطف و بخشش است. همه چیز از روی محبت و دلگرمی است و زندگی پر از شادی و آرامش است.
هر آنچ از فقر کار آید به باغ جان به بار آید
به ما از شهریار آید و باقی جمله آرایش
هوش مصنوعی: هر چیزی که از فقر به دست آید، برای روح و جان انسان مفید و پرثمر است و این نعمتها معمولاً از سوی یک فرمانروای بزرگ به ما میرسند.
همه دیدست در راهش همه صدرست درگاهش
وگر تن هست در کاهش ببین جان را تو افزایش
هوش مصنوعی: همه کسانی که در مسیر او قرار دارند، به عظمت و مقام او پی بردهاند. اگرچه ممکن است جسم انسان به سختی بیفتد، اما باید به افزایش روح و جان خود توجه کرد و آن را بالا برد.
ببین تو لطف پاکی را امیر سهمناکی را
که او یک مشت خاکی را کند در لامکان جایش
هوش مصنوعی: به تماشای نعمت خالص خدایی بنشین، آن خدایی که میتواند یک تکه خاکی را در جایی فراتر از زمان و مکان قرار دهد.
بسی کوران و ره شینان از او گشتند ره بینان
بسی جانهای غمگینان چو طوطی شد شکرخایش
هوش مصنوعی: بسیاری از کسانی که نابینا و دنبالرو بودند، به راه راست هدایت شدند. همچنین، روحهای غمگین زیادی مانند طوطی، شکرین و خوشحال شدند.
بسی زخمست بیدشنه ز پنج و چار وز شش نه
ز عشق آتش تشنه که جز خون نیست سقایش
هوش مصنوعی: بسیاری از زخمها وجود دارد که نیازی به شمشیر ندارد و این زخمها به دلیل عشق و آتش تشنگی به وجود آمدهاند، زخمهایی که تنها با خون قابل درمان هستند.
زهی شیرین که میسوزم چو از شمعش برافروزم
زهی شادی امروزم ز دولتهای فردایش
هوش مصنوعی: چه زیباست که چون شمعی روشن میشوم و میسوزم، و چقدر خوشحالم که امروز از نعمتهای فردایم لذت میبرم.
چرا من خاکی و پستم ازیرا عاشق و مستم
چرا من جمله جانستم ز عشق جسم فرسایش
هوش مصنوعی: چرا من در وضعیتی پایین و خُرد هستم؟ زیرا که عاشق و شیدا هستم. چرا من همه چیز را با جان میدانم؟ چون عشق، جسم را ناتوان و فرسوده میکند.
به پیش عاشقان صف صف برآورده به حاجب کف
ز زخم اوست دل چون دف دهان از ناله سرنایش
هوش مصنوعی: عاشقان به صف ایستادهاند و به خاطر درد و زخم کسی که محبوب آنهاست، دلشان مانند دف به صدا درآمده و از نالههایش پر شده است.
از او چونست این دل چون کز او غرقست ره ره خون
وز او غوغاست در گردون و ناله جان ز هیهایش
هوش مصنوعی: دل من از او سرچشمه میگیرد و به همین دلیل در هر قدمی که برمیدارم، خون قلبم میریزد. هرج و مرج و صدای نالهام در آسمان به خاطر اوست و این حال و هوا از درد جدایی اوست.
دلا تا چند پرهیزی بگو تو شمس تبریزی
بنه سر تو ز سرتیزی برای فخر بر پایش
هوش مصنوعی: ای دل، تا کی میخواهی خود را از عشق دور کنی؟ بگو که شمس تبریزی بر تو فرمانروایی کند و تو را از خودخواهیهایت آزاد کند.