برگردان به زبان ساده
اگر آتش است یارت تو بُرو در او هَمی سوز
به شبِ فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز
اگر
می خواهی به وصال برسی، باید مانند شمع در شب فراق و جدایی بسوزی. یعنی
باید رنج هجران و دوری را حس کنی و چون شمع بسوزی و آب شوی تا لایق معشوق
گردی.
تو مخالفت همی کِش، تو موافقت همی کُن
چو لباسِ تو دَرانَند، تو لباسِ وصل میدوز
هر چند معشوق با تو مخالفت کرد، تو به جان بپذیر و جفا را تحمل کن. حتی اگر لباست را پاره کرد و آبرویت را برد چیزی نگو که در اصل این کار را میکند که لباس نوِ وصل را به تَنَت کُنَد.
به مُوافقت بیابد، تَن و جان سماعِ جانی
ز رباب و دَف و سُرنا و زِ مطربان دَرآموز
از هماهنگی بین سازهای موسیقی در بزم و طرب بیاموز که تن را با جان چنان هماهنگ و موافق سازی تا از سماع تن به سماع جان برسی.
به میانِ بیست مُطرب، چو یکی زَنَد مخالف
همه گم کُنند رَه را چو ستیزه شد قَلاوز
در بزم موسیقی، اگر یکی ساز مخالف بزند، همه مسیرشان و راه یعنی مَقام را گم می کنند، به خصوص اگر رهبر گروه باشد.
تو مگو همه به جنگند و زِ صلح من چه آید
تو یکی نِهای هزاری، تو چراغِ خود برافروز
با این وجود اگر همه علیه یکدیگر ساز مخالف کوک کردند و زدند، تو نومید مشو و کار خود بکن و چراغ خود را روشن نگهدار.
که یکی چراغِ روشن زِ هزار مُرده بهتر
که بِهْ است یک قَدِ خوش زِ هزار قامتِ کوز
داشتن یک چراغ روشن و روانِ سالم از هزار مرده و روان آشفته بهتر است، یعنی وجودِ یک نور و روشنایی، حتی اگر کم باشد، ارزش بیشتری دارد تا وجود هزار جسد بیحس و بیتحرک و روان آشفته و پریشان. همچنین از این ابیات میتوان این نتیجه را گرفت که یک قامت زیبا و جذاب ارزشش بیشتر از هزار تن ناهمگون و زشت (گوژپشت) است. این پیام به ارزش و اهمیت زیبایی و زندگی اشاره میکند.