برگردان به زبان ساده
نبشتهست خدا گِردِ چهره دلدار
خطی که فاعتبروا منه یا اولیالابصار
هوش مصنوعی: خداوند بر چهره محبوب نشانهای نوشته که باید از آن درس عبرت بگیرید، ای صاحبان بصیرت.
چو عشقْ مردمخوارست مردمی باید
که خویش لقمه کند پیش عشقِ مردمخوار
هوش مصنوعی: وقتی عشق همچون یک جانی خطرناک است، انسانها باید خود را قربانی عشق کنند و برای آنچه که به آن عشق میورزند، تمام وجودشان را فدای آن کنند.
تو لقمه ترشی دیر دیر هضم شوی
ولیست لقمه شیریننوشِ نوشگوار
هوش مصنوعی: تو ممکن است خوراک ترشی را دیر هضم کنی، اما خوراک شیرین به راحتی و خوشایند هضم میشود.
تو لقمهای بشکن زانک آن دهان تنگست
سه پیل هم نخورد مر تو را مگر به سه بار
هوش مصنوعی: یک لقمه را ببین و بشکن، زیرا دهان تنگ است و حتی سه فیل هم نمیتوانند تو را بخورند مگر در سه نوبت.
به پیشِ حرص تو خود پیل لقمهای باشد
توی چو مرغ ابابیل پیل کرده شکار
هوش مصنوعی: حرص و طمع تو باعث میشود که حتی چیزهای بزرگ و ارزشمند برایت ناچیز و بیاهمیت به نظر بیایند، مانند اینکه تو یک فیل را با لقمهای کوچک مقایسه کنی یا اینکه شکار برای تو به آسانی مانند مرغ ابابیل باشد.
تو زاده عدمی آمده ز قحطِ دراز
تو را چه مرغ مسمن غذا چه کژدم و مار
هوش مصنوعی: تو از عدم به وجود آمدهای و در شرایط سخت و کمبود زندگی میکنی، پس چه نیازی به غذایی پرانرژی و فربه داری، حتی اگر در اطرافت خطراتی مثل کژدم و مار وجود داشته باشد؟
به دیگ گرم رسیدی گهی دهان سوزی
گهی سیاهکنی جامه و لب و دستار
هوش مصنوعی: وقتی به غذای داغ میرسی، گاهی زبانت میسوزد و گاهی هم لباس و دستنوشک را سیاه میکنی.
به هیچ سیر نگردی چو معده دوزخ
مگر که بر تو نهد پایْ خالق جبار
هوش مصنوعی: به هیچ جا نمیروی و از حال خود خبری نداری، مانند معده جهنم، مگر این که قدرت و اراده خداوند متعال بر تو اثر بگذارد.
چنانک بر سر دوزخ قدم نهد خالق
ندا کند که شدم سیر هین قدم بردار
هوش مصنوعی: وقتی خالق بر لبه دوزخ قدم میگذارد، صدایی بلند میشود که میگوید: «من سیر شدهام، حالا قدمی بردار!»
خداست سیرکنِ چشم اولیا و خواص
که رَستهاند ز خویش و ز حرص این مردار
هوش مصنوعی: خداوند آرامشبخش و سیر کننده دیدگان بندگان خاص و والامقام است که خود را از خواستههای نفسانی و اشیاء بیارزش رها کردهاند.
نه حرص علم و هنر ماندشان نه حرص بهشت
نجوید او خر و اشتر که هست شیرسوار
هوش مصنوعی: نه از ادعای علم و هنر چیزی برایشان مانده و نه آرزوی بهشت را دارند، زیرا او که خر و شتر است، در واقع شیرسوار است.
خموش اگر شمرم من عطا و بخششهاش
از آن شمار شود گیج و خیره روز شمار
هوش مصنوعی: اگر من بخواهم دربارهی عطا و بخششهای او صحبت کنم، سکوت بهتری است، زیرا در این صورت، شمارش روزها برایم گیجکننده و مبهم میشود.
بیا تو مفخرِ تبریز، شمسِ دین بهحق
کمینه چاکرِ تو شمسِ گنبدِ دوّار
هوش مصنوعی: بیا و به عنوان مایهی افتخار تبریز درخشش کن، من که به حقیقت یک خدمتگزار حقیر تو هستم، مثل شمس در آسمان میدرخشم.