برگردان به زبان ساده
ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر
ای آنک آن تو داری آنی و چیز دیگر
هوش مصنوعی: ای کسی که در عشق کاملاً مست و ساحر شدهای، تو که چیزی جز عشق نمیشناسی، تو خود هر آنچه که میخواهی، داری و چیزهای دیگری هم در وجودت است.
اسرار آسمان را و احوال این و آن را
از لوح نانبشته خوانی و چیز دیگر
هوش مصنوعی: میتوانی رازهای آسمان و زندگی دیگران را از روی صفحهای که نوشته نشده است، بخوانی و چیزهای دیگری نیز به دست آوری.
هر دم ز خلق پرسی احوال عرش و کرسی
آن را و صد چنان را دانی و چیز دیگر
هوش مصنوعی: هر لحظه از مردم احوال عرش و کرسی و چیزهای دیگر را جویا میشوی و از این دست امور را میدانی.
لعلیست بینهایت در روشنی به غایت
آن لعل بیبها را کانی و چیز دیگر
هوش مصنوعی: شاید بتوان گفت که در نور و روشنی بیپایان، آن لعل ارزشمند و بیقیمت به چیزهای دیگر و معدنی خاصی تعلق دارد.
حکمی که راند فرمان روز الست بر جان
آن جمله حکمها را رانی و چیز دیگر
هوش مصنوعی: فرمان و حکم که در روز ازل صادر شده، بر تمام موجودات حاکم است و همه آن حکمها را تحت تأثیر قرار میدهد و هیچ چیز دیگری نمیتواند از آن فراتر برود.
چشمی که دید آن رو گر عشق راند این سو
آن چشم نیست والله زانی و چیز دیگر
هوش مصنوعی: اگر چشمی آن چهره را ببیند و عشق او را به سوی خود بکشاند، دیگر نمیتوان گفت آن چشم واقعی است، بلکه باید گفت زانی و چیز دیگری است.
آن چشم احول آمد در گام اول آمد
کو گفت اولی را ثانی و چیز دیگر
هوش مصنوعی: چشم معیوب و ناتوان در ابتدای راه ظاهر شد و گفت: اولی را با دومی مقایسه کن و چیز دیگری را هم بیان کن.
هر کو بقا نیابد از شمس حق تبریز
او هست در حقایق فانی و چیز دیگر
هوش مصنوعی: هر کس نتواند از نور حقیقت شمس تبریز باقی بماند، او در واقع در حقایق زودگذر و بیارزش به سر میبرد.