برگردان به زبان ساده
همه صیدها بکردی، هله، میر بار دیگر
سگ خویش را رها کن، که کند شکار دیگر
چیز های متفاوتی را در زندگی تجربه کردی ،اکنون وقت آن است که یک بار دیگر متولد شوی و وارد تجربه های جدید بشوی! دوباره سگ خود را رها کن تا شکار جدیدی بدست آورد.
همه غوطهها بخوردی، همه کارها بکردی
منشین ز پای یک دم، که بمانْد کار دیگر
همه کارها را انجام دادی و همه چیز را تجربه کردی، اما لحظهای هم نشین نکن و از اندیشیدن و ادامه دادن کارها غفلت نکن، چون همیشه کارهای دیگری برای انجام دادن وجود دارد.
همه نقدها شمردی، به وکیل در سپردی
بِشِنو از این مُحاسب، عدد و شمار دیگر
همه پول نقد را شمردی و به حاجب سپردی، حال اجازه بده این حسابدار هم محاسبه دیگری بکند
تو بسی سمنبران را، به کنار درگرفتی
نفسی کنار بگشا، بنگر کنار دیگر
تو در طول زندگیات زیبارویان و دلبران بسیاری را در آغوش کشیدهای (و سرگرم کامجویی و لذتهای مادی بودهای)؛ اکنون برای یک لحظه هم که شده، آغوش خود را باز کن (از این لذتهای زودگذر دست بکش و آنها را رها کن) و به سوی دیگر و کرانهٔ دیگرِ هستی نگاهی بینداز.
خُنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
بِنَماند هیچَش اِلّا، هوس قمار دیگر
خوشا به حال آن قماربازی که تمام داراییاش را باخت و چیزی از او نماند جز آرزوی قمار کردن دوباره.
تو به مرگ و زندگانی، هله، تا جز او ندانی
نه چو روسپی که هر شب، کِشد او به یار دیگر
هشدار! در زندگی و مرگ، چنان باش که جز او (معشوقِ حقیقی) کسی را نشناسی و به غیر از او به کسی دل نبندی. مانند زنِ هرزه و بیوفا نباش که هر شب به سراغ یارِ دیگری میرود و دل به دیگری میبندد.
نظرش به سوی هر کس، به مثال چشم نرگس
بُوَدش ز هر حریفی، طرب و خمار دیگر
هوش مصنوعی: نگاه او به هر کسی مانند چشم گل نرگس است و از هر حریفی حالتی شاداب و سرخوش یا غمگین و افسرده به دست میآورد.
همه عمر خوار باشد، چو برِ دو یار باشد
هله، تا تو رو نیاری، سویِ پشتدار دیگر
اگر تمام عمر در خدمت دو دوست باشی، بیهوده خواهد بود؛ پس زودتر به فکر بیا و به سوی دیگران نرو.
که اگر بتان چنیناند، ز شه تو خوشهچینند
نَبُدهست مرغ جان را، به جز او مطار دیگر
اگر معشوقان این گونه هستند باز هم از روی جمال تو خوشه ای چیدند. هیچ چیز دیگری برای روح من وجود ندارد جز او.