برگردان به زبان ساده
آینهیْ چینی تو را با زنگی اعشیٰ چه کار؟
کرّ مادرزاد را با نالهٔ سرنا چه کار؟
زنگیِ اعشی (اَ شا) یعنی آدم سیاه و نابینا، آینه چینی یعنی آینه مرغوب (در قدیم کاسههای چینی و آینه چینی به مرغوبی معروف بودهاند)
هر مخنث از کجا و ناز معشوق از کجا؟
طفلک نوزاد را با بادهٔ حمرا چه کار؟
هوش مصنوعی: کسی که نه مرد است و نه زن، چه نسبتی با زیبایی معشوق دارد؟ بچهای که تازه متولد شده است، چه ارتباطی با شراب قرمز دارد؟
دست زهره در حنا، او کی سلحشوری کند؟
مرغ خاکی را به موج و غرهٔ دریا چه کار؟
هوش مصنوعی: دست زهره در حنا، یعنی زهره که نماد زیبایی و لطافت است، در کمال نرمی و ظرافت قرار دارد. در این تصویر، سوال میشود که چگونه کسی با این ویژگیهای نرم و ظریف میتواند به جنگ و مبارزه بپردازد؟ وقتی مرغ خاکی (نماد انسان یا موجودی ضعیف و بیدفاع) در مقابل امواج و طغیانی که دریا (نماد قدرت و عظمت) ایجاد میکند قرار میگیرد، احتمالاً توانایی مقابله با آن را ندارد. بنابراین، مفهوم کلی این است که نرمش و زیبایی با قدرت و میدان نبرد سازگار نیست و موجودات ضعیف نمیتوانند با قوا و مشکلات بزرگ مواجه شوند.
بر سر چرخی که عیسی از بلندی بو نبرد
مر خرش را ای مسلمانان بر آن بالا چه کار؟
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی سوال میپرسد که اگر عیسی با وجود بلندی و مقامش چیزی از دنیا نمیجوید، ما مسلمانان چرا باید در امور دنیا و مسایل ظاهری سر و صدا کنیم و خود را درگیر آن کنیم؟ در واقع، شاعر راهنمایی میکند که باید به ارزشهای عمیقتر و معنویتری بپردازیم و از دغدغههای سطحی فاصله بگیریم.
قوم رندانیم در کنج خرابات فنا
خواجه! ما را با جهاز و مخزن و کالا چه کار؟
هوش مصنوعی: ما از دستهای هستیم که در کنار خرابات به سر میبریم و به فنا و زوال اهمیت میدهیم. بنابراین، چه نیازی به مال و ثروت و امکانات برای استاد و بزرگ ما داریم؟
صد هزاران ساله از دیوانگی بگذشتهایم
چون تو افلاطون عقلی، رو، تو را با ما چه کار؟
هوش مصنوعی: ما هزاران سال از دیوانگی گذشتهایم و به عقل و فلسفه رسیدهایم، پس تو که افلاطونی و عقلگرا هستی، چه کاری با ما داری؟
با چنین عقل و دل آیی سوی قطّاعان راه
تاجر ترسنده را اندر چنین غوغا چه کار؟
هوش مصنوعی: با چنین اندیشه و احساسی، چگونه میتوانی به جمع دزدها و تبهکاران بروی؟ تاجر ترسیده در این هیاهو چه کار میتواند بکند؟
زخم شمشیرست اینجا زخم زوبین هر طرف
جمع خاتونانِ نازکساقِ رعنا را چه کار؟
هوش مصنوعی: این جا زخم شمشیر وجود دارد و زخم نیزه، اما چه نیازی به جمع شدن زنان لطیف و زیبا دور این دردهاست؟
رُستمان امروز اندر خون خود غلطان شدند
زالکان پیر را با قامت دوتا چه کار؟
زالک: مصغّر زال است.
عاشقان را منبلان دان زخمخوار و زخمدوست
عاشقانِ عافیت را با چنین سودا چه کار؟
منبل یعنی زخمی
عاشقان بوالعجب تا کشتهتر خود زندهتر
در جهان عشق باقی مرگ را حاشا چه کار؟
هوش مصنوعی: عاشقان عجیب و غریب، هرچه بیشتر خود را در عشق قربانی کنند، زندهتر و پرانرژیتر میشوند. پس در دنیای عشق، مرگ چه اهمیتی دارد؟
وانگهی این مست عشق اندر هوای شمس دین
رفته تبریز و شنیده، رو، تو را آنجا چه کار؟
هوش مصنوعی: عشق دیوانه، در هوای شمس دین به تبریز رفته و تو را در آنجا چه کاری است؟
از ورای هر دو عالم بانگ آید روح را
پس تو را با شمس دین باقی اعلا چه کار؟
هوش مصنوعی: از پشت هر دو جهان صدایی بلند میشود که روح را خبر میدهد؛ حالا تو با شمس دین و عالم بالاتر چه ارتباطی داری؟