برگردان به زبان ساده
آن غریب ممتحن از بیم وام
در ره آمد سوی آن دارالسلام
هوش مصنوعی: آن بیگانهای که به آزمون رسید، از ترس بدهی، به سوی سرزمین امن و آرامش حرکت کرد.
شد سوی تبریز و کوی گلستان
خفته اومیدش فراز گل ستان
هوش مصنوعی: او به سمت تبریز و محله گلستان حرکت کرده است و امیدش به اوج گلستان بلند شده است.
زد ز دارالملک تبریز سنی
بر امیدش روشنی بر روشنی
هوش مصنوعی: از تبریز به دورترین نقطه رفته است، با آرزوی این که آیندهاش روشن و پر از امید باشد.
جانش خندان شد از آن روضهٔ رجال
از نسیم یوسف و مصر وصال
هوش مصنوعی: دل او از داستانهای مردان بزرگ و زیباییهای مصر و وصال یوسف شاد و خندان شد.
گفت یا حادی انخ لی ناقتی
جاء اسعادی و طارت فاقتی
هوش مصنوعی: گفت ای کسی که مرا راهنمایی میکنی، شتر من آمد و خوشحالیام را بالا برد و مرا به اوج شادی رسانید.
ابرکی یا ناقتی طاب الامور
ان تبریزا مناخات الصدور
هوش مصنوعی: آیا ابر یا شتری وجود دارد که کارها را به خوبی به انجام برساند و دلها را آرام کند؟
اسرحی یا ناقتی حول الریاض
ان تبریزا لنا نعم المفاض
هوش مصنوعی: به سرعت بزن، ای شتر! دور باغها بگرد، که حقیقتاً برای ما یک پیروزی بزرگ است.
ساربانا بار بگشا ز اشتران
شهر تبریزست و کوی گلستان
هوش مصنوعی: ای ساربان، بار مرکبها را بگشایید؛ زیرا مقصد شما شهر تبریز و کوی گلستان است.
فر فردوسیست این پالیز را
شعشعهٔ عرشیست این تبریز را
هوش مصنوعی: این باغ، به دلیل زیبایی و شکوهش، مانند جلوهای از فردوسی است و نور و درخششی که از آن ساطع میشود، شبیه به نور آسمانی تبریز است.
هر زمانی نور روحانگیز جان
از فراز عرش بر تبریزیان
هوش مصنوعی: هر زمان، نور زندگیبخش و روحافزا از بلندای عرش بر مردم تبریز تابیده میشود.
چون وثاق محتسب جست آن غریب
خلق گفتندش که بگذشت آن حبیب
هوش مصنوعی: زمانی که نگهبان قانون متوجه آن غریب شد، مردم گفتند که آن محبوب از اینجا رفته است.
او پریر از دار دنیا نقل کرد
مرد و زن از واقعهٔ او رویزرد
هوش مصنوعی: او از دنیا رفت و همه از ماجرای او دچار نگرانی و غم شدند، مرد و زن به یاد او غمگین و پژمرده شدند.
رفت آن طاوس عرشی سوی عرش
چون رسید از هاتفانش بوی عرش
هوش مصنوعی: طاوس بالدار و زیبا به سوی عرش پرواز کرد و هنگامی که به عرش رسید، بادهایی خوشبو به سمتش وزیدند که بوی عرش را به همراه داشتند.
سایهاش گرچه پناه خلق بود
در نوردید آفتابش زود زود
هوش مصنوعی: سایهاش که پناهگاهی برای مردم بود، به سرعت توسط تابش آفتابش زیر فشار قرار گرفت.
راند او کشتی ازین ساحل پریر
گشته بود آن خواجه زین غمخانه سیر
هوش مصنوعی: او کشتی خود را از این ساحل راند و دیگر آن آدم خوشحال از این خانه غمگین دور شده بود.
نعرهای زد مرد و بیهوش اوفتاد
گوییا او نیز در پی جان بداد
هوش مصنوعی: مردی فریادی کشید و بیهوش شد، گویی او نیز در تلاش برای گرفتن جانش از دست داد.
پس گلاب و آب بر رویش زدند
همرهان بر حالتش گریان شدند
هوش مصنوعی: بر روی او گلاب و آب ریختند و همراهانش به خاطر حال او گریه کردند.
تا به شب بیخویش بود و بعد از آن
نیم مرده بازگشت از غیب جان
هوش مصنوعی: او تا شب به دور از خود بود و پس از آن، به گونهای نیمهجان و از مسیری پنهان برگشت.