برگردان به زبان ساده
مؤمنان از دست باد ضایره
جمله بنشستند اندر دایره
هوش مصنوعی: مؤمنان از شدت طوفان و مشکلات، در دایرهای آرام و سکون نشستهاند و از این وضعیت به دور هستند.
باد طوفان بود و کشتی لطف هو
بس چنین کشتی و طوفان دارد او
هوش مصنوعی: طوفان و باد شدیدی وجود دارد، اما کشتی محبت هم هست. این کشتی میتواند در برابر این طوفان مقاومت کند.
پادشاهی را خدا کشتی کند
تا به حرص خویش بر صفها زند
هوش مصنوعی: خداوند پادشاهی را دچار مشکلات میکند تا خودخواهی و طمعورزیاش او را به صفهای دشمنان بکشاند.
قصد شه آن نه که خلق آمن شوند
قصدش آنک ملک گردد پایبند
هوش مصنوعی: هدف پادشاه این نیست که مردم تنها در امان باشند، بلکه او میخواهد که ملک و سرزمینش به ثبات و استواری برسد.
آن خراسی میدود قصدش خلاص
تا بیابد او ز زخم آن دم مناص
هوش مصنوعی: آن خر که در حال دویدن است، هدفش رهایی از مشکلاتش است تا به جایی برسد که زخمهایش در آن لحظه، بهبود یابد.
قصد او آن نه که آبی بر کشد
یاکه کنجد را بدان روغن کند
هوش مصنوعی: هدف او این نیست که فقط آب بگیرد یا کنجد را روغن کند.
گاو بشتابد ز بیم زخم سخت
نه برای بردن گردون و رخت
هوش مصنوعی: گاو به خاطر ترس از ضربههای سخت به سرعت میتازد، نه به خاطر اینکه بخواهد بار آسمان و زندگی را به دوش بکشد.
لیک دادش حق چنین خوف وجع
تا مصالح حاصل آید در تبع
هوش مصنوعی: اما او حق خود را به خاطر ترس و نگرانی نادیده گرفت تا منافعی به دست آید که در نتیجه آن به وجود میآیند.
همچنان هر کاسبی اندر دکان
بهر خود کوشد نه اصلاح جهان
هوش مصنوعی: هر تاجری در مغازهاش تلاش میکند تا خودش را بهبود بخشد و نه اینکه به اصلاح و بهبود وضعیت عمومی دنیا بپردازد.
هر یکی بر درد جوید مرهمی
در تبع قایم شده زین عالمی
هوش مصنوعی: هر کس برای درد خود راهی برای درمان و تسکین میگردد، در حالی که در این دنیا، در زندگی میشود از مشکلات و رنجها سرگردان بود.
حق ستون این جهان از ترس ساخت
هر یکی از ترس جان در کار باخت
هوش مصنوعی: حق اصلی این جهان به دلیل ترس و هراسی که از مرگ داریم، شکل گرفته است و هر کس به خاطر ترس از جان خود در این زندگی، تلاش و کوشش میکند.
حمد ایزد را که ترسی را چنین
کرد او معمار و اصلاح زمین
هوش مصنوعی: سپاس خداوندی را که ترس را به این صورت به سرانجام رساند؛ او سازنده و ساماندهنده زمین است.
این همه ترسندهاند از نیک و بد
هیچ ترسنده نترسد خود ز خود
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم از خوبیها و بدیها میترسند، اما هیچکس از خودِ خودش نمیترسد.
پس حقیقت بر همه حاکم کسیست
که قریبست او اگر محسوس نیست
هوش مصنوعی: حقیقت در دست کسی است که به ما نزدیک است، حتی اگر وجود او را حس نکنیم.
هست او محسوس اندر مکمنی
لیک محسوس حس این خانه نی
هوش مصنوعی: او در جایی ملموس و قابل درک است، اما احساس کردن این مکان ممکن نیست.
آن حسی که حق بر آن حس مظهرست
نیست حس این جهان آن دیگرست
هوش مصنوعی: حس و درکی که خداوند به وسیله آن خود را نشان میدهد، از احساسات این دنیا متفاوت است و فراتر از آن است.
حس حیوان گر بدیدی آن صور
بایزید وقت بودی گاو و خر
هوش مصنوعی: اگر حس حیوانی را در آن حالت بایزید میدیدی، در آن زمان تو هم به اندازه یک گاو و خر میشد.
آنک تن را مظهر هر روح کرد
وآنک کشتی را براق نوح کرد
هوش مصنوعی: بدن را به عنوان نمایندهای از روح قرار داده و کشتی را به وسیلهای خاص و بینظیر مانند براق نوح تبدیل کرده است.
گر بخواهد عین کشتی را به خو
او کند طوفان تو ای نورجو
هوش مصنوعی: اگر بخواهد، طوفان میتواند کشتی را به راحتی به سمت خود بکشاند، ای نورجو.
هر دمت طوفان و کشتی ای مقل
با غم و شادیت کرد او متصل
هوش مصنوعی: هر بار که تو نفس میکشی، انگار طوفان و کشتیای به خاطر غم و شادیات به حرکت درمیآید و این دو حالت به تو متصل هستند.
گر نبینی کشتی و دریا به پیش
لرزها بین در همه اجزای خویش
هوش مصنوعی: اگر کشتی و دریا را ندیدهای، به بدن خود نگاه کن تا لرزشها را در تمام بخشهای آن حس کنی.
چون نبیند اصل ترسش را عیون
ترس دارد از خیال گونهگون
هوش مصنوعی: وقتی که انسان نمیتواند به دلیل اصلی ترسش پی ببرد، در نتیجه چشمها و نگاهش از تصورات و خاطرات متنوع و ترسناک پر شده است.
مشت بر اعمی زند یک جلف مست
کور پندارد لگدزن اشترست
هوش مصنوعی: یک مست کور، با مشت بر کسی که نابینا است میزند و آن شخص فکر میکند که او در حال لگد زدن به شتری است.
زانک آن دم بانگ اشتر میشنید
کور را گوشست آیینه نه دید
هوش مصنوعی: چون آن زمان صدای شتر را میشنید، کور بود و نمیتوانست آینه را ببیند.
باز گوید کور نه این سنگ بود
یا مگر از قبهٔ پر طنگ بود
هوش مصنوعی: باز میگوید کور، آیا این سنگ بود یا اینکه از قبهای پر از فشار و سختی ساخته شده است؟
این نبود و او نبود و آن نبود
آنک او ترس آفرید اینها نمود
هوش مصنوعی: آنچه که نبود و وجود نداشت، باعث ترس و وحشت شد. این حالتها و احساسات به خودنمایی درآمدند.
ترس و لرزه باشد از غیری یقین
هیچ کس از خود نترسد ای حزین
هوش مصنوعی: انسانها از چیزهای نامعلوم و ناشناس میترسند و به یقین نمیرسند، اما باید در خودشان اعتماد داشته باشند و از خود نترسند.
آن حکیمک وهم خواند ترس را
فهم کژ کردست او این درس را
هوش مصنوعی: این حکیم به خوبی درک کرده است که ترس ناشی از سوءتفاهم است و او به ما آموخته است که باید بر این ترس غلبه کنیم.
هیچ وهمی بیحقیقت کی بود
هیچ قلبی بیصحیحی کی رود
هوش مصنوعی: هیچ تصوری بدون حقیقت وجود ندارد و هیچ قلبی بدون درستی نمیتواند ادامه یابد.
کی دروغی قیمت آرد بی ز راست
در دو عالم هر دروغ از راست خاست
هوش مصنوعی: هیچ دروغی نمیتواند بهای حقیقی داشته باشد، چرا که در هر دو جهان، هر دروغی ریشه در حقیقت دارد.
راست را دید او رواجی و فروغ
بر امید آن روان کرد او دروغ
هوش مصنوعی: او حقیقت را دید و بر آن تلاش کرد، اما در مقابل، دروغ را به امید فریب به کار بست.
ای دروغی که ز صدقت این نواست
شکر نعمت گو مکن انکار راست
هوش مصنوعی: ای دقت کن که تو به دروغی که بر اساس حقیقتِ صدق حرف میزنی، شکر نعمت را انکار نکن.
از مفلسف گویم و سودای او
یا ز کشتیها و دریاهای او
هوش مصنوعی: من از حال و هوای یک آدم فقیر حرف میزنم یا از کشتیها و دریاهای او.
بل ز کشتیهاش کان پند دلست
گویم از کل جزو در کل داخلست
هوش مصنوعی: اینگونه میگوید که حقیقتی وجود دارد که به ما میآموزد که هر جزئی در واقع بخشی از کل است و به همین دلیل میتوان گفت که اندیشههای عمیق و پندهای دل، از عالم فکر و دانش فراتر میروند و همه چیز به هم پیوسته است.
هر ولی را نوح و کشتیبان شناس
صحبت این خلق را طوفان شناس
هوش مصنوعی: هر ولی و پیشوایی مانند نوح است و وظیفهاش مانند کشتیبان، که در میان مردم با مشکلات و طوفانها مواجه میشود و باید آنها را شناسایی کند.
کم گریز از شیر و اژدرهای نر
ز آشنایان و ز خویشان کن حذر
هوش مصنوعی: از دوری و احتیاط از دوستان و خویشان خود غفلت نکن، زیرا ممکن است گاهی خطرناک باشند مانند شیر و اژدهای نر.
در تلاقی روزگارت میبرند
یادهاشان غایبیات میچرند
هوش مصنوعی: در زمانهای که زندگیات با فراز و نشیبها مواجه است، کسانی که در خاطرت هستند، به یاد تو هستند و در غیاب تو به یاد تو فکر میکنند.
چون خر تشنه خیال هر یکی
از قف تن فکر را شربتمکی
هوش مصنوعی: شبیه الاغی تشنه، هر یک از فکرها و اندیشههایم برایم مانند شربت شیرین است.
نشف کرد از تو خیال آن وشات
شبنمی که داری از بحر الحیات
هوش مصنوعی: خود را از یاد تو رها نمیکنم، همچنان که دانههای شبنمی که از دریا برمیخیزند و زندگی میآفرینند.
پس نشان نشف آب اندر غصون
آن بود کان مینجنبد در رکون
هوش مصنوعی: بنابراین، نشانهای که از جنبش آب در شاخهها به دست میآید، این است که آب در جا نمیایستد و حرکت میکند.
عضو حر شاخ تر و تازه بود
میکشی هر سو کشیده میشود
هوش مصنوعی: یک عضو حر (شاید به معنی حلال یا مناسب) جوان و تازه است و هر جا که کشیده شود، به سمت همانجا میرود.
گر سبد خواهی توانی کردنش
هم توانی کرد چنبر گردنش
هوش مصنوعی: اگر بخواهی میتوانی سبد بسازی و همچنین میتوانی گردن او را هم بچرخانی.
چون شد آن ناشف ز نشف بیخ خود
ناید آن سویی که امرش میکشد
هوش مصنوعی: وقتی که آن موجود خاص از خود پا به بیرون میگذارد، دیگر نمیتواند به طرفی برود که سرنوشتش او را میکشاند.
پس بخوان قاموا کسالی از نبی
چون نیابد شاخ از بیخش طبی
هوش مصنوعی: پس افرادی که تنبل هستند، گرچه به مقام پیامبر دست نیابند، همچنان به امید آنکه از درخت وجودشان شاخ و برگی رشد کند، منتظر میمانند.
آتشین است این نشان کوته کنم
بر فقیر و گنج و احوالش زنم
هوش مصنوعی: این نشانه به شدت پرشور و هیجانآور است و من میخواهم این احساس را بر روی زندگی فقیران و وضعیت مالیشان اعمال کنم.
آتشی دیدی که سوزد هر نهال
آتش جان بین کزو سوزد خیال
هوش مصنوعی: آتش را میبینی که هر جوانهای را میسوزاند؛ این آتش، نفسهای خیال را نیز میسوزاند.
نه خیال و نه حقیقت را امان
زین چنین آتش که شعله زد ز جان
هوش مصنوعی: نه خیال و نه واقعیت از این آتش سوزان رهایی ندارند، چون این آتش از جان میریزد و شعلهور میشود.
خصم هر شیر آمد و هر روبه او
کل شیء هالک الا وجهه
هوش مصنوعی: هر دشمن و هر حیوانی در برابر شیر میآید، اما هر چیزی نابود میشود جز جهان خداوند.
در وجوه وجه او رو خرج شو
چون الف در بسم در رو درج شو
هوش مصنوعی: به اوج و زیبایی چهره او با تمام وجود خودت را وقف کن، مانند حرف الف که در کلمه بسم الله جا دارد و خود را در آن محو کرده است.
آن الف در بسم پنهان کرد ایست
هست او در بسم و هم در بسم نیست
هوش مصنوعی: در عبارت یاد شده، اشاره به این است که حرف "الف" در کلمه "بسم" وجود دارد، اما در عین حال نشاندهنده یک حالت خاص است که میتواند هم در وجود و هم در عدم به کار آید. این نشاندهنده مفهوم عمیق و پیچیدهای است که ممکن است در تعابیر مختلفی تعبیر شود. از این رو، میتوان گفت که در آن واحد، وجود و عدم به یکدیگر وابسته هستند و در نگاه های مختلف، به شکل های مختلفی قابل تفسیر هستند.
همچنین جملهٔ حروف گشته مات
وقت حذف حرف از بهر صلات
هوش مصنوعی: همچنین تمام حروف زمان حذف یک حرف برای نماز به حالت گیجی و کدورت درآمدهاند.
از صلهست و بی و سین زو وصل یافت
وصل بی و سین الف را بر نتافت
هوش مصنوعی: این بیت به ارتباط و پیوند اشاره دارد. به معنای این است که از دوستی و ارتباط با دیگران، میتوان به اتحاد و همبستگی دست یافت. همچنین میگوید که الف به راحتی روابط را قبول ندارد و از آن دوری میکند. این اشاره به این دارد که در عین تلاش برای ارتباط، ممکن است برخی از روابط نادیده گرفته شوند.
چونک حرفی برنتابد این وصال
واجب آید که کنم کوته مقال
هوش مصنوعی: اگر حرفی نتواند تحمل کند، این نزدیکی ضروری میشود، پس باید سخن را کوتاه کنم.
چون یکی حرفی فراق سین و بیست
خامشی اینجا مهمتر واجبیست
هوش مصنوعی: وقتی کسی از جدایی و دوری صحبت میکند، سکوت و عدم پاسخدهی در اینجا اهمیت بیشتری دارد.
چون الف از خود فنا شد مکتنف
بی و سین بی او همیگویند الف
هوش مصنوعی: زمانی که الف از خود و هویت خود گذر میکند، در این حالت، حرف سین که بدون الف وجود دارد، بهنوعی اشاره به الف دارد و آن را نام میبرد. در واقع، این بیان به ارتباط و پیوستگی بین حروف و وجود آنها اشاره دارد.
ما رمیت اذ رمیت بی ویست
همچنین قال الله از صمتش بجست
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که وقتی در کاری موفق میشویم یا در جایی موفق عمل میکنیم، در حقیقت نیرویی یا قدرتی ما را هدایت کرده است. همچنین اشاره به این دارد که در برای برخی از کارها، ارادهی الهی نیز در پسزمینه وجود دارد که ما از آن بیخبر هستیم.
تا بود دارو ندارد او عمل
چونک شد فانی کند دفع علل
هوش مصنوعی: تا زمانی که دارو هست، فرد بیمار نیازی به عمل جراحی ندارد، اما وقتی که زندگی به پایان برسد، دیگر نمیتوان از بیماری جلوگیری کرد.
گر شود بیشه قلم دریا مداد
مثنوی را نیست پایانی امید
هوش مصنوعی: اگر جنگل قلم تبدیل به دریا شود، هیچ پایانی برای مثنوی وجود ندارد. امید نیز پایدار است.
چارچوب خشتزن تا خاک هست
میدهد تقطیع شعرش نیز دست
هوش مصنوعی: خشتزن تا زمانی که خاک وجود دارد، به کار خود ادامه میدهد و کارش را مرتب و منظم انجام میدهد.
چون نماند خاک و بودش جف کند
خاک سازد بحر او چون کف کند
هوش مصنوعی: وقتی که خاک باقی نماند و او از آن جدا شود، مانند دریا که کف میسازد، زمین نیز بهدنبال او شکل میگیرد.
چون نماند بیشه و سر در کشد
بیشهها از عین دریا سر کشد
هوش مصنوعی: وقتی که جنگلها و طبیعت از بین بروند، دیگر نمیتوان انتظاری از آنها داشت و تنها باید به آب را به عنوان منبع امید و زندگی نگاه کرد.
بهر این گفت آن خداوند فرج
حدثوا عن بحرنا اذ لا حرج
هوش مصنوعی: برای این موضوع، خداوند فرج را وعده داده است. درباره دریای دانش ما صحبت کنید، چرا که در این مسئله محدودیتی وجود ندارد.
باز گرد از بحر و رو در خشک نه
هم ز لعبت گو که کودکراست به
هوش مصنوعی: از دنیای پر از هیجان و بازیها که مانند دریا است، به دنیای آرام و بیتحرک برگرد. به آن کودک بگو که بازی کردن و لذتهای زودگذر او فقط شبیه به یک سرگرمی موقتی است.
تا ز لعبت اندک اندک در صبا
جانش گردد با یم عقل آشنا
هوش مصنوعی: به تدریج از بزم بازیگری، در نسیم صبحگاهی روحش با خرد و فهم آشنا میشود.
عقل از آن بازی همییابد صبی
گرچه با عقلست در ظاهر ابی
هوش مصنوعی: عقل در بازی و رفتار کودکانه نمایان میشود، هرچند که ظاهر او گاهی نشاندهندهٔ خرد است.
کودک دیوانه بازی کی کند
جزو باید تا که کل را فی کند
هوش مصنوعی: کودک مبتدی، زمانی میتواند به بازی بپردازد که ابتدا یاد بگیرد و تمرین کند تا در نهایت به درک کامل برسد.