برگردان به زبان ساده
آن دو گفتندش که اندر جان ما
هست پاسخها چو نجم اندر سما
هوش مصنوعی: آن دو به او گفتند که در دلهای ما پاسخها مانند ستارهها در آسمان وجود دارد.
گر نگوییم آن نیاید راست نرد
ور بگوییم آن دلت آید به درد
هوش مصنوعی: اگر چیزی را که باید نگوییم، نگویم، مشکل حل نخواهد شد؛ و اگر آن را بگوییم، دلمان به درد میآید.
همچو چغزیم اندر آب از گفت الم
وز خموشی اختناقست و سقم
هوش مصنوعی: ما مانند پرندهای در آب هستیم که از صحبت کردن و بیان احساسات خود ناتوانیم و سکوت بر ما حاکم است. این سکوت باعث ایجاد فشار و ناراحتی در درون ما شده است.
گر نگوییم آتشی را نور نیست
ور بگوییم آن سخن دستور نیست
هوش مصنوعی: اگر نگوییم که آتش نوری دارد، نور نخواهد بود. و اگر بگوییم، آن حرف بهطور صحیح و منطقی نیست.
در زمان برجست کای خویشان وداع
انما الدنیا و ما فیها متاع
هوش مصنوعی: در زمان جدایی و وداع با عزیزان، بدان که دنیا و آنچه در آن است، همه فقط وسیلهای است.
پس برون جست او چو تیری از کمان
که مجال گفت کم بود آن زمان
هوش مصنوعی: او مانند تیری که از کمان رها میشود، به سرعت خارج شد، زیرا در آن瞬ت فرصتی برای حرف زدن نبود.
اندر آمد مست پیش شاه چین
زود مستانه ببوسید او زمین
هوش مصنوعی: مست و شاداب، به سوی شاه چین رفت و به تندیکی زمین را بوسید.
شاه را مکشوف یک یک حالشان
اول و آخر غم و زلزالشان
هوش مصنوعی: مخفی نماند حال و احوال آنها در پیشگاه شاه، چه در آغاز و چه در پایان، همواره پر از اندوه و اضطراب است.
میش مشغولست در مرعای خویش
لیک چوپان واقفست از حال میش
هوش مصنوعی: گوسفند در چراگاه خود مشغول است، اما چوپان از وضعیت و حال گوسفند آگاه است.
کلکم راع بداند از رمه
کی علفخوارست و کی در ملحمه
هوش مصنوعی: همه شما مسئول هستید، بدانید که چه کسی بر چرندگان میچرد و چه کسی در میدان جنگ است.
گرچه در صورت از آن صف دور بود
لیک چون دف در میان سور بود
هوش مصنوعی: هرچند که در ظاهر از آن صف خبری نیست، ولی مانند تنبک در میان جشن و شادی، وجودش محسوس و تاثیرگذار است.
واقف از سوز و لهیب آن وفود
مصلحت آن بد که خشک آورده بود
هوش مصنوعی: کسی که از درد و آتش عواطف تازهواردان آگاه است، میداند که آنچه که برای مصلحت آنها خوب بوده، حالا باعث خشک شدن احساسات آنها شده است.
در میان جانشان بود آن سمی
لیک قاصد کرده خود را اعجمی
هوش مصنوعی: در دل آنها نفرت و عداوتی وجود داشت، اما پیامرسان آنها خود را به شکل فردی غیرآشنا و مغرض نشان داد.
صورت آتش بود پایان دیگ
معنی آتش بود در جان دیگ
هوش مصنوعی: پایان کار دیگ مانند شعلهای است که درون آن وجود دارد و اساس وجود دیگ نیز به خاطر همین شعله است.
صورتش بیرون و معنیش اندرون
معنی معشوق جان در رگ چو خون
هوش مصنوعی: چهره او آشکار است، اما احساسات و عمق وجودش در درونش نهفته است. عشق او به اندازه خون در رگهایم جاری است.
شاهزاده پیش شه زانو زده
ده معرف شارح حالش شده
هوش مصنوعی: شاهزاده در برابر پادشاه زانو زده و در حال بیان اوصاف و خصوصیات خود است.
گرچه شه عارف بد از کل پیش پیش
لیک میکردی معرف کار خویش
هوش مصنوعی: هر چند که بزرگترین عارفها از همگان بالاتر بودند، اما تو خود را در عمل و شناخت کارهای خویش به خوبی نشان میدادی.
در درون یک ذره نور عارفی
به بود از صد معرف ای صفی
هوش مصنوعی: در عمق یک ذره نور، وجود عارفی را میتوان یافت که از صد معرفت و دانش برتر است.
گوش را رهن معرف داشتن
آیت محجوبیست و حزر و ظن
هوش مصنوعی: گوش انسان به وسیله آگاهی و درک عمیق، میتواند نشانههایی از واقعیتهای پنهان را درک کند، اما در عین حال باید از شک و تردید پرهیز کند و مراقب باشد.
آنک او را چشم دل شد دیدبان
دید خواهد چشم او عین العیان
هوش مصنوعی: او با چشمی دلنواز به تماشای حقیقت نائل آمده و نگاهی که به او دارد، روشنایی و واضحیت کامل را به همراه دارد.
با تواتر نیست قانع جان او
بل ز چشم دل رسد ایقان او
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که او به سادگی راضی نمیشود و قانع نمیگردد. آگاهی و یقین او از طریق دید دلش به دست میآید و تنها به تکرار و اعتبار اکتفا نمیکند.
پس معرف پیش شاه منتجب
در بیان حال او بگشود لب
هوش مصنوعی: پس فردی که به مقام شاه نزدیک بود، درباره وضعیت و احوال او سخن گفت و زبان به بیان گشود.
گفت شاها صید احسان توست
پادشاهی کن که بی بیرون شوست
هوش مصنوعی: شاه گفت: تو در تعهد به مهر و بخشش هستی، پس حکمرانی کن که بدون محبت و احسان، راهی به جایی نخواهی برد.
دست در فتراک این دولت زدست
بر سر سرمست او بر مال دست
هوش مصنوعی: دست در دام این حکومت کردم، اما حالا سرمست و خوشحالم که بر ثروت او دست یافتم.
گفت شه هر منصبی و ملکتی
که التماسش هست یابد این فتی
هوش مصنوعی: شاه گفت: هر کسی که خواهان مقام و سلطنتی است، باید به این جوان روی بیاورد و درخواست کند.
بیست چندان ملک کو شد زان بری
بخشمش اینجا و ما خود بر سری
هوش مصنوعی: من بیست ملک را به خاطر او میبخشم و خودم در مرتبهای بلند قرار میگیرم.
گفت تا شاهیت در وی عشق کاشت
جز هوای تو هوایی کی گذاشت
هوش مصنوعی: گفت وقتی عشق تو در دل او نشسته، هیچ هوای دیگری در او وجود ندارد.
بندگی تش چنان درخورد شد
که شهی اندر دل او سرد شد
هوش مصنوعی: بندگی و اطاعت به قدری در دل او جا پیدا کرده است که حتی دل پادشاه هم تحت تأثیر قرار گرفته و سرد و بیاحساس شده است.
شاهی و شهزادگی در باختست
از پی تو در غریبی ساختست
هوش مصنوعی: مقام و نجابت سلطنتی در دل آنها از حسرت و دوری تو از بین رفته است.
صوفیست انداخت خرقه وجد در
کی رود او بر سر خرقه دگر
هوش مصنوعی: صوفی، لباس ریا و تظاهر را کنار گذاشته و به حالتی از شور و وجد رسیده است، حالا او چگونه میتواند دوباره به همان لباس و ظاهر قبلی برگردد؟
میل سوی خرقهٔ داده و ندم
آنچنان باشد که من مغبون شدم
هوش مصنوعی: تمایل به پوشیدن لباس ساده و زاهدانه به قدری در من قوی است که احساس میکنم در این مسیر دچار زیان و نقصان شدهام.
باز ده آن خرقه این سو ای قرین
که نمیارزید آن یعنی بدین
هوش مصنوعی: به من آن لباس پشمینهای را بازگردان، ای همدم، چون آنچه داشتم ارزشش را نداشت.
دور از عاشق که این فکر آیدش
ور بیاید خاک بر سر بایدش
هوش مصنوعی: دور از عاشق که اگر فکری به سرش بیفتد، باید سرش را به خاک بگذارد.
عشق ارزد صد چو خرقه کالبد
که حیاتی دارد و حس و خرد
هوش مصنوعی: عشق به اندازهی هزار بار هم ارزشمندتر از پوشش خارجی بدن است، زیرا عشق زندگی، حس و عقل را به ارمغان میآورد.
خاصه خرقهٔ ملک دنیا کابترست
پنج دانگ مستیش درد سرست
هوش مصنوعی: بهویژه آن پوشش پادشاهی دنیا، در واقع دردسرش پنج بخش مستی است.
ملک دنیا تنپرستان را حلال
ما غلام ملک عشق بیزوال
هوش مصنوعی: دنیا برای افرادی که تنپرست و بیخواهد هستند، قابل دسترسی است؛ اما ما، خدمتگزاران عشق ابدی هستیم و در پی آن هستیم که از این عشق بهرهمند شویم.
عامل عشقست معزولش مکن
جز به عشق خویش مشغولش مکن
هوش مصنوعی: عشق را از او جدا نکن و تنها به عشق خودت او را مشغول نکن.
منصبی کانم ز رؤیت محجبست
عین معزولیست و نامش منصبست
هوش مصنوعی: من در مقام و جایگاهی هستم که به خاطر دیدن چهرهام، از آن محروم هستم و در واقع این مقام از آن من است، اما به سبب همین محرومیت، نامش را فقط مقام گذاشتهاند.
موجب تاخیر اینجا آمدن
فقد استعداد بود و ضعف فن
هوش مصنوعی: علت تاخیر در آمدن به اینجا، ناتوانی و کمبود مهارت بوده است.
بی ز استعداد در کانی روی
بر یکی حبه نگردی محتوی
هوش مصنوعی: بدون داشتن استعداد و توانایی، فقط به یک دانه نگاه کردن کافی نیست.
همچو عنینی که بکری را خرد
گرچه سیمینبر بود کی بر خورد
هوش مصنوعی: مانند عنایتی که با خردی که به چهروی در این داستان آمده، حتی اگر به ظاهری زیبا و نقرهای باشد، در واقعیت به آن برخورد نمیکند.
چون چراغی بی ز زیت و بی فتیل
نه کثیرستش ز شمع و نه قلیل
هوش مصنوعی: مثل چراغی که نه روغن دارد و نه فتیله، نه نور بسیاری دارد و نه کم.
در گلستان اندر آید اخشمی
کی شود مغزش ز ریحان خرمی
هوش مصنوعی: در باغی که پر از گل و خوشبو است، اگر شخصی با دلخوشی و شادابی به آنجا وارد شود، چگونه ممکن است که ذهنش تحت تأثیر عطر گلها و فضای خوشایند قرار نگیرد؟
همچو خوبی دلبری مهمان غر
بانگ چنگ و بربطی در پیش کر
هوش مصنوعی: زیبایی همچون چهرهی دلبر، مهمان است و در پسزمینهاش صدای خوش چنگ و بربط بهگوش میرسد.
همچو مرغ خاک که آید در بحار
زان چه یابد جز هلاک و جز خسار
هوش مصنوعی: مانند پرندهای که از خاک بیرون میآید و به دریا میرود، چیزی جز نابودی و زیان نصیبش نخواهد شد.
همچو بیگندم شده در آسیا
جز سپیدی ریش و مو نبود عطا
هوش مصنوعی: مانند دانهی گندم که در آسیاب خرد شده، تنها چیزی که باقی مانده است، سفیدی ریش و مو است و دیگر چیز دیگری وجود ندارد.
آسیای چرخ بر بیگندمان
موسپیدی بخشد و ضعف میان
هوش مصنوعی: آسیاب چرخ دانههای گندم را به آرد تبدیل میکند و موجب میشود که پیرمردان در ضعف و ناتوانی خود فراموش نشوند.
لیک با باگندمان این آسیا
ملکبخش آمد دهد کار و کیا
هوش مصنوعی: اما با وجود مسایل و مشکلات فراوان، همچنان در این دنیا اشخاصی هستند که برای حمایت و کمک به دیگران به میدان میآیند و به بهبود اوضاع میپردازند.
اول استعداد جنت بایدت
تا ز جنت زندگانی زایدت
هوش مصنوعی: برای داشتن زندگی خوب و خوش، ابتدا باید قابلیتها و استعدادهای خود را پرورش بدهی، تا از آن استعدادها، زندگی بهشتی برای خود بسازی.
طفل نو را از شراب و از کباب
چه حلاوت وز قصور و از قباب
هوش مصنوعی: کودک تازه متولد شده نه از شراب خوشش میآید و نه از کباب، چه لذتی از اینها میبرد و چه ارتباطی با کبر و بزرگی دارد؟
حد ندارد این مثل کم جو سخن
تو برو تحصیل استعداد کن
هوش مصنوعی: این مثل به بیپایانی و کثرت انتظار از گفتار تو اشاره دارد. بهتر است به جای اینکه از دیگران انتظار داشته باشی، خودت به یادگیری و پرورش استعدادهایت بپردازی.
بهر استعداد تا اکنون نشست
شوق از حد رفت و آن نامد به دست
هوش مصنوعی: به خاطر امکانات و استعدادها، تا به حال اشتیاق و علاقهای بینهایت وجود داشته اما آنچه که خواستهایم، به دست نیامده است.
گفت استعداد هم از شه رسد
بی ز جان کی مستعد گردد جسد
هوش مصنوعی: گفتند که توانایی و قابلیت از سوی خداوند به انسان داده میشود و بدون وجود جان و روح، بدن هرگز نمیتواند آماده و مستعد گردد.
لطفهای شه غمش را در نوشت
شد که صید شه کند او صید گشت
هوش مصنوعی: عشق و مهربانیهای پادشاه در دل او نقش بست، به طوری که دل او به دام عشق گرفتار شد و خود نیز به اسیری عشق درآمد.
هر که در اشکار چون تو صید شد
صید را ناکرده قید او قید شد
هوش مصنوعی: هر کس که به وضوح و آشکارا مانند تو در دام عشق افتاد، به طوری که به دام او گرفتار شده و نتوانسته از آن آزاد شود.
هرکه جویای امیری شد یقین
پیش از آن او در اسیری شد رهین
هوش مصنوعی: هر کس که به دنبال مقام و قدرت باشد، حتماً قبل از آن در بند و محدودیتهایی قرار گرفته است.
عکس میدان نقش دیباجهٔ جهان
نام هر بندهٔ جهان خواجهٔ جهان
هوش مصنوعی: عکس میدان به معنای تصویر یا نماد زیباییهای جهان است و نقش دیبا هم به زیبایی و تنوع آن اشاره دارد. هر فردی در این جهان دارای ارزشی ویژه است و به نوعی میتوان گفت که همه ما تحت حمایت و سرپرستی یک منبع بزرگتر هستیم که میتوان آن را به عنوان خواجه یا سرپرست جهان دانست.
ای تن کژ فکرت معکوسرو
صد هزار آزاد را کرده گرو
هوش مصنوعی: ای بدن، چرا فکر تو به سمت نادرست میرود؟ تو باعث شدهای که صد هزار انسان آزاد در بند باشند.
مدتی بگذار این حیلت پزی
چند دم پیش از اجل آزاد زی
هوش مصنوعی: مدتی صبر کن و از این نقشه و تدبیر بهره ببر، چند لحظه قبل از اینکه مرگ به سراغت بیاید، آزادانه زندگی کن.
ور در آزادیت چون خر راه نیست
همچو دلوت سیر جز در چاه نیست
هوش مصنوعی: اگر در آزادیات مثل الاغ محدودیت وجود داشته باشد، هیچ راه دیگری وجود ندارد که مثل دل تو جز در چاه سیر کند.
مدتی رو ترک جان من بگو
رو حریف دیگری جز من بجو
هوش مصنوعی: مدتی از من فاصله بگیر و به دنبال کسی غیر از من برو.
نوبت من شد مرا آزاد کن
دیگری را غیر من داماد کن
هوش مصنوعی: حالا نوبت من است که رها شوم، تو دیگری را به همسری بگیر.
ای تن صدکاره ترک من بگو
عمر من بردی کسی دیگر بجو
هوش مصنوعی: ای بدن که به کارهای مختلف مشغولی، به من بگو چرا عمر من را گرفتی و به جای من به دنبالی دیگر میروی؟