برگردان به زبان ساده
مرد میراثی چو خورد و شد فقیر
آمد اندر یا رب و گریه و نفیر
هوش مصنوعی: مردی که از ارثیهاش بهرهمند شد و به ناگاه فقیر گشت، نزد خداوند آمد و با ناله و گریه از وضعیتش شکایت کرد.
خود کی کوبد این در رحمتنثار
که نیابد در اجابت صد بهار
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند این درِ رحمت را بکوبد، زیرا کسی که در انتظار اجابت است، باید صد سال انتظار بکشد.
خواب دید او هاتفی گفت ، او شنید
که غنای تو به مصر آید پدید
هوش مصنوعی: در خواب، صدایی را شنید که میگفت آواز دلانگیز تو به سرزمین مصر خواهد رسید و در آنجا شناخته خواهد شد.
رو به مصر آنجا شود کار تو راست
کرد کِدیَت را قبول او مرتجاست
هوش مصنوعی: به سمت مصر برو، زیرا در آنجا مشکلاتت حل میشود و خواستههایت مورد قبول اوست.
در فلان موضع یکی گنجی است زفت
در پی آن بایدت تا مصر رفت
هوش مصنوعی: در جایی خاص، گنجی با ارزش وجود دارد و برای یافتن آن، باید به مصر سفر کنی.
بیدرنگی هین ز بغداد ای نژند
رو به سوی مصر و منبتگاه قند
هوش مصنوعی: بدون معطلی، از بغداد به سمت مصر و محل کشت قند برو.
چون ز بغداد آمد او تا سوی مصر
گرم شد پشتش چو دید او روی مصر
هوش مصنوعی: وقتی او از بغداد به سمت مصر آمد، به محض اینکه روی مصر را دید، تحت تأثیر قرار گرفت و احساس شوق و گرمی در او به وجود آمد.
بر امید وعدهٔ هاتف که گنج
یابد اندر مصر بهر دفع رنج
هوش مصنوعی: امید به وعدهٔ پیام آور که در مصر گنجی پیدا خواهد شد تا به این وسیله رنجها را از بین ببرد.
در فلان کوی و فلان موضع دفین
هست گنجی سخت نادر بس گزین
هوش مصنوعی: در مکانی مشخص و در جایی خاص، گنجی بسیار نادر و با ارزش پنهان شده است که باید با دقت و توجه به دنبال آن رفت.
لیک نفقهش بیش و کم چیزی نماند
خواست دقی بر عوامالناس راند
هوش مصنوعی: اما هزینهاش کم و زیاد چیزی باقی نماند. او خواست که بر عوام مردم تاثیر بگذارد.
لیک شرم و همتش دامن گرفت
خویش را در صبر افشردن گرفت
هوش مصنوعی: اما او به خاطر شرم و شجاعتش، حجاب و موقف خود را محکم گرفت و تصمیم به صبر کردن گرفت.
باز نفسش از مَجاعَت برطپید
ز انتجاع و خواستن چاره ندید
هوش مصنوعی: نفسش به خاطر درد و ناراحتیاش به شدت به تپش افتاد و از بین رفتن آرامش و اضطرابش، چارهای نیافت.
گفت شب بیرون روم من نرم نرم
تا ز ظلمت نایدم در کِدیه شرم
هوش مصنوعی: گفتم که به آرامی از خانه بیرون میروم تا در تاریکی به مشکلی برنخورم و شرمنده نشوم.
همچو شبکوکی کنم شب ذکر و بانگ
تا رسد از بامهاام نیم دانگ
هوش مصنوعی: میخواهم مانند یک شبکوهی، در شبها ذکر و دعا کنم تا صدایم از بامها به گوش برسد و نیمی از فریاد من را بشنوند.
اندرین اندیشه بیرون شد بکوی
واندرین فکرت همی شد سو به سوی
هوش مصنوعی: در این فکرم به کوی دیگری رفتم و در این اندیشه، ناگزیر به سوی دیگری میروم.
یک زمان مانع همیشد شرم و جاه
یک زمانی جوع میگفتش بخواه
هوش مصنوعی: در یک برهه زمانی، شرم و موقعیت اجتماعی مانع از درخواست او میشد، اما در دورهای دیگر، گرسنگی او را وادار میکرد تا خواستهاش را مطرح کند.
پای پیش و پای پس تا ثلث شب
که بخواهم یا بخسپم خشکلب
هوش مصنوعی: مچ پا را جلو و عقب میکنم تا یک سوم شب که بخواهم بیحرکت بمانم یا بخوابم، لبهایم خشک شده است.