برگردان به زبان ساده
بود مردی پیش ازین نامش نصوح
بد ز دلاکی زن او را فتوح
سالها پیش،مردی بود بنام "نصوح"، که بد شستن زنان در حمام(اشاره از تجاوز نصوح به زنان در حمام) پیشه (شغل) وی به عنوان یک دلاک بود.
بود روی او چو رخسار زنان
مردی خود را همیکرد او نهان
چهرهاش مانند زنان نرم و لطیف بوداما مردانگی خود را پنهان میکرد
او به حمام زنان دلاک بود
در دغا و حیله بس چالاک بود
در حمام زنان به عنوان دلاک کار میکردو در فریب و نیرنگ بسیار ماهر بود
سالها میکرد دلاکی و کس
بو نبرد از حال و سر آن هوس
او سالها این کار را کرد و کسی از هوس پلیدش باخبر نشد
زانک آواز و رخش زنوار بود
لیک شهوت کامل و بیدار بود
صدای صورتش زنانه بود، اما شهوتی کاملاً بیدار داشت
چادر و سربند پوشیده و نقاب
مرد شهوانی و در غرهٔ شباب
با آنکه چادر،روسری و نقاب می پوشید اما مردی بود غرق در هوس(شهوت) و لذتهای جوانی.(در این بیت مولوی به تضاد بین پوشش ظاهری و باطن فاسد اشاره میکند)
دختران خسروان را زین طریق
خوش همیمالید و میشست آن عشیق
و وی دختران پادشاهان را از این راه(دلاکی و سپس فریب آنان) با لذت دلاکی میکرد(ماساژ میداد) و می شست و سپس (آنها را به گناه می آلود یا به عبارتی صحیح تر به آنان دست درازی میکرد)
توبهها میکرد و پا در میکشید
نفس کافر توبهاش را میدرید
او بارها توبه میکرد اما باز به گناه خویش باز می گشت. و نفس(ذات) سرکشش توبه هایش را پاره میکرد(یعنی ذات سرکش و آلوده نصوح مانع از بازگشت وی از گناهانش بود و موجب باطل شدن توبه هایش می گشت)
رفت پیش عارفی آن زشتکار
گفت ما را در دعایی یاد دار
نصوح که مردی گناهکار بود سرانجام نزد عارفی رفت و به وی گفت که در دعاهایش از وی نیز یاد کند(یعنی نصوح از عارف طلب دعا و به نوعی حلالیت کرد)
سر او دانست آن آزادمرد
لیک چون حلم خدا پیدا نکرد
آن عارف دانا راز نصوح را فهمید،ولیکن مانند حلم خداوند سکوت پیشه نکرد(یعنی چنانچه در بیت های بعد میخوانیم گناه او(نصوح) را کتمان نکرد و با کنایه خود به نصوح او را رسوا ساخت)در فرهنگ اسلامی، "حلم" یکی از صفات خداوند است به معنای بردباری، گذشت، و تأخیر در مجازات با وجود قدرت بر عقاب(مجازات) است.خداوند با وجود آگاهی از گناهان بندگان، به آنان فرصت توبه میدهد و بلافاصله مجازات نمیکند.حلم عارف:عارفان کامل نیز میکوشند این صفت الهی را در خود پرورش دهند؛ یعنی رازها را بپوشانند و حتی با دیدن گناه دیگران، به جای افشا، با مهربانی هدایت کنند.اما در این داستان، عارف با اینکه راز نصوح را فهمید، برخلاف روش خداوند (که با حلم میپوشاند)، از کتمان سر باز زد و او را رسوا کرد.مولوی با این بیت میگوید عارف واقعی باید مانند خداوند صبور و پردهپوش باشد، اما گاهی اوقات افشای گناه (آن هم برای هشدار به جامعه) ضروری است.عارف اینجا حلم الهی را ندارد، زیرا او بشر است و ممکن است برای اصلاح، مجبور به شکستن سکوت شود. این نشاندهندهٔ تفاوت میان خلق و خداست.
بر لبش قفلست و در دل رازها
لب خموش و دل پر از آوازها
لب های عارف قفل شده بود اما در دلش رازهای بسیاری وجود داشت و با آنکه دهانش بسته بود ولی دلش(اعماق وجودش) از شدت دانستن فریاد میزد.
عارفان که جام حق نوشیدهاند
رازها دانسته و پوشیدهاند
عارفانی که به معرفت الهی(نوشیدن جام حق) دست پیدا کرده اند با آنکه رازها را می دانند ولیکن آنها را از چشم دیگران پرده پوشی(کتمان) می سازند.(اشاره به حلم خداوند)
هر کرا اسرار کار آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
هرکسی که علم معرفت الهی را آموخت،مهر سکوت بر لبش زدند(یعنی به او آموختند که رازهای دیگران را فاش نکند)
سست خندید و بگفت ای بدنهاد
زانک دانی ایزدت توبه دهاد
عارف با تمسخر به نصوح خندید و به او گفت:زیرا که(بدان)،پس خداوند توبه تو را می پذیرد.(درواقع عارف به زبانی غیر مستقیم به نصوح گفت "چون خودت بهتر میدانی که خداوند توبه دروغین تو را نمی پذیرد"(استفهام انکاری است) همچنین در اینجا توبه دهاد کنایه از "مشروط بودن پذیرفتن توبه به راستینی" آن است و عارف بطور غیر مستقیم میگوید که "خداوند توبه تو را پس نخواهد داد، درواقع توبه به چیزی برای دادن یا گرفتن تبدیل شده است و این بیت به همین سبب آرایه تشخیص دارد)